(1)
تمامی فنجان قهوه را سر کشيدم
ری ز به ری ز
مو به مو
حتی زنی را که زير پل
روی خط ممتد زندگی اش
لنگان لنگان راه می رفت
و به تمام سنگريزه های زير پايش
فحش می داد
* * *
(2)
انگشت ام را
توی حلقه ی فيلم
جا گذاشتم
تو سرک می کشيدی از
لای جرز ديوار
به قاب عکسی که پس زمينه اش
به چراگاهی در همين حوالی می رسيد
غلت که می خورديم
درست به هم می خورديم
خدا ، متصور ترين موجود
زاغ سياه ما راچوب می زد
اين گونه شد که رانده شديم و
افتاديم توی حوض خانه ما
تو مثل هميشه
مجبوری روی خنده دارترين تصوير ذهن من
بنشينی
لم بدهی
بخوابی
باز هم مدرسه ات دير شد
آهای
طعم گس لب هايت را
رو کاناپه
ج
ا
.گذاشتی
|