دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سید مهدی موسوی سید مهدی موسوی سید مهدی موسوی
  سید مهدی موسوی  
 شاعر     
متولد : 1355     
دکترای دارو سازی     
76 انتشار مجموعه ی " پر از ستاره ام اما..."درسال     
انتشار کتاب زیرزمینی "فرشته ها خود کشی کردند "در سال 81     
مجموعه شعری به نام "این ها را فقط به خاطر شما چاپ می کنم "-شامل کارهای 74 تا 80     
مجموعه ی جدید زیر چاپ او "پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو" است     
Modern Painting
 یک غزل از مجموعه ی "پرنده کوچولو نه پرنده بود نه کوچولو" سید مهدی موسوی    


تلخ بود مثل خودم، مثل قهوه گرم و ركیك   
مثل سمت یك فنجان، مثل سمت یك شلـّیك   

تكـّه های مرد آرام روی نعلبكی افتاد   
...هرزه كثافتِ زن، هرزه لوند گـُهی...ك   

                        
... توی یه دیوار سنگی                       دو تا پنجره اسیرن »   
«... دو تا خسته، دو تا تـنها                 یكیشون تو یكیشون من   

                         
...من شبیه پنجره ای ، وا شدم به پنجره ای   
رو به سمت پنجره ای ، غیر قابل تفكیك   

مهدی وسه نقطه ی زن، مهدی و سه نقطه ی خود   
شكل دیگر قصّه:كارت كوچك تبریك   

مهدی وخدا و خودش، مهدی و زن ومهدی   
صحنه ای مازوخیستی، توی صحنه ای اِروتیك   

عقربه تكان می خورد روی مُرده ی ساعت   
عقربه عقب می رفت در توهّمی تاریك   

من عقب،جلو مانده. من جلو،عقب مانده   
...و زمان سرگردان تیك،تاك، تاك و تیك   

جام می به دست ام بود، ساقی الست آمد   
محتسب نهیب ام زد، هوشیار بودم لیك↓   

در اتاق می چرخید، قوطی كج وُدكا   
قوطی كج ودكا، دور می شد و نزدیك   

روی صندلی افتاد، بامب!...سینه بند زن   
مرد فال می گیرد، قهوه می شود تحریك   

مـزّه گس قهوه، مـزّه گس كاغذ   
مـزّه گس بودن، مـزّه گس ماتیك   

من... و تو سه تا نقطه، من...و تو سه تا موزائیك   
!من... و تو سه تا نقطه، توی هیچ تا موزائیك   

حجمی از هزاران زن، حجم اتفاقن من   
مثل ریزش دیوار روی سایه ای باریك   

                         

تكـّه های مرد آرام روی نعلبكی گم شد   
لكـّه های پست مدرن روی بستری كلاسیك   

!!عشق جاودان پاك!مریم مقدس من   
:ای نهایت مقصود!...و ادامه موزیك   
...« جونی جونـُم بیا دردت به جونـُم           شب مهتاب سی تو آواز می خونـُم»   


 یک غزل از مجموعه ی "این ها را فقط به خاطر شما چاپ می کنم" سید مهدی موسوی    


!از شعر ها فرشته ی الهام من پريد   
دختر پرنده ا‌ی شد و از بام من پريد   

گنجشك ، پر [پرنده ی تو ، پر] كلاغ ، پر   
!انگشت های يخ زده با نام من پريد   

گنجشك پر گشود و هيولای غصه ها   
چون كركسی به لانه ی اوهام من پريد   

اين شعر ، درد دوری و عشق تو بود كه   
از لای بسته های ديازپام من پريد   

(چون مرده بود نامه رسان (كفتر سپيد   
هر واژه پر شد و خود پيغام من پريد   


 یک غزل از مجموعه ی "فرشته ها خود کشی کردند" سید مهدی موسوی    


حالا برقص ، رقص  ... در آغوش من برقص   
من مرد می شوم... و تو مانند زن برقص   

دست مرا بگیر که گم می کنم تو را   
در تن، تنم ، تنت ، تتتن تن تتن برقص   

من شعر می شوم که بگردم به دور تو   
حالا بیا جلوی همین انجمن برقص   

چیزی مهم نبود ، مهم نیست جز خودت   
!که اولن... و ثانین و ثالثن برقص   

از خود شروع کن وسط بازوان من   
تا انفجار لحظه ی بی خود شدن برقص   

بالا بیاور این همه عشق سپید را   
حالا سیاه مست بشو در لجن برقص   

بر روی ریل های غم انگیز خودکشی   
با سوت های پر هیجان ترن برقص   

...رقصید زن میان لباس عروسیِ   
شاعر بلند شو ... و میان کفن برقص   

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی