فنجان چای و ، قهوه ی تلخ و ، دو هیچ چیز
! آقا ، شما که قهوه ی تان مانده روی میز]
-قدری شکر ؟! قهوه ی شیرین ؟! ] نه بس کنید
هی طفره می روید چرا ؟! خانم ِ عزیز
هر دفعه این نشست ِ پر از اضطراب ما
!please ، هی می رود به سمت کلیشه ، ببین
!پس حرف های توی نگاهت چه می شود ؟
-حالا دوشاخه ی تلفن را که از پریز
آهسته می کشد و سکوتی شکستنی
پر می شود میان ِ زن و لحظه ی گریز
کز می کند درون ِ خودش ، روی صندلی
زن می رود به سمت خیال اش ... و مرد نیز
[]
این جا دوباره صحنه ی آخر ، فلاش بک
...فنجان ِ چای و ، قهوه ی تلخ و ، دو هیچ چیز
* * * *
... و فرض کن که صدایت شبیه یک گربه
بزن به سنگ سرت را ، دوباره آجر به
صدای توی خیال ات که جیغ و دادت را
گرفته توی خودش ... و تو که تظاهر به
سکوت و ، دلهره و ، اضطراب و هرچیزی
که با تو فاصله دارد ، که در خودت گر... به –
کسی که با تو نمانده به طعنه می خندی
و می روی به خیابان ... و می خوری سر... به –
پیاده رو که رسیدی ، قدم زدن دارد
به زیر حق حق ِ باران ، به زیر شر شر... به –
کسی که با تو مانده دوباره می ... اما
همیشه اهلی ِ اهلی ، شبیه یک گربه
...به خاطرات کسی که تو را ورق می زد
[]
صدای در زدن و ، زنگ ِ ممتد و ، بعدش
Dear I am home and please open the door
((به / (( به هر کجا که روم اسمان همین رنگ است
|