« صدایی که دیگر نیست »
به بارانی نگاهت
ریزش ها
نه گرم ام به هیچ کس
عشقی هم که پروایت نیست
دلی که نمی دهی
و نه پروای هیچ پیدایشی
رنگم که نمی بینی
صورتی هایم
آبی هایم
به شیشه های آفتاب
بودن هایی به خشکی نگاهت
شکسته های زیاد در پیله های جا ماندم
اینکه در بیداری هایت راه که ندارم
شکستنی در گلویم
صدایی که دیگر نیست
های هایی که تونبودی
درهیچ کجا
و تنها نبودن هایت ترانه ام
|