درون متن حاشیه ای زیر كه قدم بزنیم
از كناره قد می كشد جنوب / جنوب / جنوب
حتمن سه بار كه تكرارش كنم یاد خمپاره و خون و زیتون می اندازم ات كناره های لبنان
آنجا كه مشت ها داعیه ی سنگ لای چرخ و زنجیر ستاره شش پر دارند
گاه ستاره ی موسا را با سیم خاردار می كشند و گنبد زرد با كمی عطر چفیه و خون و .... حالا بگیر تا
/همین سر خیابان خودمان مشت / تیغ
چفیه تنقیه ذهن می شود
با كمانی در ابرو سه بار دیگرت تكرارم كنیم جنوب جنوب جنوب
هاشور می زند ته مانده های اندیشه ات
بومی می سازد نارنجی / قرمز / با عطرهای از چای و لنج و دریا
در شقیقه ام باد می كند و دو شقتم می كند
یاد لب های بزرگ می افتدی توی همین رطب های بی نخل نخل های بی سر
سر از این همه همه در نمی آورم حرف حرف مرا به اعماق ات جنوب پایین تر
نی زارهای كه هاشور می زند پایین بوم را و گاه پا را یك كم می پرناد صدای بوم خفه در حلقوم مین های
...هشت سال
خاكریز خاكریز نه ... نریز خاك هم این جا آتش است بس است بس است
...قدیمترك را كه به حبس بگیریم حرف
جنوب جنوب جنوب
حوالی 42 بویی از كار بار زار به بازارت می كشاند
به قلعه مرغی / سیروس / دار
عطرهای گل سرخی كه از توده توده خون سر در می آورد
نه هر جنوبی بوی جنون ندارد
این ها همه حاشیه است
من گفتم جنوب
ج ن و ب
چهار حرف اتدی از شایدها شایدها
تو خود نقاش تابلوی بالا
جنوب حاشیه ای تن ها را تاویلن تو به خمپاره و رطب می دوزد
دنبال هیچ چیز در بالا نباش بودن باختن است
هیچ چیز جز نیست پایدار نیست جنوب جنوب جنوب
حالا سر خط را بگیر تا ارضا شوی
* * * *
گردش برگ های تقویم ترا لخت كرده است این چنین كوتاه كوتاه
راه می روی بر این سیاه چال
...چال می كنی خاطراتی بلند بلند می خندیم در همین راه كوتاه آه
می گردم و می گردانی حول این میز / درخت / زمین همه پیر در كفش ام
كشف شدم در كشیده های تو و من درهم می آمیزیم
بر هم می آویزیم كج و معوج
چشم هایی چشم ... آهی ست پشت آن شیشه های قطور
صبور ... سنگین می نگرد بر گذشته
گذشته آینده ز ما
گذاشته گذشته ای را رو به من تو را درهمین پیرهن
كه كشف می شوی از پاشنه كفشهایم قطور قطور
روبه سطور بالا به سطوح آمدی آمدم آمدی رفتم خفتی گفتیم
من نه آن ام من نهان ام من دهان ام پر ز سرب
!باروت است باورت باور كن |