From: Edison
Life is but once and then there is dark night
we are dying in the ruins of light
like day-flies, like a flash of lightning
And now the sky beyond the trees is brightening
electric wires tremble in the snow
now promenades and corsos are aglow
now our souls are viewed on the X-ray screen
like ichthyosauri from the pliocene
now the clock's hand is moving towards six
now we go off together to the flicks
now spectral shades of gamblers and of witches
are put to flight by our electric switches
and now applause and cheers ring through the house
and Thomas Edison now takes his bows
The party's over now your soul is dark
the guests have left and you are back at work
Look at those inventors and at their resources
yet the stars have not deviated from their courses
look at all those people living quietly
no this isn't work nor even energy
this is adventure as on the high seas
locking oneself in one's laboratories
look at all those people living quietly
no this isn't work it's poetry
It's intention and a bit of accident
to become one's country's president
to become a poet who's outstripped you all
to become a songbird holding you in thrall
to be always lucky at roulette
to be the discoverer of a new planet
A thousand apples have dropped in profusion
but only Newton drew the right conclusion
A thousand people have had epileptic seizures
Saint Paul alone had his converting vision
A thousand nameless deaf have sought a haven
but only one of them was Beethoven
A thousand madmen have considered ways
but only Nero could set Rome ablaze
A thousand inventions come to us each season
but only one of them was that of Edison
اثری از : ادیسون
زندگی جاری ست و اما ناگاه در دیگر سو شب تیره
در ویرانه های نور، نابود می شویم
مانند روز - پروازان ، مانند درخشش صاعقه
و اینک آسمان، آن سوی درختان می درخشد
سیم های برق در برف می لرزند
اینک پایکوبی ها و جشن بالا گرفته اند
اینک روح های ما بر پرده ی اشعه ی ایکس وارسی می شوند
مانند بیمار فلس- پوست دوره ی پلیوسن
اینک عقربه ی ساعت به سوی شش می لغزد
اینک همه با هم ناگهان به سینما می رویم
اینک شبح های طیفی قماربازان و جادوگران
با کلیدهای الکتریکی ما به پرواز واداشته می شوند
و اینک هلهله ها و کف زدن ها در خانه طنین می افکند
و تامس ادیسون کمان هایش را برمی دارد
اینک مهمانی پایان یافته و روح ات محزون است
مهمانان رفته اند و به کارت باز می گردی
به آن مخترعان نگاه کن و تدبیرهایشان
هنوز ستارگان از مسیرهاشان منحرف نگشته اند
به همه ی آن مردمانی نگاه کن که به آرامی زندگی می کنند
نه، این کار مکانیکی یا حتا انرژی نیست
این تقدیری ست در ستارگان دور
که یکی را اسیر تجربه های دیگری می سازد
به همه ی آن مردمانی نگاه کن که به آرامی زندگی می کنند
نه، این کار مکانیکی نیست این شاعری ست
این معناست و اندکی حادثه
که پیشوای سرزمین کسی شوی
که شاعری شوی، پیش تر از همه دیگران تو
که آوای پرنده ای شوی که به بندگی نگه ات می دارد
که همیشه در قمار بر شانس باشی
که کاشف سیاره ای ناشناخته
هزاران سیب به فراوانی فرو افتادند
اما تنها نیوتن نتیجه ای درست گرفت
هزاران از مردم حمله های صرع داشته اند
تنها سن پل بصیرت به ایمان رسیدن یافت
هزاران ناشنوای گمنام پناهگاهی جسته اند
اما تنها یکی از آنان بتهوون بود
هزاران دیوانه به راه حل اندیشیدند
اما تنها نرون رم را به آتش کشید
هزاران اختراع هر دوره به سوی ما آمدند
.اما تنها یکی از آنها از ادیسون بود