یک جاییش اشتباه شده است حتمن
که درست در وسط خواب
!Fatal Error بدون هیچ اخطار از نوع
لیلا مکتبی فرد بیاید با جبار باغچه بان با هم
یا تو بیایی و کاهنه ای از معبد عشتار با هم
یا آن کاهنه بیاید با جبار باغچه بان با هم (من در کجای جهان ایستاده ای؟
:یا... خلاصه بگویم
در یک زمان یک ترکیب دو تایی از چهار مورد مذکور بیاید
...اوه
من آمار 2 را هزار بار گذرانده ام و مدیریت پروژه ها را اما نمیدانم این چند ترکیب حاصله"
بهینه اش چیست؟ هر چند مرجح است: 1-تو بیایی و خودم با هم یا 2-من بیایم و خودت
"!( باهم یا 3-هر دو با هم بیاییم با هم (گزینه صحیح
احمقا فردا که این لاطائلات خواند و انگشت حیرت از مقعد به دهان نبرد! (نگاه را عاقل اندر
( سفیه می کنی؟
!و گرنه همه می دانند حسین مکی زاده لازم نیست(متعدی است
در خوردن یا نخوردن چیزی افراط کرده باشد
تا ماحصل اسپرم پاشی مخ معیوب اش
آن هم در خواب
(تفسیر "بینهما برزخ لایبغیان" باشد (جغرافیای من کجاست؟
آری حتمن اشتباه شده است
نه ثقل سرد بود از غذای ظهر مانده و کیک و شامی که نخورده ام هنوز
نه زمان به هم ریخته خواب و بیداریم
که سال هاست خیال دستی بر شانه
تا به بیداری تکان ام دهد
.خواب ام ربوده است
Fatal Error
The System Can Not Load Your Request
Please Sleep Again
« فانتزی برای تنهایی در شبکه »
برای شنیدن این ترانه ها
برای حضور در ملکوت چای صبحدم
برای آغاز ساعتهای دندانه دار روز
برای رفتن
رفتن
رفتن به باجه بانک حتی، برای پرداخت جریمه ها
برای ترک این سیگار
و عاد تهای دوست داشتنی ام
برای افتادن
برای دوباره افتادن
برای هر دوباره که تقدیر می شود بر ما
برای ثانیه های چرمی شب
برای به روز رسانی این شب های کهنه
با تکرار ستاره های خسته و سرد
برای تنها گذاشتن زنی در بستر
برای لبخند مهرزاد و ترانه شنیدن هاش و آرزوهای شبانه اش
(هی مهرزاد! این شعر رو برای تو گفته بودم یادته. با هم بخونیمش دوباره)
برای خبرهای کهنه خبرهای نو
قتل ها اعدام ها حمله ها و زندان ها
برای اتاق خالی، اتاق های پر
برای تو
(Please Report Broken Links)
....برای
....پوه
All of your friends are now offline
Congratulation
You are Alone now
As God
And it’s FREEEEEEE !!!
« تشخیص افتراقی جاودانگی و خواب های مورفینی »
چقدر سریع می گذرند این لامپ های مهتابی
باید از این فرشته های دستپاچه بپرسم
کدام ایستگاه است این ؟
سوت زنان سر می رسد
صبور
قطار پرآتش درد با واگنهای بی تسکینش
من و تو ایم در ایستگاه
با مرگ
، که هرگز سوار نمی شود
دستی تکان میدهد و
به تشخیص جاودانگی
در پرونده مان
.می خندد
« عاشقانه »
این عاشقانه ای است برای تو
واقعن جدا مجازا جدا
قانونن جدا
این پنجره را ببند
[*]
دستی برای پر کردن فا
صله
ها
دستی برای ترسیم لانه کبوترها
دستی برای تایپ کردن زیباترین حرف ها
(این فونت کار خودمه به قشنگی عشق)
طرحی از حروف اسم تو بر دیوار روبرو
و نه تصویر چهره گرم تو
این پنجره را نبند خواهش می کنم
چرا می گریزند تصاویر من ازتو؟
می روند در عمق رویاها؟
(من هر وقت آرزو کردم خوابت رو ببینم. دیدم . عجیبه نه؟)