دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
  شاهرخ ستوده فومنی  
   
متولد 28/07/1974 اراک  - ساکن تهران    
مهندس الکترونیک    

« آن بلوط »

مرا ببخش 

برای ترانه های زود هنگام 
برای آوار این کلمات 
قلب من ثانیه ها را تسکین نمی دهد 
 
مرا ببخش 
برای این 
 ک 
 ل 
 م 
 ا 
 ت 
برای آوار ترانه 
 مرا ببخش اما آن بلوط تنومندکه قلب تو را در سینه داشت 
در سال ها سقوط کرد 
فرو افتاد 
مرا ببخش 
دیگران

« تلفن »

تو نیستی   
!حیف   
.خطوط در فاصله از صدای تو فرو می ریزد   
پرسیدی   
"شعر را رها نکرده ام؟"   
 
نه:-   
.او مرا رها نکرد   

تو نیستی   
!حیف   
.-نگفتم-   

خواستم تا ندانی   
زانوان من این ویرانه را تحمل نخواهند کرد   
خواستم هنوز در خطوط لبخند تو را ببینم   
خواستم تو عمر را نبینی   
.و خطوط پیشانی را در هوای خطوط رها کردم   

تو نیستی   
!حیف   
.-و آن شبان که فراموش می شوند-   

:نگفتم   
از شعری که نیامده است"   
از لنز ها که در گنجه مانده اند/ بی تو   
و   
تصویر لبخند تو در قاب   
و   
من و مادرم   
که   
عمر را تا امروز در پنجره زنده نگاه داشته ایم   
در سکوت   
" ...   
می دانم که تو نیستی   
!حیف  
دیگران

« بازوان تو »

دیدم   
در فاصله ی بازوانت   
من شعر و نام   
نان   
عینک         
رنگ لباس آخر تو را                 
.فراموش کرده بودم   

در سینه ی من باران می بارید   
:اما تو گفتی   
"!چه تند باز خواهد ایستاد"   

نمی دانی   
هنوز پرتقال مرا گرم می کند/ هنوز لبخند / هنوز تکثیر دست تو/انگشتان ات   
هنوز شهرستان بارانی ست   
در جاده پاییز تنوره می کشد  
.و باد صورت مادر مرا به جلو می راند   

شاید از این صبح تو شعر مرا کشف کنی   
شاید تا باور کنی مرا کسی باور ندارد   
شاید تو مرگ مرا بارها در سبزی چشم های ام دوره کنی   
از نو   
از نو        
از نو              
.   
.   
.   
شاید تو خون مرا در کاغذ ببینی   
شاید تو سکوت مرا پاک کنی   
و ویرانه های قلب پدر را در کتابخانه و عسل   
در زیر سیگاری های لبریز   
تکه     
تکه        
پیدا کنی؟            
شاید تو نام مرا به روزنامه بسپاری   
شاید چه تند باز خواهد ایستاد این شاعر؟   
سایت دیگران

                                                                             

.ما سیاره مان را تعمیر کردیم   
ما از قریه به دوزخ   
از خانه به ویرانه   
.از ترانه به عربده ریختیم   

سریال عزیز روزنامه های شعرمان را کسی نمی خواند   
قایقی   
از رویا و عشق و کاغذ برای کودکان   
به دریا ریختیم   
و جشن کباب ماهی ها   
.با بوی شهوت   

تنها   
چمدانهایمان در در ایستگاه جاماندند   
و   
در گورهایمان   
سوسک ها را نپذیرفتیم   
ما   
.بازنده باختیم   

دیگران
« تامین اجتماعی »  

من   
.فکرهایم درد می کنند   

من راه های نرفته ام   
من تبسم ام   
تمام استنشاق خفه تنفس خسته صبحگاهی ام   
و خاک   
!وطن حماسی ام درد می کند   

گهواره آوار ندیده ی کودکان سرزمین من   
_در هوای _ هوا خوری   
.مرگی محتمل  باد کرده است   

در پیامی   
پزشک در دفترچه بیمه تامین اجتماعی من   
:چنین نوشته است   

 حال مریض من خوب نیست"   
".او تامین اجتماعی ندارد   

سایت دیگران

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی