دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

زهره جعفرزاده
  زهره جعفرزاده   
شاعر       

فنجان چای و ، قهوه ی تلخ و ، دو هیچ چیز      
! آقا ، شما که قهوه ی تان مانده روی میز]      
-قدری شکر ؟! قهوه ی شیرین ؟! ] نه بس کنید      
هی طفره می روید چرا ؟! خانم ِ عزیز      
هر دفعه این نشست ِ پر از اضطراب ما      
!please ، هی می رود به سمت کلیشه ، ببین      
!پس حرف های توی نگاهت چه می شود ؟      
-حالا دوشاخه ی تلفن را که از پریز      
آهسته می کشد و سکوتی شکستنی      
پر می شود میان ِ زن و لحظه ی گریز      
کز می کند درون ِ خودش ، روی صندلی      
زن می رود به سمت خیال اش ... و مرد نیز      
[]            
این جا دوباره صحنه ی آخر ، فلاش بک      
...فنجان ِ چای و ، قهوه ی تلخ و ، دو هیچ چیز      


*   *   *   *                

... و فرض کن که صدایت شبیه یک گربه      
بزن به سنگ سرت را ، دوباره آجر به      
صدای توی خیال ات که جیغ و دادت را      
گرفته توی خودش ... و تو که تظاهر به      
سکوت و ، دلهره و ، اضطراب و هرچیزی     
که با تو فاصله دارد ، که در خودت گر... به –      
کسی که با تو نمانده به طعنه می خندی      
و می روی به خیابان ... و می خوری سر... به –      
پیاده رو که رسیدی ، قدم زدن دارد      
به زیر حق حق ِ باران ، به زیر شر شر... به –      
کسی که با تو مانده دوباره می ... اما      
همیشه اهلی ِ اهلی ، شبیه یک گربه      
...به خاطرات کسی که تو را ورق می زد      

[]            

صدای در زدن و ، زنگ ِ ممتد و ، بعدش      
Dear I am home and please open the door      
((به / (( به هر کجا که روم اسمان همین رنگ است      
    

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی