|
|||
ابراهیم قائدی شاعر |
![]() |
پنجره،در این ساختمان که پنجره هاش کم اند ...و آسمان هم تقسیم نمی شود حتا و میان اتاق هاش که می لولی قفس قفس باریک تر از راهرویی که راه می دزدد از خیابانی به ازدحام تو به وقت نفس تنگی بریدگی کجا باید کجا باید به کدام پنجره ی نداشته تکیه باید .که های های گلو ساز کنی قار قار .تا روح از سرمان نپریده بیاور دریچه بیاور .بیاویزان به همین دیوار ِ زهوار دررفته تر از قفسه ی سینه ای که شش هایم را جویده |