|
یاسمن کاظمی
شاعر
متولد 1363
|
![]() |
(1)انگار هیچ کس نشسته بود لب پنجره ،و همه کس به حادثه ای که قاب نداشت .عجیب نگاه می کرد آخر باد که وسوسه ی پرواز بود ...کسی را پر می داد * * * *(2)دل ام که می گرفت سنگ ریزه جمع می کردم .که بزنم به پنجره ی اتاق ات .سرت را بیرون می آوردی و می خندیدیم و اگر خواب بودی هوای کوچه را در سینه حبس می کردم .و به انتظار ِ فردا زنده می ماندم دلم می گیرد دیگر شب ها و کوچه ها .رو به هیچ پنجره ای باز نمی شوند |