نه...ازخیابان ها بر نمی آید
همه ی بیرون مال تو
/جز خودت / که مرا پشت در می گذاری
دست ات را بشور
بی نمک تر
!آمین-
پاره تر از همین چند پیراهن
آستینی که مرا مثل چروک های درشت
از خودش وا می کند
کمی آزاد تر
!آمین-
رفته بودی برای پدر شناسنامه بگیری
/به نام من / بزرگ می شوی
و خیابان کوچک ترین فرصت است
خفگی در تمام انگشت های جهان
.وقتی دکمه ها شل نمی شود
.دارند نگاه مان می کنند
|