کامبیز منوچهریان |
![]() |
چه می كنیم؟چه می كنیم ؟ اگر چه بر خنكای فتح پنجه می كشیم و سپیدی سوزناكی دریچه هامان را پر می كند گذر گاه بودن یخ می زند گذرگاه رفتن بسته است لیز است و توهنوز از رودخانه آب می خوری هنوز نیم ساعت مانده است تشعشع دوم فریاد می زند افق هندوانه ای كه نصف كرده اند زیر پایمان ندیده ایم دست هایت را به من نمی دهی و می كوبی به سنگ در خیال من پاهایت به رقص در می آیند ... هنوز زود است نگاه كن .آب هنوز گل آلود است ... |