آوازهای قلب من
آوازهای قلب من
آخرين پيام های خود را
در ميدان سکوت صداهای بی صدا
،با لبخندهای تلخ واخوردگان
در خزان پياپی شهر برگ ريزان
با سکوت شبانه ی خواب ماندگان
:در هم می آميزد
تا قلب مشتعل را
،در حبس خويش بسوزاند
دخيل حسرت خويش را
در هجوم فاصله ها تاب آورد
و سقوط بی پايان قرن خسته را
نظاره گر باشد
* * * *
مادر طفل های پا برهنه
در حجره های مرگ
زين قاصدان عشق و زندگی
به چه سان؟
مادر طفل های پابرهنه را
از برای نان
سلاخی می کنند
و
من و تو
به چه سان؟
از برای مصلحت
فريادهای مادر درد را
...به نظاره نشسته ايم
من اين ننگ را
باور ندارم
اما
دختران امروز
در پس فقر زمين
در پستوی رودهای جدائی
بی دفاع
خويش را به قربانگاه مادران فردا
خواهند سپرد
و
من و تو
در گوشه ای پنهان
اين حقيقت تلخ را
...تاييد می کنيم |