« ...آن دورها »
(۱)
آن دورها
آن خطِ اُفق و خورشيدش
.چهره ی من
(۲)
بيش تر از تو
.فقط مرگ انتظارم را می كشد آن دورها
(۳)
مخوف تر از تصوّرِ ايستادن قلب و سكته ی مغز
...فكرِ دوباره زنده شدن در رستاخيز و
(۴)
خرد می شدند دندان هايمان
از حسرت و خشمِ جهان
.اگر عشق ميان شان نبود
(۵)
می بوسند قطره های باران
.گلبرگ های در حالِ سقوط را
(۶)
بيرون از مِه
بيرون زده در اوج ، قلّه ی سپيد
(۷)
چه آهنگين می شكنند
. موج های مغرور
« اسطوره »
،به رنگين کمان فواره ها می نگرند اکنون
،مردمی که بر دار شدنت را در اين ميدان
.خون گريسته بودند روزگاری
فراموشکارند يا خورشيد را انکار می کنند؟
.عشق نيز با تو بردار شد
« سقط جنین »
،هر شب
،با هزار بار درد زایمان
،شعری به خون دل، شکل گرفته در رحم ذهن
.سقط می شود
،من شاعر هزار شعر نگفته
.من مادر هزار طفل نارسم
|