دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

محمد شمخانی
  محمد شمخانی   

شاعر     
حدود نه سال فعالیت مداوم مطبوعاتی     
حدود هشت سال نوشتن نقد هنرهای تجسمی در روزنامه هایی چون     
،  " آزاد " ،" صبح امروز " ، " بهار " ، " بنیان "     
...  نوروز " ، " ایران " ، " همشهری " ، "یاس نو " ، " وقایع اتفاقیه " انتخاب " ، " فصلنامه طاووس " و "     
  
Modern Painting
     
آن روز كه    

به خودت بيايی   
می گريزند خطوط شلوار پوش پياده رو   
از آستان هزارتوی سوال و سلام ات   
كه يك باره   
قايم باشك   
-با شك –   
.آغاز می شود   
كوك می كنی گام ها را   
با پاشنه های بلند و   
مدار سپيد ساق هايش   
شايد امروز   
همان روز است   
...كه شايد   
كه شايد؟ -   
كه آغاز شوم وآواز -   
!تاكسی ميدان گل ها -   
حالا كه شنيدی   
پرده را بينداز   
كه به سياهی می رود ماه   
با پاشنه های بلند و   
مدار ساق های سپيدش   
!تاكسی ميدان گل ها -   
نه، زندگی هنوز   
طعم آدامس ناجويده دارد   
آفتاب از هميشه و   
ماه از پهلو   
آوار می شود   
چه نمی شد اگر   
نشانه ها و مقصد ها   
گم می شد و گيج   
با دستان بسته و   
پسته های خندان   
-كه او داشت –   
و روشنان     
می شكفتند از مخمل سقف   
ناگهان دايره آشكار می شود و   
گل ها يش   
زمين می ايستد   
زير پای چرخ   
و پرده ی آب رخ   
شكل می اندازد   
ميخ پا ها بر پياده رو   
تا بسته شود در و   
كنار رود پتو   
امروز هم حتما   
حتما همان روز نيست   
...كه شايد   

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی