آوای عصیان
برای نادیا شاعرفقید افغانی و برای شعرش فریاد بی آوا
.صدایِ گام هایِ سردِ عصیان است
به این جا می رسیم از راه اینک
خستگانی چند
دامن از تشویش آورده
چه دردآلود
دل هامان
خراب، آشفته و نالان
گام ها
.عاصی و خواب آلود
به این جا می رسیم از راه اینک
مردمانی
درد پرورد، خاطر آزرده
گمان
از نفس هامان رخت بسته
قلب ها
.ضایع، ترک خورده
نه در قاموسِ رویامان رهایی نقش می بندد
نه حتی برقِ شکی می زند
از کور ابرِ ذهن مان بیرون
خداوندا
ندانم می رسد
آوای این عصیان مان
تا گرد
تا گردون؟
.صدایِ گام هایِ سردِ عصیان است
* * * *
چراغ عشق
،موج غم
برای کشتن چراغ عشق آمده بود
،و من
،نه در جستجوی ستاره ای
،نه به انتظار ماه
،که به دنبال تو بودم
در سرزمینی دور و ناشناخته
،در آن جا که در سالیادِ کودکی گمشده
،و آرزوهای رنگ باخته
،هر لحظه
در قلب ام
.آزمونی بود
،در دفتر مفقودین
،کوهی از نام
،بر پشته های کاغذ
تلنبار می شد
،اما هرگز
،گمشده ات را نمی یافتی
:می پرسیدی
،چرا سال هاست با این درد
،با این شعله
،سوخته ای
چون آخرین شام بیماری پدرت؟
چرا می خواستی چون یک رود
به دریا بپیوندی؟
چه بود که بر قلب ات می کوبید؟
:و باز می پرسیدی
،در قصه ها
بر سایه ی پهناور درخت پیر چه رفت؟
،آی عشق
.چه دور دست می نمودی
آیا هرگز دانستی
،که سرمای نسیم صبحگاهی ات
،آه من
،که گرمای آتش کلبه ات
،تب کالبدم
،و موج دریای روبروی پنجره ات
خیزاب اشک های من بود؟
،نه! این چراغ
.نمی بایست که می مرد