«به سینمیمم»
استعارهای
در مانده
در چاک ِ گریبانِ تو
.تفأل میزنیم و تمام نمیشود
#
دور كجاست؟
نزدیك اگر تویی
گم میشوم
بهدنبالات
در دورهای نزدیك
#
كار اینروزهامان شده
تا گورستان میرویم و
دستِخالی برمیگردیم
#
- بیرحمانه پیر میشویم
بیهوده فریاد میزند
زمانی بیخاطره
.كه گم میشود
«برای پدرم ایرج و دردهایش»
بر پشت بام خانهی همسایه خبری نیست
اگر بر پنجره بنشینی
و آسمان
تنها، گهوارهی نگاهت باشد
و ستارهها را تا صبح بشماری كه نخوابی
هرزهگی عادت علف است
و بردهگی، شاید
تقدیر گوسپندانی كه قربانیاند
.كسی كه نقش زیرسیگاری را بازی میكند هم عاقبت روزی باید خالی شود
كنار پنجره نشستهای و
آسمان پشت بام همسایهات را نگاه میكنی
تا دستی بیاید و خالیات كند
آنوقت، ازنو سیگاری میگیرانی و
...تاصبح
بیداری؟
#
پچپچهیی نامیرا
و نگاههایی پر تردید
ـ تا مرگ درخت
بهپای عشقه نبینم ـ
.گم میشوم