سفید: در یك لیوان پر از نور كه عنكبوت حادثه بر آن تار دارد صدا می آید
ترك خورده چشم ها از پشت نور لیوان این شعر یك مخاطب بیش تر نمی خواهد
آبی: نوازش ملایم موها وقتی كه داد می زنم تا آرام بگیرم
خاكستری: برای از دست دادن اش می ترسم دست بگیرم همین جا از دور دست نگاه می كنم
.سبز: بوی دود ، نفس بازِ باز، می ترسد ببازد
.سیاه: پدر ، من شایسته نیستم یا ..؟ شاید كمی تشویق لازم است
سبز: از عكس خراب ام بدم می آید پشت دست ام خط كشیده تا روی چشم
زرد: هنوز تراش این مداد ادامه دارد و من روی صندلی ام قدم می زنم
سیاه: حتی وقتی گل خشك می خواهد پژمرده شود چه دلیلی برای مرگ كافی نیست؟
سبز: در پشت آن چشم ها دالان نا معلومی هست ... می ترسم گم شوم
قرمز: خنده ی پاها وقتی جراحت آبی رنگ این حجم بی خیال آرایش سبز رنگ به خود دارد
خاكستری: بعضی وقت ها خود را پیدا نمی كنم در این راهرو تاریك فقط نوری سفید می تواندنجات ام دهد
سفید : هیچ ابری نمی تواند مسیر را نشان ام دهد شاید باید كمك كنم
دود آبی خاكستری سیگار وقتی شعله سبزرنگ،این تنفس سیاه را می پراكند ... كمی نجات لازم است
سفید : مدت درازی تشنه ام می بینم
.آبی هست اما می ترسم دست بگیرم
به خیر نمی گذرد حتی اصلن نمی گذرد چرا که همیشه چیزی تمام می شود
نادیده به خود گرفته و در مست رویش هر اتفاقی که می خواهد برای خودش می افتد
دست ها با حالتی رقابتی در جیب هایش آرام نمی گیرد
جالب این که وقتی می ایستد قلبش خود به خود دچار فراموشی شده و حتی خرده
کاغذ های شناسنامه اش دیگر دلیلی ندارند تا بر
شناختن اش تاکید کنند
این جا هر چیزی در مقایسه با دیگران دچار فاصله شده
شاید برای همین است که سعی می کند در وسط تمام خیابان ها به خودش پشت کند و
در یک تغییر مسیر ناگهانی تمام خصومت
...هایی که از پشت به او نزدیک می شوند را غافل گیر کند
.دوباره از سر سر انجام این ماجرا حالتی نا مطمئن به خود گرفته
نمی تواند تحمل کند
. و یا حتی زبان گاز بگیرد
تلفیقی از دود مه گرفته و هر چشم اش در هر بار باز شدن چند بار بسته می شود
نمی خواهد ادامه دهد
از جای بر می خیزد
چهره ی تمام خدایان را یک به یک فریاد می زند( توضیح این که از ارتعاش صدایش اشکال نا متعادلی
(از هوا در هوا شکل گرفته بود
.و احساس می کند به فجیع ترین حالت ممکن بازی مساوی به پایان رسید
سر در ستون
پا بیرون از دیوار مانده شد
و این بازی شیاطین سرخ و سفید و سیاه است
این جا کسی از زمین برای سرش مو جمع نمی کند
و کسی به آهنگ چکش گوش نمی دهد برای انتظار شعر
در بازی قایم موشک
آن ها سعی می کنند یک دیگر را نبینند و آن کس که زودتر دیده شد برنده بزرگ نام دارد
شاید بتواند فکر کند
و تفاوت من را که بیرون این چند ضلعی ایستادم
با سایه ام که مقداری ناخنک چند ضلعی بزرگ زیر ناخن هایش گیر کرده
و سعی می کند از شرش خلاص شود بفهمد
آن دست هایی که به صورت غریبی در هوا حرکت می کرد
به نظرم سعی به تراشیدن مجسمه ای ظریف از هوا داشت
که در نیمه راه پلیس به معرکه اش گریخت و با صوتی بلند توانست مجسمه را منهدم کند
آیا آن گربه لاغر با موهای بلند و خرمایی رنگ کثیف و در هم برادر ناتنی من نیست
که یک در میان از لای میله ها دور می شود؟
چه قدر عجیب است که هنوز آهنگ ها در این نمایش جا دارند
شیاطین برنامه امشب را با سکوت خود اعلام کرده بودند
!و این همه بی تفاوتی به تقاطع ها و تقطیع ها همه را وا میدارد که سعی کنند
شاید ۲ بار یا ۳ بار کور شدن برای یک جغد اهمیتی نداشته باشد اما تداوم صدا و زردی چشم برایش
چیز دیگری ست
او با نگاه دقیق کوکانه اش از چشمان آن سوی قفس غذا می خورد و بهای غذا را با قدرتی فزون
از توهم می پردازد
جغد غمگین , ناراحت است که قدرت های زیر آب را نشناخته
.برای همین است که او خودکشی میکند تا به جغدی بزرگتر تبدیل شود
|