دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

فاطمه کاوندی
 فاطمه کاوندی   
  
Emily Dickinson
 امیلی دیکینسون   
 Emily Dickinson (1886-1830)    

امیلی دیكینسون در 10 دسامبر 1830 در اِمهرست ماساچوست به دنیا آمد. او دومین فرزند ادوارد   
و امیلی نوركروس دیكینسون بود . امیلی، برادر بزرگترش آستین و خواهر كوچكترش لاوینیا تحت   
نظر پدر سختگیرشان  و به دور از توجهات عاطفی مادرشان بزرگ شدند و شاید به همین دلیل بود   
كه امیلی دارای شخصیتی منزوی  و دور از اجتماع شد. از آن جا كه از لحاظ مذهبی خانواده   
دیكینسون ریشه در فرقه پیوریتن‌های (پاكدینان)  ساكن ماساچوست  در سال‌های 1800 داشتند   
فرزندان شان را با تعصب های دینی خاص خود بارآوردند و توقع داشتند آنها بی‌چون و چرا راه آنها را   
ادامه دهند. بعدها امیلی این دیدگاه‌های پدرش و كلیسا را زیر سؤال برد و درواقع همین چالش‌ها   
.نقطه قوت‌ شعرهای اوست   

خانواده دیكینسون در اِمهرست سرشناس بودند، پدربزرگ اش ساموئل فلاور دیكینسون یكی از   
پایه‌گذاران كالج اِم- هرست بود و پدرش وكیل و خزانه‌داری آن جا را به عهده داشت، علاوه بر این   
ها مسئولیت های كلیدی دیگری از جمله مقام های بالای دادگستری در ماساچوست، نمایندگی   
سنا و مجلس نمایندگان را نیز داشت. اما امیلی برخلاف پدرش از محبوبیت و هیجانات زندگی   
اجتماعی بیزار بود  و گوشه‌نشینی اختیار كرد و از آن جا كه با اعتقادهای دینی پدرش چندان   
موافق نبود از طرف او با سانسورهایی مواجه شد كه شامل كتاب هایی كه تمایل به خواندن شان   
.داشت می‌شد، چرا كه پدرش می‌ترسید این كتاب ها ایمان امیلی را سست كند   

از آن جا كه او دختر سیاستمدار سرشناسی بود ، از نعمت تحصیلات عالیه برخوردار شد و توانست به   
فرهنگستان اِم- هرست راه یابد. پس از پایان تحصیلاتش در این فرهنگستان او را به مدرسه دینی   
زنان هولیوك فرستادند جایی كه محل شكوفایی او و تبدیل شدن اش به زنی جوان و ظریف بود. او   
دارای چشمان زیبای قهوه‌ای رنگی بود با نگاهی گرم و دلپذیر، موهایش حلقه‌هایی قهوه‌ای هم رنگ   
چشم هایش بود و پوست و دندانهایی سپید داشت،  و همه ی این ها همراه با رفتار موقرانه‌اش او را   
برای دوستان اش بسیار دلپذیر می‌ساخت هر چند سكوت‌ها و خجالتی بودن اش گاه این شبهه را   
كه رفتارش تحقیرآمیز است برای غریبه‌ها بوجود می‌آورد. اگرچه در كالج دانش‌آموز موفقی بود اما   
به دلایل نامعلومی تنها پس از یك سال یعنی در سال 1848 آن جا را ترك كرد و به اِم- هرست   
.بازگشت و از همین زمان زندگی گوشه‌گیرانه‌اش شروع شد كه تا پایان عمرش ادامه یافت   

امیلی هرگز ازدواج نكرد اما با چند تن كه در زندگی او تاثیرگذار بودند ارتباطات عمیقی داشت. از   
زمانی كه او از كالج به خانه بازگشت تنها لباس هایی می‌پوشید كه به رنگ سفید بودند و تعداد   
انگشت‌شماری را به خلوت خود راه می‌داد و از ملاقات كسانی كه به دیدارش می‌رفتند طفره   
می‌رفت. امیلی به ندرت خانه پدری را ترك كرد، وی در سراسر زندگی تنها یك‌بار، برای معالجه   
چشمان اش به فیلادلفیا و یك بار هم به واشنگتن رفت و چند سفر نیز به بوستون داشت. درواقع به   
غیر از این سفر از سرناچاری او تا پایان عمر هیچ تماسی با خارج از شهر زادگاه اش نداشت. در   
همین زمان یعنی اوایل بیست سالگی بود كه سرودن شعر را به صورت جدی آغاز كرد. خوشبختانه   
طی همان مسافرت های اندكی كه داشت با افراد مهمی آشنا شد، دو نفر از تاثیرگذارترین آن افراد   
.كه منشا الهام و هدایت او به دنیای شعر بودند. چارلز وَدزورث و توماس وِنتورث هیگینسون بودند   
دیگرانی هم بودند از جمله ساموئل بولز و جِی جی هالند اما  نقش وَدزورث و هیگینسون بسیار   
.پراهمیت‌تر از بقیه بود   

امیلی در سفرش به فیلادلفیا با كشیش چارلز وَدزورث 41 ساله كه  تاثیر عمیقی بر زندگی و   
شعرهاش داشت آشنا شد، دوستی كه امیلی از او با عبارت "عزیزترین دوست زمینی" یاد می‌كرد   
به شكلی غریب وَدزورث برای امیلی به مثابه مفری بود از استنتاج‌های تئوری او در زمینه ی مذهب   
اورتدوكس، همچنین وَدزورث نیز همانند امیلی روحیه‌ای منزوی و گوشه‌نشین داشت كه بدین   
ترتیب امیلی می‌توانست با اطمینان كامل شعرهایش را به او بسپارد چرا كه مواضع او در   
خطابه‌هایش مشابه شعرهای امیلی بود. عقاید دینی وَدزورث و جسارت‌هایش منشا مهمی برای   
سرودن شعرها امیلی بود. بسیاری بر این عقیده‌اند كه به این اسقف فیلادلفیایی عشق و علاقه وافری   
داشت اگرچه او قبلن ازدواج كرده بود. بیشتر منتقدان آثار وی معتقدند كه وَدزورث نقطه مركزی   
.عاشقانه‌های امیلی دیكینسون بوده است   

زمانی كه شعرها امیلی به حجم قابل توجهی رسید او مایل بود از نظر دیگران در مورد چاپ آنها   
مطلع شود، به همین دلیل 15 آوریل 1862 نامه‌ای همراه با 4  شعرش  را برای توماس وِنتورث   
هیگینسون كه در زمینه ادبیات فرد شناخته شده‌ای بود فرستاد. اگرچه هیگینسون توصیه‌های لازم   
را به او كرد اما خود نیز به شدت تحت تاثیر شعرهای امیلی قرار گرفت و آنها را بسیار خلاقانه و   
اصیل یافت، و از این رو هیگینسون تا آخر عمر امیلی ، استاد و راهنمای او ماند. پس از همین   
مكاتبه بود كه او تصمیم گرفت شعرهاش را چاپ كند كه در نتیجه ی آن تنها 7 شعر از او در زمان   
.حیات اش چاپ شد و بقیه ی آن ماند تا پس از مرگش به چاپ برسد   

با شروع جنگ‌های داخلی آمریكا و آشفتگی‌های ناشی از آن تغییراتی نیز در  شعرها امیلی به وجود   
آمد، البته علاوه بر جنگ و مسائل مربوط به آن حوادث دیگری نیز در پریشانی امیلی و در نتیجه   
.دگرگونی شعرهایش مؤثر بودند كه همه و همه منجر به خلق بیش از 800 شعر شد   

اگرچه او برای یافتن تم اصلی شعرهاش نه به جنگ كه به درون می‌نگریست اما فضای تشنج‌آمیز   
سال‌های جنگ شاید نیاز شدید او به نوشتن را موجب شده باشد. بیشترین ناملایمات در زندگی او   
در سال 1862 به وقوع پیوست و دوستان اش را از او دور ساخت. ساموئل بولز در اروپا به دلیل   
بیماری بستری شد، چارلز وَدزورث را به كلیسایی در سانفرانسیسكو منتقل كردند و هیگینسون به   
عنوان افسر به خدمت ارتش درآمد. همچنین بین سال‌های 1864 تا 1865 امیلی چندین ماه برای   
.معالجه ی بیماری  مزمن چشم هایش در بیمارستانی در شهر كمبریج ماساچوست بستری شد   
زمانی كه برای آخرین بار از بیمارستان مرخص شد دیگر هیچ گاه از اِم- هرست خارج نشد و از   
.اواخر دهه 60 تا آخر عمر هرگز  از حصار ملك پدری بیرون نرفت   

.سال‌های آخر عمر امیلی به سوگواری گذشت و به فاصله كوتاهی از هم عزیزان اش درگذشتند   
پدرش سال1874و ساموئل بولز در سال 1878، جِی جی هالند  درسال 1881، خواهرزاده‌اش   
گیلبرت در سال 1883 ، چارلز وَدزورث و مادرش در سال 1882 از دنیا رفتند. طی این چند سال   
خیلی از روابط اش با افرادی كه اهمیت بسیاری در زندگی اش داشتند از دست رفت و به همین   
دلیل رد پای مرگ  در شعرهایش نمایان شد و به سرعت تم اصلی شعرهاش را به خود اختصاص   
.داد   

14 ژوئن 1884 وسواس‌های فكری  و تعمق‌های  شاعرانه او با اولین نشانه‌های بیماری اش متوقف   
شد. سراسر سال 1885 امیلی در خانه‌ پدری كه همه عمرش را در آن گذرانده بود بستری شد و در   
15 مه 1886 در سن 56 سالگی آخرین نفس‌هایش را كشید و جان به جان‌آفرین تسلیم كرد. در   
این لحظه جهان یكی از با استعدادترین و باهوش ترین شاعران اش را از دست داد درحالی كه از او   
.بیش از 2000 شعر به یادگار مانده است   

امیلی دیكینسون بیش از همه نویسندگان و شاعران هم‌عصرش به دنیای پیرامون اش توجه داشت و   
آثارش متاثر از هیچ یك از آن ها نبود. شعرهای او تمام و كمال  ساخته و پرداخته ی ذهن خلاق   
اش بودند و در سرایش  آنها  نوآوری‌های خاص خود را داشت. بسیاری  از شعرها او روی قطعه   
.كاغذی یادداشت شده بودند و فرصت نكرده بود آنها را تكمیل كند   

سرانجام زمانی كه شعرهایش به چاپ رسید ویراستاران به توافق رسیدند آن ها را به چهاربخش   
تقسیم كنند، دوستان، طبیعت، عشق و مرگ. ویراستاران آثار امیلی دیكینسون همچنین برای   
مرتب‌سازی آثار وی در عنوان وگرامر شعرها او نیز دست بردند. اما خوشبختانه در سال 1955   
،توماس جانسون كتاب شعرهای امیلی را با فرمت اصلی آن به چاپ رساند كه نمایانگر واقعیت نبوغ   
.استعداد، خلاقیت و ویژگی‌های منحصر به فرد اوست   

   A word is dead 

   A word is dead
   When it is said,
   Some say.
   I say it just
   Begins to live
   That day.

مرگ كلام   

،كلام  می‌میرد   
.آن گاه كه به زبان می‌آید   
.برخی بر این عقیده‌اند   
:اما من می‌گویم   
،جان می‌گیرد   
درست از همان لحظه   

   Heart, we will forget him

   Heart, we will forget him,
   You and I, tonight!
   You must forget the warmth he gave,
   I will forget the light.
   When you have done pray tell me,
   Then I, my thoughts, will dim.
   Haste! ‘lest while you’re lagging
   I may remember him!

قلب من ، ما او را به فراموشی خواهیم سپرد   

،قلب من، ما او را به فراموشی خواهیم سپرد   
.تو و من، همین امشب   
تو گرمای آغوش اش را فراموش كن   
و من روشنایی ش را   
،استغاثه‌هایت كه به پایان رسید  خبرم كن   
،آن گاه نوبت من است   
.تا اندیشه‌هایم را به قعر تاریكی‌ها هدایت كنم   
!های! شتاب كن   
،مبادا با تنبلی‌ات نورش را در دل ام زنده كنی   

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی