دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
 فریبا فیاضی    

 «!رعایت حقوق مصرف کننده» 

1 موقعیت بیست و دوم همه چیز قربانی شور و هیجان می شود
به طور دیگری نوشتن می اندیشم راه های رفته کلمات کار شده چیزی را هدر ندهم و حروف بی ربط ، مرتبط اند به هر چیز شما بیش تر کجای خودتانید؟ ما را از چتر و کلاه کندند فصل جدیدی باید فصل چندم موقعیت تخته ها را شکست می دهم تمام شعورم را می شیرانم و التهابات عفونی را به حال خود گذاشتن باز دارنده است - چند سال است این طور می نویسم و یاد اغیار مکدر!
2 موقعیت بیست و سوم لزوم قربانی کردن نزدیکان
از تقویم جیبی شروع شد به زنگ آخر منتشر پشه کش برقی شب ها را پوشش می دهد پوشش از لبها م کنده زنگ آخر بود آلبومی تکه تکه پرونده های ناجور مادری از دری وری دریده، رهیده، رها، جهیده ژنی، کوچیده در بطالت، در خود، همه را به پا زد- من! حدود زیادی گذشته از من نزدیکانم ، نزدیک است به نزدیک تر از محدوده بزنند به هیچ کس قسم! وا داده ام و این مکرر است در من
3 موقعیت بیست و چهارم جنایت های بر خاسته از عشق
بلند شده، و موضوعیت هیچ توجیهی ندارد به زور به شعر می زنم برای چاپ شور می کشم از خود از محیط و پیرامون ام هم چنان پیراهنی ست شروع کنید فردیت ابزار تنهایی ست باید به روستا برگردم تهران تنگ می زند پشن صندلی به دوستان ام وقت می دهم تو دیر شدی دختر، دیر تمام زن ها به زا می روند از قرص های خود کنی تا لا مرگ های من به کلمه می زنم، به دشواری های متن تا تو را کنار بزنم، تا تو را ببینم زن های برای زیبایی رخ داده اتفاقی نیستند من زیبا نیستم دختر دیگری اتفاقی شده در دفترهای دیگر اشتباه باید در طرحی از عناصر از پیش تعیین شده کتاب ها را خلاصه نویسی کنم تکثیر یا تاثیر؟ ( تمام کتاب هایی که خواندم، نوشتم تقرنبا، این برایم محتمل الوقوع است) تغییرات فراوان قلم خوردگی های تابلو( به نقد خود هرگز) خود خوری پارو از زمستان نمی گیرد
4 در این فصل که فصل بدی نیست، نویسنده هشت جنایت عاشقانه را بازگو می کند
1 رمانتیک احمق 2 آرام ، حیوان، آرام 3 من؟ بی تو 4 دیر است دیر 5 نزدیکان ام آه نزدیکان ام 6 ویراست چندم است این؟ 7 آرواره ها، قاتلی نامیرا، همچون قصاب 8 !مشتی جوان از دنیا بی خبر چیزهایی را از خود به هلاکت می رسانند، شبیه چیز پشه شکاری های سه گوش .در مستراح های شهرستانی و پایانی این چنین
سایت ادبی دیگران
 «ساموئل اتوئو» 
   
من خودم نیستم
به كسی مربوط نیست
شب به حاشیه ی آبی سر بخورد یا از تن خیس ام رد شود
 از روشنایی، ساعت ها فاصله برداشته
زمین قاطعانه مدارش را پشت می اندازد
سامی! عاشق ات نبودم   فقط كمی طرفدار بارسلون ام
با پسر دیگری در تهران درگیری های خود را می رفتم
وقتی از خون پاشیده در رختخواب برداشتی نداشت
من هم چیزی نداشتم
عروسك كسی نیستم دلقك خودم ام كه خنده ندارم
مادرت هم نیستم كه همین طور پارس كنی و هارو هوور اشك و
بلرزم
همه چیز خنده دارد وقتی نمی خواهم
قرمزی به آینه پرتاب شده
می خواستم رژ لب ،نقش كلیدی تری اجرا كند
نیمه ی تاریك، شباهتی به نیمه های ذهنی هیچ یك از آن ها نداشت
آن ها فقط چند نفر بودند
 بر توپ های گروهی اثر می كردند
وقتی از خود بیرون نمی كنند فكرهای موشكی شان را
نه خیابانی كه پیاده رو برگشته با پاهایش
تنهایی را با خود به هیچ جا نمی برد
لباس زیر نبود كه خفه اش كند
اشیاء همه چیز را منتقل می كنند چیزی نزدیك تر از آیینه
(نمی توانم رنگ خون قاتل خود را فراموش كنم (با تمام جزئیات اش
در عكس می شود كار خود را به جا آورد
همان طور كه فیلم به دست بردن در خود می انجامد
 دامن نداشتم
وقت در پیراهن تلف می شود     پشت می افتد به زمان
ساعت دكمه های پیراهن نیست كه باز و بسته كنی
بازی دربیاوری ؟
نمی خواهم چشم كسی را در پیله ی قهرش به بند كفش ام ببندم
من خانم فرخزاد نیستم
می خواست در چشم هایی جمع شوم كه نمی خواست از دور تا دور
 سرش جمع كند
برای دیدن چشم نمی گیرانم
هواداران   پیراهن شماره ی نه  را به افتخار تو پاره می كنند
سامی! من سیاهی تو را بیش تر از حمله های تك نفره كف می زدم
جیغ می كشیدم:بارسه لو نا
پیاله های  به خون نشسته روز به روز از تعادل خارج می شدند برای پیدا
كردن مداری در خود
ما همه به تماشا چسبیده بودیم به نفر جلویی كه چشم گذاشته بود
كم كاری های درون ریز     زندگی یاخته ای  مان را رقم می زد
انگار در زمان خود نبودیم
نمی توانست كسی را از خودش متقاعد كند
كوچه ی دراز و باریكی كه همه می آمدند و می رفتند
از من نمی رفت اسم های مناسبتی
تهران پر از برخوردهای شهرستانی شده بود
چه طور می توانیم ادامه ندهیم
طاقت ناخن هایم را ندارم        تمام ام زخمی ست
از موهام متنفرم
ضمیر پشت هم انداخته    و      صفحه ی خالی
دریبل از لابه لای پا های تو پرداخته می شود
چه طور در لیوان نیمه خالی پر را دیده شوم
توهم شیشه دارم
.مرا به بخش های درونی خود ببند و با كمربند آرام ام كن
رام كردن زن سركشی در من نیازمندی های جراید را می جود
!تف
سرتاسر چشم های كسی را در خود ندارم دور چشم هام تیره
تاریك ام  تاریك تر
لطفا نورافكن ها را از صحنه خارج كنید نمی خواهد خصوصی باقی بماند در)
( حافظه ی جمعی آن ها
با كسی سر جنگ ندارم    وقتی كارهای ضد جنگ تحریر می كنم
من آقای سلین نیستم؟

عقبگرد می كنم كه همه برنده باشند
 برنده ها را دوست دارم
پادگان متروكی در گرای شصتم و بیلاااااااااخ ردیفی به كارت های زرد
چرا حواس ام به حواس پرتی هام از مركز ثقل نیست؟
از چشم های چك كننده
این بار كسی به خودش اجازه ی تجاوز بدهد  از دروازه بگذرد
امروز بیش تر از همیشه با خود می خوابم و كارهای سرپایی می
( كنم(كاردستی های مفصلی از سینه ی دیوار
.هوا داشت سفید می شدكه وضعیت قرمز از بستر بگذرد
كارم را با خود تمام می كنم
وقت اضافه ای منظور نشده
باور كردنی نیست چهل و پنج دقیقه ی ساعت
در این نیمه كه نیمه ی تاریكی ست تو را بیش تر از نیمه های دیگر می بینم
توپ های توی دروازه را برای من پا روی پا می اندازد
كف كنم و جیغ بزنم
 بارسلونا
حالا اصرار دارم پسر خوبی باشی و كمی برایم لخت شوی
سایت ادبی دیگران

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی