صمد جامیشاعر |
|
" کوچه ی بن بست " بوی استخوان می پیچد و کوچه در له له سگ هایش بخار می شود ؟ چند ساعت مانده به بن بست از کنارش می گذرد و به خاطر نمی آورد عطری را که از کنار سایه اش به دیوار تکیه داده است ساعت از عقربه هایش جلو می زند کسی چه می داند کدام شب زیر کدام تیر چراغ برق ...جای لب های چه کسی حالا که عشق اتفاق دوری ست و دورتر عابری که بی هیچ لبخندی می گذرد لابد خاطره هایش را به سگ های کوچه سپرده است |