دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

شبنم کشفی
 شبنم کشفی    
شاعر     
"چاپ مجموعه شعر " اندوه جوان بودن     
اندوه جوان بودن

. . .    

انگار امروز    
چشمانی از تو    
ريخته بر دستانم    
و    
دستانی كه    
در من شكل می گيرند    
تابوت ام را سفارش می ‌دهند    
...بايد بروم    
زير پوست تو هم چيزی راه می ‌رود    
!چه خيال كرده‌ای؟    
.ستاره‌ام را هنوز خودم مي‌توانم بچينم    
  

*   *   *   *                                     

روزهای شكسته    

با اين روزهای شکسته    
بايد باور کنيم    
که چيزی به سقوط جهان نمانده است    
باورهای زندگی خشکيده    
گوش های زمان دراز شده    
سقف نگاه مان فرو ريخته    
حالا دگر    
آفتاب هم عينک دودی می‌زند    
رنگ مهتاب هم پريده    
تارهايمان تيز شده    
بياييد    
تکه های خرد شده زيستن را به هم بچسبانيم    
حتما شکل بودن را خواهيم ديد    
    

* * * *

سطرهايی از مهتاب    

هنوز    
سطرهايی از مهتاب بر زمين جا مانده    
و تو با غريبی‌های من همچنان فاصله داری    
نور مهتاب را می گيرم    
تا شايد در امتداد آن    
به بهانه تو به ديار مهتاب بشتابم    
هرگاه به سرزمينی نو می رسم    
نگاه ام با طراوت شبنم    
و صدايم با شادی نگاه ات    
اوج می گيرد    
من ميان کابوس‌های شبانه‌ام    
.نشان از تو می جويم    

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی