Be the man!... Be the gentleman please
Despacio De mi
[]
!عزيز
!در مسير اشک من قدم نزن
زير آفتاب ِ داغ ساحل ونيز
من مناسب مزاج تو که نيستم
مثل قهوه ای عجيب و تيره و غليظ
تلخ می کند دهان خاطر تو را
...طعم زهرمار ِ خلق و خوی من
!نريز
...اشک نه
...برای من ... نه! من تو را به گند
...می کشم به گند ... نه! من ِ سگِ ... نه! چيز
مرد نامه را مچاله کرد
بعد ريخت
ريخت
قط
ره
ها
یِ
خون
...برویِِ
روی ِ ميز
[]
زير ِ آفتاب زن برنزه شد قشنگ
!!زير ِ آفتاب ِ داغ ِ تازه ی تميز
|