"دیالوگ"
(I)
:شوهر خواهرم گفت
". زمین تخت است"-
:گفتم
"! نه! گرد است "-
:مادر گفت
"! ...خفه شو عماد؛ خواهرت"-
.خواهرم بین یک زمین کاملاً تخت و ریه های یک نَر ِ باستان شناس چفت می شود
(II)
.من و گالیله از کلیسای جامع بیرون زدیم
او
.آرام به پشت تلسکوپ برگشت
من
.تا صبح را می رفتم
(III)
،بامداد
جسد من و گالیله را ،گرد، جلوی کلیسا پیدا کردند
.با پاهایی برهنه و تاول زده
گالیله
.پایین آمده بود از خر شیطان
من
.پوزبندی به دهان داشتم با بوی نفس نفس های شبانه ی خواهرم
(IV)
،خواهر که داری
گالیله را فراموش کن؛
،به ارگاسم زیر گیوتین ایمان بیاور
!و تک جمله های مادرت
* * *
"خروار خروار زمستان"
حالا قطره قطره نشسته بود
به تن پنجره
در آمبولانس هایی که بر عکس می رفتند
از بهشت زهرا
گل اش را می بردند
به بخاری
.برای ولنتاین
.برای پنج شنبه
مزار شیشه ای را پک وار پک وار خروار می زند
می زند صدا را حادثه شیشه ی قطره یا برعکس
از بخاری
.قطره قطره آمبولانس می آید
...هر دو تا ماهی تنگ را هر وقت از آب بگیری
.می میرند
.و بهشت زهرا زیر خروار خروار برف به ناتنی شیشه می چسبد
.به شیشه ی گل فروشی ها می چسبد
.ماهی تلو تلو می زند ولنتاین را
در امتداد خطی مالبرو
تمام حادثه را روی بخاری گذاشته بود.و برف می آمد
روی قطره قطره شیشه خروار خروار برف می آمد
دود وار
مالبر وار
زمستان های برعکس را وار
توی آمبولانس می خوابد
از توی آینه
.موسیقی درونی سوت می کشد
تمام پله ها را
سوت میزند
گل زندگی اش را
...سوت
...
مادر کتری را بردار":-
".دیگر سامر بخار شد
|