" وقت ملا قات "
ویو لون ات را روی تاقچه بگذار
و برایم كمی زمان بیاور
- ساعتی كه خواب باشد-
من دراز كشیده ام تا بعد از ظهر راتمام كنم
پنكه را روشن نمی گذارند
این جا شب گرما زده شده
چادر مادر بزرگ را بیاور
من در خواب هایی كه می بینم
سرفه می كنم و دل ام باد می خواهد
چادر مادر بزرگ باغ دارد
و با د دارد
...و پروانه
یادت باشد نت های تازه ای باید بنویسیم
از پرنده ای كه هر روزه این پنجره را
رو به خاكستری شهر
غروب می بیند
و گلدان تخت كناری كه هر روز
پر از داوودی سفید
مریض تر می شود
و پیرمردی كه اینجا را نظافت می كند
و اسم نوه اش منور است
و منور كودك است
و تابستان رادوست دارد
! بیچاره كودكی من-
سل داشت
-تابستان را تمام نكرد
مداد وكاغذ بیاور
این همه نت را از اتاق 202
با خودت ببر
این جا مریض خانه است
این جا بخش قرنطینه است
ویولون ات را نیاور
می ترسم گریه اش بگیرد
نت ها راببر
.می ترسم سل بگیرند
|