دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

  آرش افضلی پور  

    
Raymond Carver
  
(Raymond Carver)ریموند کارور    

   
An Afternoon by Raymond Clevie Carver As he writes, without looking at the sea, he feels the tip of his pen begin to tremble. The tide is going out across the shingle. But it isn't that. No, it's because at that moment she chooses to walk into the room without any clothes on. Drowsy, not even sure where she is for a moment. She waves the hair from her forehead. Sits on the toilet with her eyes closed, head down. Legs sprawled. He sees her through the doorway. Maybe she's remembering what happened that morning. For after a time, she opens one eye and looks at him. And sweetly smiles.
یک عصر هم چنان که می نویسد ، بی آن که به دریا بنگرد .مرد حس می کند نوک قلمش بنای لرزیدن گذاشته جزر به روی شن ها بالا می کشد اما بدین دلیل نیست .نه دلیلش آن است که زن آن لحظه می خواهد که .برهنه در آن اتاق قدم بزند خواب و بیدار ، لحظه ای حتا مردد که کجاست .تابی به طره ی روی پیشانی اش می دهد ،با چشمان بسته اش می نشیند روی دستشویی با سری فرو افتاده . پاها گشاده . مرد نگاهش می کند از لای درگاه . شاید او .به یاد می آورد آن چه آن صبح روی داد را .پس از لحظه ای یک چشمش را می گشاید و به مرد می نگرد .و به شیرینی لبخند می زند
دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی