من با خيالتان خوابيده ام
من با خيالتان خواب به خواب شده ام
من به خيالتان خوابيده ام
...من خواب ديده ام
انگشت اشاره ام چرك كرده است
من هر چه را اشاره ( به نزديك ) می كنم
زخم می شود
چرك می كند
من با خيال زخم خورده چرك تان خوابيده ام
...با همين انگشت اشاره كه هی خيالتان را نشانه رفته است
«بی نام است اين دلتنگی ها»
...دست هایم را در جيب ام فرو می کنم و تفاله های نبودن ات را می شمرم
...يكی دوتاها می شود ده تا
جيب هايم كه هميشه سوراخ است نيمی از تو را درست
.ميان خيابان های شهر در آخرين گره كور كوچه ها گم می کنند
. پلك هايم را می بندم .شانه هايم بالا می رود
.لبان من هيچ گاه خشك نمی ماند . و نوزادان ام آن قدر صبور هستند كه پستان هايم سهم آنها نشود -
نعشه ای سنگين گورم را ذره ذره می مكد ... و تن نم دار شده اش آتش این گور را به باد نمی دهد
سوت می کشد بودن ات میان رد ناسور چشمان ام
...پیدا که می شوی تازه یادم می افتد سوراخ جیب های تو را هم باید می دوختم
.اسکناس هایت میان راه گم شده بودند
«دختران کار»
،زير ِ طاق بازارچه
در جماعت اين لعنتی ها
دستان ام پينه می بندند شبی كه
خواب ِ پستان های بريده می بينند و
،طناب رختی كه مدام
به دار می زند
.لباس های مردانه ام را
|