دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

حسین مکی زاده
 حسین مکی زاده    
  
Thed Hughes
 تد هیوز   
Thed Hughes    
نامه های زاد روز   

آخرین شاهکار شعر انگلیس و شعر انگلیسی در قرن بیستم، مجموعه 88 شعر اعترافی    
 حاصل دو دهه سکوت تد هیوز(Ted Hughes) در برابر پرسش ها، ملامت ها و اتهام های    
.ناشی از خودکشی همسرش سیلویا پلات    
با انتشار این مجموعه شعرها دهان بسیاری بسته و لب ها به تحسین و ستایش این اثر    
بزرگ گشوده شد. تندروترین منتقدان تد هیوز و مدافعان سیلویا از درک عمیق  و شناخت    
.حیرت آور او شگفت زده  ماندند    

اثری پیچیده و در عین حال ساده " که مانند یک رمان خوانده می شود ". و پیچیده از این    
نظر که ساختار ساده 88 شعر نامه زادروز طرحی هوشیارانه را در لایه های عمیق تر خود    
نهفته است. ساختار راه های کابالای یهود و اوراق فالگیری تاروت. هیوز هرگز به چنین    
طرحی اشاره نکرد و تنها پس از مرگش محقق استرالیایی دکتر آن سکی(شاگرد تد    
هیوز) از وجود چنین لایه های  معنایی نهفته پرده گشوده که توضیح مفصل و خواندنی ان    
را در پایگاه آن سکی خواهید خواند. هیوز چند ماه پس از انتشار نامه های زادروز    
.درگذشت    

شعر  "به رویا زیستن" از مهم ترین اشعار این کتاب که هیوز به وضوح به تصویر دوگانه    
عاشقانه/هراسناک سیلویا از پدر پروسی خویش که در هشت سالگی از دست داد می    
پردازد. این شعر را مقایسه کنید با شعر "بابا" از سیلویا پلاث. تصویری که همراه با سیلویا    
.رشد می کند و بر چهره همسر و جنس مذکر منطبق میشود    

:تد هیوز به فارسی    
اولین معرفی: کتاب شعر- اصفهان 1373- 13 شعر از مجموعه کلاغ  به همراه مقاله    
محققانه کلر هان – مترجم محمد کلباسی    

کلاغ – 23 شعر از مجموعه کلاغ – نشریه کلبه شماره 5-1378 به همراه ترجمه مقاله    
"دکتر آن سکی  با عنوان "تد هیوز و کلاغ" و نوشته ای با عنوان" کلاغ خوانی های من    
مترجم و نویسنده حسین مکی زاده تفتی    

نامه های میلاد – ترجمه اسد الله امرایی و سایر محمدی. تهران نشر نگاه – 1379    

شکارچی خرگوش – ترجمه محمد رحیم اخوت و حمید فرازنده – نشر فردا -1380    
   

    Dream Life 

   As if you descended in each night's sleep
   Into your father's grave
   You seemed afraid to look. or to remember next morning
   What you had seen. When you did remember
   Your dreams were of a sea clogged with corpses,
   Death-camp atrocities, mass amputations.


   Your sleep was a bloody shrine, it seemed.
   And the sacred relic ofit
   Your father's gangrenous, cut-off leg.
   No wonder you feared sleep.
   No wonder you woke, saying: 'No dreams.'


   What was the liturgy
   Of that nightly service, that cult
   Where you were the priestess?
   Were those poems your salvaged fragments of it?


   Your day-waking was a harrowed safety
   You tried to clirig to -- not knowing
   What had frightened you
   Or where your poetry followed you from
   With its blood-sticky feet. Each night
   I hypnotized calm into you,
   Courage, understanding and calm.
   Did it help? Each night you descended again
   Into the temple-crypt,
   That private, primal cave
   Under the public dome of father-worship.
   All night you lolled unconscious
   Over the crevasse 

   Inhaling the oracle
   That spoke only conclusions.


   Hackings-off of real limbs.
   Smoke of the hospital incinerator,
   Carnival beggars on stumps.
   The gas-chamber and the ovt~n
   Of the camera's war -- all this
   Was the anatomy of your God of Sleep,
   His blue eyes -the sleepless electrodes
   In your temples


   Preparing his Feast of Atonement.

به رویا زیستن    

گویی به خواب های شبانه ات سقوط کردی    
درون گور پدرت    
هراسیدی از نگاه کردن یا از این که فردا صبح    
.آن چه دیدی به یاد آری    
آن گاه که به خاطرآوردی رویاهایت دریای اجساد بود    
قساوت اردوگاه مرگ، قصابی دسته جمعی    

گویی خواب تو معبدی خونین بود    
با اثری مقدس    
پای قانقاریایی بریده پدرت    
عجیب نیست که ترسیدی از خواب    
"عجیب نیست که بیدار شدی، گفتی: " رویا نبود    

چه بود مناجات آن عبادت شبانه    
آن آیین    
که تو راهبه اش بودی؟    
آن شعرها آیا پاره های نجات یافته تو از آن بود؟    

بیداری روز تو حریمی جریحه دار    
کوشیدی برآن تکیه کنی- ندانستی    
چیست که تو را ترسانده    
یا شعرهایت با پاهای خونین و چسبناک    
.از کجا به تعقیب تو آمده اند    
هرشب آرامش را به تو تلقین می کردم    
جرات را، درک و آرامش را    
کمکی کرد؟ هر شب دوباره سقوط می کردی    
به معبد راز    
آن غار اولیه شخصی    
زیر گنبد عمومی زیارت پدرت    
ناخودآگاه می آویختی هرشب    
بر آن شکاف عمیق    

در تنفس الهامات    
.که تنها از پایان سخن میگفتند    
 
اعضاء فروشکسته    
دود کوره های مرده سوزی بیمارستان    
رژه کارناوال ژنده پوشان    
اتاق گاز و اجاق روشن    
از دوربین های جنگ    
همه و همه آناتومی خدای خواب تو بود    
چشمان آبی اش، الکترودهای بی خواب    
بر شقیقه تو    

.به تدارک جشن کفاره گناهان اش    
دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی