دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

مونا زنده دل
  مونا زنده دل   

شاعر      
 
By: Rene Magritte

(1)                 

درخت غمگین كج شد، كلاغ پیر افتاد   
یكی نبود»... و از بیت های زیر افتاد»-   

...وتوی عكس زنی كه... نمی توانستم   
كه جیغ می زد...دست مرا بگیر!... افتاد   

از این كه عشق، سقوطی كه اتفاقی بود   
از اتفاق كه مثل همیشه دیر افتاد   

مسافری كه گلش را گذاشت آن بالا   
پی تو آمد ، یك گوشه ی كویر افتاد   

برای دوست ندارم... ندارمت دیگر   
به چشم های تو آمد، دوباره گیر افتاد –   

جنازه ای كه تو را بنگ...بنگ... گیج شد و   
كنار هجده بی اتفاق تیر افتاد   

نگاه كرد به روباه عاشق و آرام   
.سوال كرد :«چرا؟!» قالب پنیر افتاد   

(2)                 

و پاك كن از مغزت صدای خیس ام را   
دروغ های كثیفی كه می نویسم را   

جنون غمگینی كه به تخت می كوبد   
برای درد كشیدن تن حریصم را   

و مطمئن هستم كه... به مرد نامرئی   
...كه مطمئن هستم... و یواشكی سم را   

...زمان گذشت... وساعت   
!« هنوز بیداری؟»-   
...كه باز دختر سید جواد گیس ام را   

و من كه آخر این قصه را بلد هستم   
چطور خواب كنم چشم های خیس ام را؟؟   

(2)                 
دارد مرا به شكل « اگر » در می آورد   
مردی كه از لباس تو سر در می آورد   

دارد ادای اسم كسی را كه نیستی   
در نامه های « خوب چه خبر؟» در می آورد   

یك ساك كهنه كه به كجایم رسیده است   
یك پالتو كه هیچ نفر در می آورد   

و زن كه كفش گمشده اش را سه سال بعد   
-ار قصه ی رسیده به سر در می آور   

دست مرا كه دختر خوبی نمی شوم   
از توی دست های پسر در می آورد   

این دفعه یك فرشته كوچولوی واقعی ست   
!!دارد جلوی چشم تو پر در می آورد   


(2)                 
دارم تمام می کنم از انتظار تو   
دارد پیاده می شود از من قطار تو   

دستی که اشتباه گرفتم چهار سال   
...من را گرفته بود به جای...و یار تو   


!نه!عاشقانه نیست!از اول شروع کن   
...من را بغل بگیر که دارم   
!ـ دوباره تو؟   

نه!عاشقانه نیست! دو تا شاخه گل بخر   
از دختری که پیر شوم بر مزار تو   

نه!عاشقانه نیست!فقط زوزه میکشد   
[نه!عاشقانه نیست!...[ اگرچه دچار تو   

توی نوار قلب زنی که صدای کی   
پر می کند سرم را از گریه دار تو   

دارد پیاده میرود از من قطار تو   
دارم به خانه می روم از انتظار تو   

باران به پنجه...پنجره ی بسته میزند   
خوابیده ماده گرگ روانی کنار تو   
                                    

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی