دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

میثم متاجی
 میثم متاجی     
شاعر      
متولد : نوشهر1361      
Modern Painting
شعر غم نامه    

پياده روهای پر از جيغ را گذاشته ام برای عيسی تا برسد    
فريادهايش را بزند زير پاشنه های    
ورکشيده عابران در خاک جلجتا    
صدايی که در نبض ميخ ها زنگ می زند زير باران    
نبش همين کوچه    
که مريم تابلو می شود در تپه های جلجتا    
و در مشام شما    
گل ها اصلاٌ بو نمی دهند    
گوش هايتان صدا نمی شناسند    
با اين همه فريادها در گوش تاريخ زنگ می زند    

* * *                        
من به خاطر عيسی سمعک سفارش داده ام    
تا سنگينی گوش هايتان از شانه هايم برداشته شود    

* * *                        
آقای دکتر شهر ويزيت نشده    
اشکال تان را از گوش برداريد    
و اطلاعيه بدهيد همه تخت هايشان را    
به بيمارستان بياورند اگر صليب بر پشت عيسی آمد    
تعجب را کنار بگذاريد با صنف نجارها    
اره و چکش بر دست   
زخم های صليب را بپوشانيد    
حتمن شکايتی ببريد    
از دستان لاغر عيسی که ميخ را از خودش    
تن نحيف صليب را سوراخ    
در فکر نباشيد    
شايد کسی برای دماغ هايتان سمعک بياورد    
و مريم به مشام شما برسد    
عيسی را کنار بگذاريد اين ها هميشه لاغر بوده اند    
ميخ ها را    
...از آن ها دور کنيد    
 

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی