دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

علیرضا آدینه
 علیرضا آدینه    
شاعر      
      
The Lovers, Surrealism Painting By:Rene Magritte

 این جا همه چیز بوی نشستن می دهد   

حالا دنیا را قشنگ تر می بینم   
کسی رو به حافظ نشسته است و   
ابوعطا می خواند   
کسی دور و برش را می پاید   
یک نفر می رود   
یک نفر می آید   
این جا همه چیز بوی نشستن می دهد   
و هیچ چیز به اندازه ی ایستادن در ملآ عام   
چندش آور نیست   
هنوز کسی رو به حافظ نشسته است و ابوعطا می خواند   
درب دستشویی باز می شود   
این جا کسی نوشته است   
!شهر من شیراز   

*   *   *                                                                             

 دست هایت آن روز   

آن روز دست هایت    پنجره را وا کرده بود و بسته بود   
دست هایت آن روز    پنجره را وابسته کرده بود   
و تبسمی رو به رنگ   
بر آج از هم گسیخته ی باد   
کوک باران بیاید و   
کوک می روم می زد   
بعدها   
:بومی برهنه تنی می گفت   
آسمان گریبان دریده بود و   
زمین پر از دکمه های خیس   
می گفت بابت هر بهار پیراهنی سفید و   
بابت هر مکاشفه کتابی آسمانی از کرامت دریا   
با خودم گفتم   
حالا تو به کنار   
اصلن وا بماند این پنجره و این تو   
این کتاب و این که نشد کاروان که راه   
وای جرس که می رسد   
از خودت بیرون بزنی که یار ای یار و   
پس بیفتی و آن وقت   
هر چیزی ممکن است پیش بیاید جز من   
یا که می خواهی باز کسی برهنه بگوید   
که چه سازگار بوده اند بهار خواب و خواب بهار   
باز با خودم گفتم   
تو دیگر چرا   
تو که هر آینه   
سپیده تا غروب   
 به خودت می رسی چرا دور مانده ای   
نزدیک تر بیا   
بیا و خطی بر شیب سرکش کاف   
بیا و انگشت اشاره در حلق آسمان   
توفان که نه   
که نسیم   
که شام تا کام الف لام میم   
تا صبح روز برف   
با لحنی به نحو الکن صرف   
   

*   *   *                                                                             
 مرا که سر انداخت   

مرا که سر انداخت   
قطره آبی رفته بود دریا کودکی بیاورد   
آورد   
مرا که سر انداخت   
بانو سر زا رفته بود باران بیاورد   
دریا را که آینه بست   
باران آمد  بانو نیامد   
گفتی که ناف لیلی از این بود   
از این که لابه لای ردیف های ساکت آبی رنگ   
اجاق نازک لیلی را کور کرده بود   
گفتم   
مرا که شکافت   
کوچک تر از کودکی ام   
دوباره سر انداخت   
در لابه لای ردیف های ساکت آبی رنگ   

*   *   *                                                                             

 آن وقت ها   

نه به دریا رفته بود   
نه به ساحل   
پا روی عصرهای نیامده در باد   
آن وقت ها کنار ساحل   
کنار درخت کوچک به   
کلبه ای به سبک بهار دیده بودم   
زنی مو بلوطی را و   
کودکی   
دوباره که آمدم   
کودک به دریا رفته بود   
کلبه ای لبریز خوابهای زمستانی بود و   
زنی سپید موی   
که روی شن های مرطوب ساحل   
با خطی شکسته   
نوشته بود قایق   
و گریسته بود   
و مدتی گریسته بودم   
و بعد که مدتی گریسته بودم   
دیدم   
که درخت کوچک به را   
به تر دیدم   
  
*   *   *                                                                             
    اصلن بحث جدایی نیست   

کلید زیر فرش است   
گل ها را هم آب داده ام   
می روم تا آخر چیزهایی که پدر می گفت   
زود بر می گردم   
حالا به روی آینه نیاور   
که آمدی یا نه   
اصلن بحث جدایی نیست   
این که باران سهم ماست را   
روی دیوار نوشته بود   

بحث جداییست   
حالا خدا زیاد کند   
شام ات را که نیست خوردی   
قدم هایت را آهسته بردار   
با سرت که بالا گرفته ای   
تا نبودن من که هضم  می شود   
کلید را یادت نرود   
جایت را هم در صفحه ی دوم آلبوم قدیمی انداخته ام   
مادر بزرگ را ببوس   
شب بخیر   
   
*   *   *                                                                             
    بر  نخورده هنوز   

حالا چند بهاری می شود   
که از روی خوش باد   
دست می دهی و هنوز   باد کرده این همه برگ   
که این همه دل زیر خشت می رود آخر   
دست آخر   
همین سه چهار برگ هم که نباشد   
حکم دل که می کند   
تازه رو می کنی که اهل نشابوری و خشت می زنی   
شاه که بیاید   
شاه می  آیی و ناخن میکشد بی بی   
جر می زنی که برنخورده هنوز   
دست که  به هم می خورد جرقه می زنی و خمیازه می کشی   
خمیازه که می کشی   
از روی خوش باد پرپر می شود بی بی   
می خندی و فال میگیری   
بی بی کنار شاه در می آید و   
یک ردیف خشت و   
دو دل  می شوی آن سو   
دو دل که می شوی انگار   
...سرباز زیر شاه و   
بر نخورده هنوز    
   
*   *   *                                                                             
      

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی