دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

 مسعود سالاری     
متولد: 1349          
کارشناسی ارشد زبان وادبیات فرانسه          
مقاله ها و اشعار و نمایشنامه های          
مختلفی در نشریات داخلی وخارجی(فرانسه) منتشر کرده است          
 :از کتاب های ترجمه شده توسط او          
 آناباز، سن ژون پرس  با همکاری محمود نیکبخت ، محمد مهریار و جلال باقری، نشر فردا -          
فدر، ژان راسین، نشر فردا -          
وی مجموعه کامل آثار «راسین »رابه فارسی برگردانده که در انتظار انتشار به سر می برند           
Paul Eluard      

پل الوار» در سال ۱۸۹۵ در سنت دنى به دنيا آمد. اما درست در اوج جوانى و كمى پس از ازدواج با» 
گالا راهى جنگ شد و به عنوان پرستار در خط مقدم جبهه مشغول به خدمت شد. اين تجربه و صحنه هاى 
دردناكى كه از جنگ جهانى اول با آنها روبه رو شده بود الهام بخش مجموعه شعرى با عنوان  «وظيفه و 
نگرانى» (۱۹۱۷) گشت. اين مجموعه به همراه «اشعارى براى صلح» (۱۹۱۷) او را به مكتب اومانيسم 
«علاقه مند نشان داد. در همان سال جهان ادبيات نيز دستخوش هيجان و تغيير و تحول شده و «دادائيسم 
كه توسط تريستان تزارا و مارسل ژانكو پايه گذارى شده بود چند شاعر فرانسوى از جمله «الوار» را به 
خود جذب كرد. اما چند سال بعد يعنى در سال ۱۹۲۴ «آندره برتون» به يارى  «لويى آراگون» و «پل 
الوار» مكتب سوررئاليسم را تاسيس مى كند. در همين سال «الوار» ناگهان ناپديد مى شود به طورى كه 
دوستان او و همسرش از زنده بودن او قطع اميد مى كنند ولى او پس از هفت ماه با مجموعه شعر «مردن 
از نمردن» بازمى گردد و نشان مى دهد كه از يادبردن زمان را دوست دارد. پس از آن «پايتخت درد» و 
عشق شعر است» (۱۹۲۶ و ۱۹۲۹) را در مسير سوررئاليسم منتشر مى كند. البته الوار از آن جمله» 
شاعرانى نيست كه كلمه و افكار خود را در خدمت مكتب يا جنبش  خاصى قرار دهد. هدف اصلى او به 
همراه تجربيات تلخ جنگ، همواره بر شعرش سايه افكنده است. او سعى دارد بدى ها و نااميدى ها را از 
بين ببرد، با آنها درگير شود و زندگى و دنياى خواننده را تغيير دهد. اين روحيه «الوار» او را با 
نقاش هاى هم عصر خود نزديك كرده و روابط صميمانه اى را با «پيكاسو»، «دالى»، «شيريكو» و 
ماكس ارنست» برقرار مى سازد. او از دوستان نقاش خود براى به تصويركشيدن برخى از آثارش نيز»  
«يارى مى طلبد. در اين ميان در سال ۱۹۳۰ همسرش گالا او را ترك كرده و به «دالى» مى پيوندد. «الوار 
نيز در سال ۱۹۳۴ با «نوش» ازدواج مى كند اين نام را «الوار» براى دومين «الهه شعرش» به كار 
مى برد رابطه و داستانى عاشقانه كه تا سال ۱۹۴۶ ادامه دارد. در اين سال ها «زندگى بى واسطه 
چشم هاى بارور»، « گل  سرخ عمومى» و «سير طبيعى» را مى سرايد. تعدادى از اين شعرها هنوز» 
.رنگ و بوى عشق او به گالا را در خود حفظ كرده اند. اما «الوار» تعهد خود را هرگز  فراموش نمى كند 
او هنوز هم از اخبار روز الهام مى گيرد و در «سير طبيعى» از آنها ياد مى كند: جنگ اسپانيا و ويرانى 
شهر «گرنيكا» كه مظهر آزاديخواهى باسك بود. مشهورترين شعر مجموعه «پيروزى گرنيكا» نام دارد. از 
اين تاريخ به بعد كه زمزمه هاى جنگ جهانى دوم به گوش مى رسد، شعر «الوار» نيز بعدى كاملاً 
برادرانه به خود مى گيرد. او از سال ۱۹۴۰ وارد نهضت مقاومت ملى شده و يكى از مشهور ترين اشعار 
خود «آزادى» را مخفيانه منتشر مى كند. آثار «الوار» در اين سا ل ها كاملاً تحت تاثير مبارزات 
ضدفاشيسم است. «در وعده گاه آلمانى»، «شعر و حقيقت» و «شايستگاه زيستن» از همين مبارزات الهام 
مى گيرد. در كنار تعهدات هنرى و فقط براى اثبات حس برادرى و برابرى، «الوار» به عضويت حزب 
،كمونيست درآمده و در «كتاب گشوده» به شكلى مخفيانه مخالفت خود را با اشغالگران نازى اعلام مى كند 
آرزو دارد كه قدرت از دست رفته را مجدداً بازيابد تا فاشيسم را ريشه كن كند. به گفته كلود روآ "از سال 
۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ (جنگ جهانى دوم) ميليون ها زن و مرد، عاشق «آزادى» بودند و شعر «آزادى» الوار 
".را همانند يك نامه عاشقانه مى خواندند و مى فهميدند 
شعر "انحنای چشم هایت"  از معروف ترین اشعارعاشقانه الوار و از مجموعه پایتخت درد 
.انتخاب شده استCAPITALE DE LA DOULEUR 


    La courbe de tes yeux...  

La courbe de tes yeux fait le tour de mon coeur,
Un rond de danse et de douceur,
Auréole du temps, berceau nocturne et sûr,
Et si je ne sais plus tout ce que j'ai vécu
C'est que tes yeux ne m'ont pas toujours vu.
Feuilles de jour et mousse de rosée,
Roseaux du vent, sourires parfumés,
Ailes couvrant le monde de lumière,
Bateaux chargés du ciel et de la mer,
Chasseurs des bruits et sources des couleurs,
Parfums éclos d'une couvée d'aurores
Qui gît toujours sur la paille des astres,
Comme le jour dépend de l'innocence
Le monde entier dépend de tes yeux purs
Et tout mon sang coule dans leurs regards. 

انحنای چشم‌هايت 

،انحنای چشم‌هايت دلم را دوره می‌كند
،حلقه‌ای از رقص و قرار
،هاله‌ی زمان، گهواره‌ی التجای شبانه
تمام عمر رفته را به ياد ندارم
.از آنكه چشم‌هايت هميشه مرا نديده‌اند
،آن دو برگ آفتاب، آن حباب‌هاي شبنم
،نيستان باد، دو لبخنده‌ی عطرآگين
،دو بال گشوده كه جهان را از نور آكنده اند
،دو قايق كه بارشان آسمان و درياست
،دو غوغاگر، دو چشمه‌ی رنگ
،دو رايحه سر برآورده از بيضه‌ی فلق
آرميده هم‌چنان بر كهكشان
دنيا تمام به زلال چشم‌های تو بسته است
آن‌سان كه آفتاب به بی‌گناهی
.و تمام خون من جاری در آن نگاه است
دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی