سایه ، سكوت ، سردی سرداب ، انتظار . گویا كسی دوباره شما را شنیده است
یك حس تلخ ، فلسفه ای كهنه ، دست تو روی قفس صدای پریدن كشیده است
داری تلاش می كنی از خاك بگذری ، باید به سمت نور بیایی ولی چرا ؟
ناباوری درون تو تكرار می شود ، شك ریشه های سادگیت را جویده است
هی دست می كشی به صداهای رهگذر شاید كسی به مرگ تو ایمان بیاورد
یا تكیه می كنی به كسی كه نبوده است باور نمی كنی كه تو را هم چریده است
توی خودت سراغ تباهی گرفته ای . شاید شروع حادثه های دوباره … نه
ساعت درست مثل همین لحظه بی خبر ، دستی خطوط منتشرت را گزیده است
وحشت ، اتاق ، سایه ، تو ، خون ، بستری كثیف ، هی درد می كشی و نفس دست و پا نزن
بس كن تمام شد شبح عاشقانه ها حالا گلوی عاطفه ات را بریده است
حالا رسیده ای به خودت سمت نو شدن در تو صدای مبهم یك حس تازه است
هرگز به لخته لخته شدن خو نمی كنی چشمت به فكر ثانیه های ندیده است
برگرد جاده فاجعه ی سرخ رفتن است ، پرواز حس مضحك تلخی است هم قفس
دارد به خون و جیغ و كفن فكر می كند ، گرگی كه ذره ذره پرت را دریده است
وقتی چهار سمت به بن بست می رسد راهی بجز رها شدن از خود نمانده است
ها پشت پا بزن به تمام گذشته ها ، مثل كبوتری كه خودش را پریده است
* * * *
چه قدر خسته وتنها چه قدر ...من بودم
به پنجره به خودم می خورم که بر گردم
چه قدر خسته وتنها چه قدر دلسردم
شروع می شوم از قصه می شود هر گز
که دخترانه بگو يم که نيستم جايز
به مردِ مرده ی در خود زنی که بيمارم
چهل شب است عزيزم که بی تو تب دارم
هنوز منتظرم تا...نمی زنی؟ خوب است *
ميان اين همه تاريک، روشنی خوب است
دوباره اه تو نوشتم كه باورم... بد نيست
شبيه شعر تو در خود شناورم بد نيست
من جيغ جيغ جيغ جيغ جيغ جيغ ]
[نزن/بزن مسکن شک سريع مسکن شک
نه جيغ نه گريه گريه می کنم باشه
لالالالاخودم لالالالايی ))
عزيزم مريم ام لا لا لا لايی
لالالالالالالالالالايی
لالالالالالا
کجايی
((نمی خوابه ببين تقصير من نيست
! دوباره آمده بود عاشق اش...نفهميدی *
!چه قدر از شب دردش ستاره پرسيدی
پريد گربه ی نازی که من کبوتر بود
واز هميشه ی اين قصه ها پری/تر بود
به پنجره به خودش خورد تا که بر گردد
وريخت توی نگاه تو مثل پر پر بود
اجازه هست که عاشق شوم که روح ام را *
ميان دست عرق کرده ی تو تا بزنم
سيدمهدی موسوی