می توانم تصویرم شده باشم
که به آیینه نگاه می کنی
بخندم
در عکس بزرگی
روبروی جنازه ام
.برای گریه های تو
،در سلول هایم
تکثیر مجازی شوم
بی صدا
،بخار شیشه
و تو خیس باشی
.در راهروهای تختِ خواب
پستان های پر اشکی داشتند
کوزه بر دوش
برای بچه ای
،برای مرده شدن
پوست هایی مقدس
،برای سگ های تازی
تصویرِ تو را هم پیدا کردند
نیلوفری کوزه بر دوش
.لختی شن به ساق هایش
،حالا
رقاصه ها همه بی تواند
وشراب ها
ریزشِ لب هایت
.در شبِ تابستانیِ ما
تو به دنیا می آ ید
با هر سلام
و بعد
رقاصه ای کثیف
پوست سرم را
.می بوید
هی لنگ بزنی و
آسمان به زاینده رود بچسبانی
،باز عجوزه ی معلقی
لجن در کفت
من را به دیوارها نقاشی می کنی
.که لب های لیوانی ات را می بوسم
|