دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
 «نگاهی به رمان «از طرف او 
نوشته ی : آلبا دسس پدس 
نقد از : رضا نجفی  
آلبا دسس پدس در سال ۱۹۱۱ در رم به دنیا آمد پدرش کوبایی بود ولی او پس از ازدواج با یک .سرهنگ ایتالیایی تبعه ایتالیا شد نویسندگی را از ۱۹۳۴ با انتشار مقالاتی شروع کرد.رمان او به نام «هیچ کس به گذشته بر نمی گردد» و کتاب دیگرش به نام «فرار» هر دو توسط فاشیست ها توقیف شد . در سال ۱۹۴۴مجله سیاسی و ادبی و وعلمی مرکوری را بنیان نهاد و تا سال ۱۹۴۸ آن را اداره کرد. آلبا دسس پدس .امروزه یکی از مشهور ترین نویسندگان ایتالیا و جهان است آلبا دسس پدس در آثارش نگاه‌ها را به سوی موقعیت زنان در خانواده كه به نظرش فوق العاده .مسأله ساز است، جلب می كند آثار او عبارتند از: «از طرف او» ، «دفترچه ممنوع»، « تازه عروس»، «یک دسته گل بنفشه»، « درخت تلخ»، « دیر یا زود»، «عذاب وجدان» ، « پشیمانی» که آخرین اثر اوست که اکثر این آثار توسط مترجم با سابقه و پرکار آقای بهمن فرزانه ترجمه و در ایران منتشر شده .است.وی در سال ۱۹۹۷ چشم از دنیا فرو بست شهلا زرلكی .می باشدhttp://forum.persiantools.comزندگینامه ی بالا، برگرفته شده از سایت
« عشق خواهی و مرد ستیزی ، پارادوکسی فمینیستی »


: نقد ساختار شناسی رمان 

آن گاه که از طرف او را می خوانیم ، نخستین نکته ای که توجه ما را بر می انگیزد ، زنانه 
 بودن رمان ، چه به لحاظ محتوایی و چه ساختاری است . زنانه بودن رمان تنها بدین سبب 
.نیست که راوی داستان زن است و یا سرگذشت یک زن ، محور اصلی کتاب را تشکیل می دهد 
،همچنین «از طرف او» را نمی توان رمانی از جنس و سنخ مادام کامیلیا و یا آناکارنیتا شمرد 
زیرا نه تنها نویسنده ی از طرف او برخلاف دو رمان یاد شده از طبقه ی زنان است ، بلکه این 
.اثر با نگاهی زنانه به جهان می نگرد و درباره ی مسایل (البته برخی) زنان سخن می گوید 
نگاه زنانه ی نویسنده نه تنها به شکل برخی داوری های محتوایی فمینیستی و یا پرداختن به 
اموری زنانه ( برای نمونه بحث درباره ی نوع لباس و خیاطی ص 11-106 ، دکوراسیون 
.منزل و .....) بروز می کند ، بلکه به طور کلی در عناصر داستان نیز خود را تحمیل می کند 
از این رو توجه به نثر و زبان زنانه ی اثر ، شخصیت پردازی ویژه ی نویسنده و تعدد 
شخصیت های زن در برابر قلت مردان ، فضا سازی زنانه و طرح و توصیف محیط های مورد 
علاقه ی زنان و کمبود محیط های مردانه ، پرداختن بیش از حد به کنش های زنانه ( مانند عشق 
(...، حسادت ، ... ) و گریز از کنش هایی که بیش تر جنبه ی مردانه دارند ( جنگ ، سیاست و 
.و مواردی از این دست ، ساختار داستان را نیز متفاوت و ویژه گردانده است 
.دومین نکته ی مهم در ساختار این رمان ، گسستگی آن است . روایت این اثر یکپارچه نیست 

:رمان مورد بحث به آسانی قابل تفکیک به سه بخش مجزاست 

الف -بخش نخست که حدود 180 صفحه از نسخه ی 640 صفحه ای ترجمه ی فارسی رمان را 
در بر می گیرد و به رغم پرداختن به سرگذشت راوی داستان ، در واقع حکایت عشق مادر 
.راوی با مردی به نام «هروی» را محور قرار می دهد 

ب-دومین بخش ، اقامت راوی در روستا تا هنگام بازگشت اش به رم را در بر می گیرد و 
.حجمی نزدیک به 120 صفحه ( از ص 180 تا 295 ) را تشکیل می دهد 

پ-سرانجام سومین بخش رمان که داستان عشق راوی و فرانچسکو را باز می گوید . این بخش 
.گر چه داستان اصلی اثر را حکایت می کند ، اما از نیمه ی رمان آغاز می شود 
دو بخش نخست رمان را می توان همچون مقدمه و پیش درآمدی به بخش سوم پنداشت . در واقع 
به نظر می رسد ، جذابیت و حتا ارزش ادبی اثر بیشتر معطوف به این بخش است . نویسنده که 
خود متوجه ارزش این بخش بوده ، از زبان راوی می نویسد : «شاید فقط از این جاست که 
نوشتن این خاطرات اهمیت پیدا می کند ، ولی من چگونه می توانستم درباره ی آن چه قبل از 
(آشنایی با او به سرم آمده بود ، سکوت کنم؟ » (ص 340 

اما به رغم تلاش نویسنده برای توجیه لزوم وجود دو بخش نخست ، این دو بخش از اطناب بیش 
از حد ، آسیب دیده است . جدای از این که این دو بخش گرفتار ضعف های تکنیکی بیشتری 
نسبت به نیمه ی دوم رمان است ، اصولن حدود 340 صفحه مقدمه پردازی برای آغاز روایت 
اصلی داستان توجیه پذیر نمی نماید . بخش نخست داستان به سبب ماجرای نسبتن پرکشش عشق 
مادر راوی و هروی ، مستعد آن بود تا گرهگاه اصلی رمان باشد ، اما به دلیل پرهیز نویسنده از 
شخصیت پردازی هروی و غایب نگاهداشتن او و پایان بخشیدن غافلگیرانه به داستان این عشق 
که تازه بال و پر گرفته و پرداخته شده بود ، بدل به ماجرای فرعی می گردد اما حجم 180 
،صفحه ای این ماجرای فرعی که خود نیمچه رمانی را تشکیل می دهد ، در مقام بخش فرعی 
زیاده از حد پرگویی دارد . همچنین بخش دوم که اقامت الساندرا در روستا و بازگشت او را 
.توصیف می کند ، حتی می توان گفت که زاید می نماید 

.نویسنده که متوجه این گسست ها بوده است با تمهیداتی می کوشد این سه بخش را به هم پیوند زند 
 یکی از این تمهیدات - که خواهیم دید چندان هم کارساز و بسنده نبوده – گنجاندن جملاتی در دو 
بخش نخست است که اشاره به داستان اصلی رمان در بخش سوم اثر دارد . به عبارتی نویسنده 
می کوشد این جملات و اشاره ها را چونان بند و چسبی برای اتصال و یکپارچه کردن ساختمان 
اثرش به کار برد . برای نمونه نخستین جمله ی بخش نخست و در واقع نخستین جمله ی رمان 
چنین آغاز می شود : «اولین باری که با فرانچسکو مینلی آشنا شدم در شهر رم بود ، بیست ام 
اکتبر هزار و نهصد و چهل و یک» سپس راوی به بازگویی خاطرات نوجوانی خود می پردازد 
و داستان عشق مادرش ، خودکشی او ، سفر وی به روستا و بازگشت اش را حکایت می کند و 
تازه از صفحه 340 به بعد یعنی از نیمه ی دوم رمان است که ما برای نخستین بار فرانچسکو 
مینلی را بازمی شناسیم . تمهید نویسنده برای اتصال این بخش به نیمه دوم اثر با چنین جمله ای 
به این ترتیب نتیجه ای عکس می بخشد ، خواننده که با دیدن نام فرانچسکو مینلی در نخستین 
جمله ی رمان متوقع دیدن او می شود ، در می یابد که او تا نیمه ی دوم رمان غایب است و بدتر 
از آن ، این که در می یابد مدت غیبت او و ارزش این مقدمه ی چنین طولانی برای ظهور وی 
.قابل دفاع و توجیه نیست 
-اما اصولن چرا ساختار رمان چنین گرفتار عدم انسجام و - همان گونه که در پی خواهیم دید 
لغزش ها و ضعف های تکنیکی شده است ؟ 

:می دانیم که هر اثر ادبی به لحاظ شیوه ی نگارش قابل گنجاندن در یکی از دو قسمت ذیل است
 
آثاری که پیش از تحریر نهایی اندیشیده شده اند و تمامی جزییات آن ها در طول داستان حساب - 
.شده به کار رفته است 

 آثاری که جزییات آنها در جریان نگارش فی البداهه شکل گرفته اند و طرح و ساختار نهایی - 
.اثر از پیش طراحی نشده است 

معمولن آثاری که به شیوه دوم نگاشته می شوند از گونه ای تکنیک خودکار سود می جویند . در 
این دسته از آثار ، نویسنده کمابیش جریان نگارش را به ناخودآگاهی خود وا می گذارد . بدین 
ترتیب او کنترلی بر جریان داستان و حتی کارکرد شخصیت های خود ندارد ، به گونه ای که گاه 
ذهنیت های داستان با رفتار خود نویسنده را نیز شگفت زده می کنند . آثاری که به چنین شیوه 
ای نگاشته می شوند معمولن جذابیتی رمانتیک گونه می یابند و جدا از آثار سورریالیستی ، بخش 
.مهمی از آثار رمانتیک و عاشقانه نیز از چنین شیوه نگارشی سود می جویند 

به نظر می رسد که دست کم بخش هایی از رمان از طرف او به شیوه ی دوم نگاشته شده است و 
سپس نویسنده با گنجاندن جملاتی در بخش های گوناگون که همچون علایم راهنمای رانندگی 
مسیر داستان را نشان می دهد ، کوشیده است اثر خود را منسجم تر و پخته تر سازد . این 
جملات ممکن است خواننده را بفریبد و او را به این گمان وا دارد که نویسنده پیش از نگارش اثر 
، تمامی جزییات آن را اندیشیده است . اما با اندکی دقت در می یابیم که گاه این جملات چنان بی 
مقدمه به کار رفته اند و چنان با بافت متن ناهماهنگ اند که نمی توانسته اند در همان لحظه ی 
.نگارش نخستین ، در متن آمده باشند 

توجه به چندین کاستی و لغزش در ساختار رمان ، دفاع از این نظریه را که اثر حاضر، اثری 
حساب شده است ، دچار مشکل می سازد . اما نمونه هایی از ضعف های تکنیکی و ساختاری 
:اثر 

الف- رخدادهای داستانی که فراموش می شوند 

چخوف گفتاری بس معروف دارد که تبدیل به دستوری در داستان نویسی شده است . او می گوید 
.اگر در طول داستان از تپانچه ای بر دیوار سخن می گویید ، دیر یا زود باید آن را شلیک کنید 
در غیر این صورت این تپانچه بر داستان زاید خواهد بود و خواننده احساس فریب خوردگی 
.خواهد کرد 

:از این تپانچه هایی که شلیک نمی شوند به تعداد کافی در رمان یافت می شود . برای نمونه 

در بخشی از رمان ، عمو ردلفو ادعا می کند مادربزرگ در مرگ زنی به نام امیلیا نقش داشته - 
است . (ص 279) ، اما هرگز اشاره دیگری به این که کم و کیف نقش مادربزرگ در این ماجرا 
.چه بوده ، صورت نمی گیرد 

 پدر روای ، همسرش را از رفت و آمد به ویلای پیرس منع می کند ، (ص 131) اما اندکی بعد - 
ما شاهد رفت و آمد آشکار او به ویلای پیرس هستیم ، بی آن که نویسنده اشاره ای به کوتاه آمدن 
.پدر راوی کند 

 در اوایل داستان مادر روای در اشتیاق خبر گرفتن از فرزند مرده اش ، دست به دامن احضار - 
کننده ی ارواح می شود ، سپس جلسه ای برای احضار روح مورد نظر برگزار می شود که در 
آن ، ارتباط با روح الساندرو امکان پذیر نمی شود و روح دیگری که واسطه ی این احضار بود 
«.، اعلام می کند : «الان کار دارد ، نمی تواند بیاید . ملاقات به جمعه ی آینده موکول می شود 
ص 51) اما در ادامه ی داستان به رغم اشاره به رفت و آمد احضار کننده ی ارواح و دستیار او ) 
. هیچ اشاره ای به احضار یا عدم احضار روح الساندرو نمی شود 

 نویسنده در صفحات بعدی حکایت می کند که چگونه جوان شروری به نام ماجینی با نوشتن - 
نامه های جعلی عاشقانه و با نامی جعلی برای دختری ساده دل او را دست می انداخته است و 
این که چگونه قهرمان داستان در دفاع از دوست خود با این جوان درگیر می شود ، اما به سبب 
(ناآگاهی دوست اش از اصل ماجرا ، همان دوست را نیز از دست می دهد . (ص 53 تا 57 
نویسنده از یاد می برد به خواننده توضیح دهد آیا ماجینی به شرارت خود ادامه داد ؟ آیا دوست 
راوی ، ناتالیا سرانجام حقیقت را دریافت ؟ 

ب- غیبت غیر موجه شخصیت ها از پهنه ی داستان 

پیش از این به مهم ترین ضعف رمان ، یعنی عدم حضور مهم ترین شخصیت داستان پس از 
راوی ، در نیمه ی اول رمان اشاره کردیم ، حال حتا اگر از عدم حضور شخصیتی به نام هروی 
بتوانیم چشم پوشی کنیم – که البته برای این غیبت شاید دلیلی بتوان آورد - غیبت های ناموجه 
:دیگری نیز به چشم می آیند ، نمونه ها از این جمله اند 

 در بخشی از داستان ملاقاتی میان راوی و پسری به نام کلایودیو،رخ می دهد .از این پس - 
کلایودیو همچون سایه ای در رمان حضور دارد و بارها درباره ی او صحبت می شود ؛ اما 
نویسنده درباره دیدارهای احتمالی دیگر ،گزارش به ما نمی دهد. او که بعدها در جنگ اسیر می 
شود پس از جنگ باز نمی گردد تا معشوق خود را بیابد و ما نیز از سرنوشت او بی خبر می 
.مانیم 

 در بخش هایی از داستان دوست صمیمی راوی، فولویا بدون ارایه ی توضیح قانع کننده ای، از - 
.زندگی دوست اش و از رمان غایب می شود 

 زن احضار کننده ارواح نیز که با مقدمه چینی کافی وارد صحنه می شود درست هنگامی که - 
.حضورش در قصه رمان ضروری است از یاد می رود 
به طور کلی می توان گفت نویسنده گر چه در وارد ساختن شخصیت ها به درون داستان کمابیش 
موفق است ،اما در شرکت دادن آنان در روند اتفاقات داستان یا دست کم خارج ساختن آنان از 
قصه در صورت لزوم و به گونه ای منطقی ناتوان است. نتیجه آن است که شخصیت ها با بوق و 
کرنا وارد داستان می شوند وسپس رها شده و از یاد می روند . گویی سخنرانانی را از طریق 
تریبون ، رسمن روی جایگاه فراخوانیم و سپس آنان را روی صحنه ، خاموش و ساکت سرپا 
نگهداریم . بسیاری از شخصیت های این رمان مانند بازیگرانی هستند که در میانه ی نمایش از 
.صحنه خارج می شوند و نقش خود را ناتمام می گذارند یا بی مصرف روی صحنه می ایستند 

پ- کنش های توجیه ناپذیر شخصیت های رمان 

همواره چیزی متناقض و بلکه توجیه ناپذیر و غیر منطقی در رفتار شخصیت های داستان با 
توجه به اندیشه ها و حرف هایشان وجود دارد. بی شک بسیاری از خوانندگان مهم ترین کنش 
توجیه ناپذیر در رمان را ، قتل فرانچسکو به دست الساندرا عنوان خواهند کرد. اما در این بخش 
ما حتا از قلمداد کردن این کنش به عنوان کنش توجیه ناپذیر چشم پوشیده ایم، زیرا در ادامه به 
این امر خواهیم پرداخت که این قتل گرچه بسیار غیر منطقی می نماید،اما باز به نوعی تفسیر 
.روانشناختی و تمثیلی ،دارای توجیهی خواهد بود 

در این بخش نمونه هایی را می شماریم که حتی با منطق نهفته در ساختار داستان ناسازگار و 
:توجیه ناپذیر می نماید 

 نویسنده ، شخصیت مادر راوی را بسیار هنرمند، مهربان،حساس، با تربیتی والا، و ... به - 
تصویر کشیده و در مقابل بر پستی ، زمختی و نفرت انگیزی پدر تاکید بیش از حد داشته است.با 
این حال نویسنده به پارادوکسی که در این شخصیت ،پردازی حاصل می آید (به رغم کوشش 
راوی در ص 94)پاسخ نگفته و اینکه اصولن با این تفاصیل ازدواج مادر با چنان مردی چگونه 
رخ داده و چگونه تا آن دم پاییده و دوام آورده است؟ 

 در برهه ای از زمان،راوی که دختر 18 ساله است احساساتی عاشقانه و حتی جنسی نسبت به - 
عموی 46 ساله خود می یابد و می گوید: « او همان روز می بایستی مرا همراه خود می برد،در 
«.(آن صورت زندگی من تغییر می کرد. قادر نیستم او را عفو کنم. کاش مرا همراه خود می برد (ص280 
کجا؟ و چگونه زندگی او تغییر می کرد ؟عشق یک دختر 18 ساله به مردی 46 ساله چگونه 
خواهد بود؟ و اصولا چرا این دختر 18 ساله عاشق عمومی 46 ساله خود شد؟ این ها پرسش 
.هایی است که بی پاسخ می مانند 

 هنگامی که راوی از روستا نزد پدر باز می گردد، پدر که منزل خود را تعویض کرده است به - 
دخترش اصرار می کند که وانمود کند آنان پیش از آن در آن شهر زندگی نمی کرده اند و به 
تازگی از روستا به شهر آمده اند(ص299) .ظاهرن دلیل پدر برای این ظاهر سازی،مخفی 
نگاهداشتن خودکشی همسرش بر اثر ماجرایی عاشقانه است.اما برای مخفی نگاهداشتن راز 
مرگ همسر،این دروغ الزامی ندارد و بلکه چنین دروغی با توجه به احتمال قوی بر ملا شدن 
.اش شک برانگیز تر است 

 علاقه مادر بزرگ به الساندرا که دختری  تازه بالغ به شمار می آید زیاده از حد ، درشت - 
.نمایی شده است 
چگونه می توان پذیرفت  در مدتی بس کوتاه مادربزرگ چنان به نوه ای که تا آن روز او را 
ندیده بود،علاقه مند شود که او را وارث املاک خود اعلام کند؟ 

 عمو رودلفو نیز که همواره در میان کتاب هایش زندگی می کند و چهره ای روشنفکرانه از او - 
می یابیم، جلوه هایی از خرافات از خود نشان می دهد.او به الساندرا طلسم دفع چشم زخم می 
.بخشد

ت- لغزش در زوایه دید راوی 

همان گونه که آشکار است،داستان رمان از زبان راوی اول شخص مفرد حکایت می شود. اما 
نویسنده در برخی موارد نه آگاهانه بلکه از روی سهو و خطا مواردی را بازگو می کند که نه از 
:زبان «من» داستانی بلکه از زاویه دید راوی دانای کل مطرح می شود.برای نمونه 
- خدمتکار خانه در مواجهه با تاخیر خانم منزل «فورن به این فکر می افتاد که از بس حواس 
اش پرت است بی شک زیر تراموا رفته است . جسد او را در نظر مجسم می کرد که نقش بر 
زمین شده و گیسوان طلایی اش  خونین شده است.»(ص19) و البته این اندیشه ها در حالی است 
.که خدمتکار خانه این گونه افکارش را از همگان و از جمله راوی پنهان نگاه می دارد 

( بسیاری از جزییاتی که در دیدار مادر راوی از ویلای پیرس بیان می شود(ص 41-39 - 
... و بسیاری موارد دیگر 

ث- لغزش در خط زمانی داستان 

حجیم ساختن غیر ضروری رمان و نیز اطناب زیاده از حد کلام در برخی بخش های کتاب (به 
ویژه بخش اقامت راوی در روستا که کما بیش زاید می نماید) موجب شده است که حساب زمان 
»:از دست نویسنده خارج شود. درنخستین جملات رمان ، اشاراتی دقیق با تاریخ ها می شود
اولین باری که با فرانچسکو مینلی آشنا شدم در شهر رم بود. بیستم اکتبر هزار و نهصد و چل و 
یک .... پدرم یک سالی بود که در اثر آب مروارید داشت کور می شد.»(ص9)  چنین است که 
خواننده با خواندن نخستین جمله می پندارد با داستانی واقع گرا و حتی مستندگونه رو به رو است 
که عنصر زمان در آن به دقت ملحوظ شده است.اما با پیش رفتن در طول داستان نه تنها توقع 
ایجاد شده در خواننده برای مواجهه با زمانبندی رویدادهای داستان،بر آورده نمی شود ، بلکه 
عنصر زمان کمابیش از زمان غایب می شود و خواننده گذشت روزها و بلکه ماه ها و سال ها 
را در نمی یابد. سرانجام خواننده دقیق تر به این باور می رسد که نویسنده پس از نگارش رمان 
و احساس این نقیصه ، تواریخی را در برخی پاره های رمان از جمله بر آغاز رمان کار گذاشته 
:است.اما این تمهید برای زمانمند ساختن رمان کافی نیست برای نمونه 

 آشکار نیست هر کدام از سه بخش رمان از لحاظ زمانی چه مقدار به طول می انجامد - 

 به ویژه حجم بخش دوم رمان(یعنی به سر بردن راوی در روستا)آدمی را به این تصور می - 
اندازد که الساندرا چند سالی را در روستا گذارنده است،اما ظاهرن این مدت از چند ماه تجاوز 
.نمی کند 

 سن راوی در رویدادهای آغازین کتاب صراحتن ذکر نشده است ،اما می توان دریافت که - 
الساندرای آغاز رمان 16 یا 17 ساله است.با توجه به رخدادهای فراوانی که در طول داستان 
شاهد آن هستیم (از مرگ مادر گرفته تا مسافرت به روستا و اقامت در آن جا، بازگشت به رم و 
(تحصیل دانشگاهی و کار، آشنایی با فرانچسکو، تشدید جنگ،زندانی شدن فرانچسکو، سقوط 
موسولینی،اشغال ایتالیا به دست آلمانی ها و سرانجام پایان  جنگ جهانی دوم و آزاد شدن ایتالیا 
و نیز با توجه به تحولات روحی و شخصیتی راوی در طول ششصد صفحه رمان، ممکن است 
بپنداریم السانداری آخر رمان دست کم زنی سی ساله است . این تصور با تصویری که از 
الساندرا و شیوه سخن گفتن و اعمال او داریم تشدید می شود اما اندکی جا می خوریم وقتی متوجه 
می شویم الساندرا در پایان رمان که مقارن با پایان جنگ جهانی دوم (1945) است بیست و سه 
سال بیشتر ندارد!نتیجه آن که باید بپذیریم تحولات شخصیتی راوی و سن و سال او با زمان 
.رویدادهای رمان همساز نیست 

 تنها رخدادهایی که با ذکر تاریخ مشخص شده اند،مرگ مادر (1939)، آغاز کوری پدر - 
(1940) و آشنایی با فرانچسکو (1941) است. اما توجه به رخدادهای دیگری که در خلال این 
سال ها رخ می دهد، تاریخ اتفاقات یاد شده را در نسبت با هم گرفتار تناقض می کند. می بینیم که 
از دست رفتن بینایی پدر تنها یک سال پس از مرگ مادر آغاز می شود،اما از خود رمان چنین 
استنباطی نمی توان کرد . از آن گذشته نزدیک به دوسال پس از آغاز کوری پدر،هنوز او را بینا 
.می یابیم 

الساندرا درباره ی تاریخ زندانی شدن آنتونیو می گوید:« خیلی وقت پیش،به نظرم در سال سی - 
و شش»(ص 370) اما با نگاهی به زمان رخدادهای رمان می توان دریافت که زمان این اتفاق 
.احتمالن سال سی و هشت یا حداکثر سی و هفت بوده است 

 جدای از آن چه گفته شد تاریخ بسیاری از وقایع در رمان مشخص نیست، آغاز جنگ ، سقوط - 
.موسولینی، اشغال ایتالیا به دست آلمانی ها و سپس آزادی ایتالیا و پایان گرفتن جنگ از این جمله اند 

ج- نا هماهنگی میان دیالوگ ها و گویندگان آنها 

در برخی موارد نه تنها کلام و گفتار شخصیت های رمان غیر واقعی ، تصنعی و زیاده از حد 
رمانتیک است بلکه گاه گفتارهای ادیبانه و شاعرانه ای از دهان اشخاصی شنیده می شود که از 
.آنان چنین چشمداشتی نمی رود 

نویسنده کمابیش همه شخصیت ها را وا می دارد تا در لحظاتی حرف هایی به اصطلاح بزرگ 
تر از دهان شان بزنند و در این باره حتا اشخاص ساده و عادی و یا کم مایه را نیز مستثنی نمی 
دارد. فولویا و مادرش که زمانی سطحی و حتی مبتذل هستند ، مادر بزرگ راوی که زنی 
روستایی است و گاه حتی خدمتکاران بی سواد نیز به بزرگ گویی مغایر با شخصیت خود می 
:پردازند . برای نمونه بنگرید به 

( گفتار فولویا (در ص 90،به ویژه با توجه سن او در آن هنگام - 
(گفتار مادر بزرگ (در صفحات 217،218،291 - 
... گفتار عمه ویولانتا (در ص 201) و - 

چ- بی توجهی به فضا پردازی 

رمان از طرف او به یک معنا اثری به شدت درونگرایانه و بی توجه به واقعیات خارجی 
است.البته بی توجهی به واقعیت های اجتماعی، پرهیز از مستند نویسی و عدم واقعگرایی به 
خودی خود نقص شمرده نمی شود. بسیاری ازآثار داستانی به ویژه با مضامین عاشقانه ، ملزم 
به بازگویی واقعیت های اجتماعی نیستند. اما وقتی نویسنده ای همانند دسس پدس زمان رخداد 
داستان خود را ایتالیای دوران موسولینی و جنگ جهانی دوم بر می گزیند ، وقتی دومین 
شخصیت مهم رمان مبارزی ضد فاشیست است ، وقتی این شخصیت به سبب اقدامات سیاسی 
خود به زندان می افتد و همسرش نیز درگیر فعالیت های مخفی سیاسی می شود و سرانجام وقتی 
اشغال کشور به دست نیروهای آلمانی بدل به رخدادی داستانی می شود که داستان با آن توسعه و 
ادامه می یابد، نویسنده نمی تواند به بهانه ی این که داستانش داستانی عاشقانه و درونگرانه است 
، به گونه ای ناقص ، به رخدادهایی که خود به عنوان عنصری داستانی برگزیده بپردازد. به 
عبارت دیگر نویسنده یا می بایست فضایی غیر سیاسی،غیر جنگی، و... برای داستان خود بر 
می گزید یا اگر داستان   یا اگر داستان را در چنین فضای بحرانی، ویژه و سرنوشت سازی می 
پروراند، می بایست این فضا پردازی کامل صریح و اقناع کننده باشد. نمونه هایی از بی توجهی 
:در فضا پردازی را چنین می توان بر شمرد 

گرچه داستان در دوران ایتالیای فاشیستی رخ می دهد و شخصیت های داستانی به نوعی - 
درگیر سیاست هستند، اما در تمامی طول رمان ششصد صفحه ای «از طرف او» حتی یک بار 
.نیز نامی از موسولینی به میان نمی آید و اصولن خواننده فاشیست ها را از نزدیک نمی بیند 

 بیش از نیمی از زمان در زمان جنگ جهانی دوم رخ می دهد، اما نویسنده در بازگویی فضای - 
جنگی حاکم بر ایتالیا کاملن نا موفق است. آثار جنگ بمباران ها رفت و آمد نظامیان و... چندان 
.حضوری در رمان ندارند 

 عدم توضیح کافی درباره رخدادهای تاریخی که نقشی در رمان دارند، نه تنها خواننده غیر - 
ایتالیایی بلکه احتمالن خوانندگان معاصر ایتالیایی که تاریخ نیم قرن گذشته ی کشور خود را 
مطالعه نکرده باشند سر در گم می کند. برای نمونه در بخش هایی از رمان از پیروزی مبارزین 
ضد فاشیست سخن به میان می آید ،اما اندکی بعد شهر به اشغال در می آید و سپس یک بار دیگر 
شاهد پیروزی ضدفاشیست ها هستیم.نویسنده توضیحی نمی دهد که پیروزی نخستین مربوط به 
سقوط موسولینی است که در پی آن آلمانی ها ایتالیا را اشغال می کنند و پیروزی دوم مربوط به 
.شکست آلمان در جنگ و آزاد سازی ایتالیا به دست متفقین است 
عدم توضیح کافی در مواردی از این دست خوانندگان ناآشنا به تاریخ ایتالیا را در فهم برخی از 
.رویدادها ی رمان ، دچار مشکل می سازد 
 نویسنده هر آن جا که به سیاست می پردازد،توضیحاتش سست و غیر واقعی می - 
نماید.فرانچسکو مبارزی ضد فاشیست است و به زندان می نماید.فرانچسکو مبارزی ضد 
فاشیست است و به زندان می افتد ؛ اما ما دقیقن نمی دانیم فعالیت های او چیست؟ آیا نشریه ای 
زیر زمین منتشر می کند؟ آیا در نبردی مسلحانه شرکت دارد؟ او مدتی را در زندان به سر می 
برد اما جرم او دقیقن چیست؟ محیط زندان چگونه است؟ حتا اقدامات راوی (حمل اعلامیه ها و 
.سلاح) چندان زنده،ملموس و باور پذیر نیستند 

ح- برخی دیگر از لغزش ها و موارد باورناپذیر 

نمونه های دیگری از کم توجهی های نویسنده که به ساختار داستان آسیب می رسانند چنین قابل 
:ذکرند 
هنگامی که راوی عازم روستا می شود با کلایودیو قرار می گذارند ،که او فقط گه گاه کارت * 
پستالی بفرستد و آن هم با امضای دخترانه کلایودیو اما  مشخص نیست این نویسنده است یا 
کلایودیو که قرار را فراموش می کند و نامه هایی با امضای کلایودیو می فرستد و درباره امکان 
.به جبهه رفتن خود حرف می زند 

 مادر بزرگ الساندرا که هرگز پا به رم نگذاشته بود برای شهادت درباره قتل فرانچسکو (که * 
هرگز او را ندیده بود) به دادگاهی در رم فرا خوانده می شود .اما مادربزرگ چه چیز را می 
خواهد شهادت دهد؟ این قتل کوچکترین ارتباطی به او ندارد. گرچه حضور مادربزرگ و 
شهادت او برای روشن شدن ذهن خواننده درباره ی انگیزه الساندرا در قتل شوهرش مفید 
.است،اما در عالم واقع احضار او به دادگاهی جنایی نا محتمل است 

 راوی نخستین بار با دیدن ورقه شجره نامه ی فامیلی خود می گوید:«... نام من و تاریخ تولدم * 
از آن درخت آویزان بود .اسمی تنها و گمشده در خلا»(ص213) و اما چندی بعد : « با دیدن اسم 
خود محبوس در میان آن شاخه ها نفس ام بند آمده بود. دور و برم پر از اسم های دیگری بود که 
اسم مرا در خود می فشرد.» (ص215) برای خواننده آشکار نمی شود که این لغزش نویسنده 
.است یا نگاه راوی تغییر یافته است 
...و 

خ - کاستی های نسخه فارسی رمان 

گر چه مترجم و ناشر فارسی رمان از طرف او هر کدام به نوبه خود از شهرت نیکی 
برخوردارند،اما نسخه ی فارسی این رمان بر کنار از برخی کاستی ها نیست. بی درنگ باید 
تاکید کرد که این کاستی ها کم اهمیت، جزیی و اندک هستند و بی شک اگر از سوی هر ناشر و 
مترجم دیگری دیده می شد به راحتی قابل چشم پوشی بود. اما همین نکات کم اهمیت و جزیی 
هنگامی که از سوی ناشر با سابقه و خوشنامی چون «آگاه» بروز می کند محل خرده گیری 
.خواهد داشت 

برخی از این نکات را چنین می توان نام برد: نبود پانویس ها برای اعلام ایتالیایی به گونه ای که 
خواننده در تلفظ درست نام ها دچار مشکل می شود همچنین وجود برخی غلط های چاپی و مهم 
تر از همه وجود برخی لغزش های دستوری و کلامی که نشان می دهد ویراستاری این کتاب 
.هنوز جای کار داشت 

:برای ختم این بخش به ذکر چند نمونه از مورد اخیر اکتفا می کنیم 

 .... و من ناگهان فکر آنتونیو را از خود می راندم. فکری که مدت ها بود خود را اندکی » - 
(مقصر حس می کردم.»(ص223 

(من مدام درگیر قسمت پستی خودم بودم.»(ص258 » - 

چهل و دو سال دارم – گفتم: اصلن به نظر نمی رسی.»(ص261) به جای این که اصلن به » - 
.نظر نمی رسد 

او را دستگیر کرده اند.»(ص327) باید توجه داشت که در جبهه جنگ آدم را دستگیر نمی » - 
.کنند بلکه به اسارت می گیرند 

(اغلب فکر می کردم که آن قد بلند و سینه های کوچک است که باعث ناراحتی من می شود.» (ص329 » - 

همان گنجه ی عظیم الجثه لباس بود که ... خیال می کردم روح { درا} کولا در آن زندگی می » - 
(کند.»(ص383 

در جمله ی اخیر ویراستار که توجه مفهوم عبارت «روح کولا»نشده،این عبارت را به 
درا}کولا» تبدیل کرده است. جدای از این که هرگز نام دراکولا به شکل «کولا» مصغر نشده}» 
است.اصولن درباره ی روح دراکولا نیز داستان پردازی نکرده اند و اگر قرار باشد آدم از 
موجودی موهوم بهراسد از همان دراکولا باید بهراسد و نه از روح اش!از اینها گذشته ویراستار 
متوجه نبوده که پیش از این در صفحه (50) واژه کولا و گنجه ی مورد نظر آمده و همان جا 
سیاستمدار ایتالیایی بودهCola Di Rienzo«مترجم در پانویس توضیح داده که مراد از «کولا 
.است 
... و 

: نقد محتوایی رمان 

رمان از طرف او اثری عاشقانه یا بهتر بگوییم اثری فمینیستی است.اما دریافتن این نکته چندان 
.مهم نیست مهم آن است که بدانیم چگونه عشقی و چگونه فمینیسمی در این رمان تبلور یافته است 
در نگاهی سرسری،این اثر به بازگشودن پیچیدگی های احساسات عاشقانه یک زن و به توضیح 
.تفاوت های عشق زنانه با عشق از دید مردان می پردازد 

اما آیا تحلیل و تفسیر این رمان با نظریه های نسبتن پیش پا افتاده و عامه پسندی مانند تفاوت 
های بنیادی در روحیات و شخصیت زنان با مردان یا به اصطلاح نظریه «زنان ونوسی ،مردان 
مریخی» بسنده است؟ 
به گمان من آن چه از سوی شخصیت های رمان حاضر رخ می دهد صرفن  بر آمده از تفاوت 
نگاه زنانه یا مردانه به زندگی و واقعیات آن نیست. پیش از هر گونه داوری درباره شخصیت 
های رمان کارکرد آنان و درستی یا نادرستی دیدگاه ایشان ، ناچاریم تعریف خود را ازعشق 
مشخص کنیم . بدون تعریفی از عشق ، مجاز نخواهیم بود رفتار شخصیت های داستان مان را 
عاشقانه یا بیمارگون بدانیم . داوری نهایی ما درباره ی رفتار الساندرا و فرانچسکو به داوری 
.نهایی ما درباره ی مفهوم عشق بازمی گردد 

پیش از هر بحثی باید یادآور شویم که راوی خود یکی از شخصیت های اصلی رمان است و 
خواننده از دریچه ی نگاه او به رخدادهای داستان می نگرد . اما فراموش نکنیم برای هر داوری 
.واقع بینانه و منصفانه ای باید خود را از نفوذ نگاه راوی دور نگاه داریم 
برای داوری بیطرفانه ناچاریم از نگاه ، توصیفات و در واقع از توجیهات راوی اول شخص 
مفرد فراتر رویم و بکوشیم فارغ از نگاه راوی ، شخصیت های داستان و بلکه خود راوی را 
نیز نقد و تحلیل کنیم. به نظر می آید احساسات و نگاه راوی داستان پیش از آن که عاشقانه باشد 
:بیمارگون است. وجوه بیمارگون اندیشه  و گرایشی های راوی را چنین می توان بر شمرد 

الف- مرد ستیزی 

راوی یا بهتر بگوییم نویسنده نگاهی مرد ستیزانه دارد. الساندرا حتی پیش از آشنایی با 
فرانچسکو گرفتار احساسات مرد ستیزانه است. این دید منفی نسبت به مردان از همان   نخستین 
صفحات و بلکه نخستین سطور رمان خودرا آشکار می کند. او در آغاز حکایت خود با زبانی 
طنزآمیز درباره برادر سه ساله ی خود که مرده است و تاثیر او در آسیب رسانی به شخصیتش 
سخن می گوید. فمینیسم ضد مردانه ی نویسنده از همین جا تاثیر خود را باز می نمایاند، تاثیر 
برادری مرده بر زندگی خواهری زنده و نام نهادن شیطان بر این موجود مرده اما حاضر! راوی 
جنبه ی پست وجود خود را با نام برادرش، الساندرو خطاب می کند. الساندرو نیمه مردانه وجود 
می نامد (Animus=)راوی است یعنی همان جنبه ای از وجود آدمی که یونگ آن را نرینه جان 
اما نکته در این جاست که الساندرا گناه تمامی وسوسه های خود را به گردن این وجود نا پیدای 
.مردانه می افکند 

(Shadow=)به زبان روانشناسی تصویری که الساندرا از آنیموس خود دارد برابر با سایه 
وجود خود است. هنگامی که راوی برادر مرده خود را بدل به نمادی برای جنبه ی پست وجود 
)می گرداند، جای شگفت نخواهد بود که شاهد ترسیم چهره ای خشن و منفی از شخصیت پدر 
که بی شباهت به پدر نویسنده نیست) باشیم. نخستین توصیفات از پدر راوی چنین است:« مثل 
یک دشمن، برای اولین بار به جهان زنانه ما وارد شده بود. تا آن موقع به نظرم می رسید که او 
از نژادی متفاوت است.... اغلب پسمانده ی غذای او را می خوردیم و او برای خودش بیفتک 
سرخ می کرد. لباس های او اتو می شد و لباس های ما روی بالکن انداخته می شد ... او در 
(جهان دیگری جز جهان ما زندگی می کرد.» (ص21 

الساندرا از پدرخود بیزار است و گاه به جایگاه پدر حسادت می ورزد (ص20-21) . اما 
حسادت او به پدر نه عقده ای ادیپی بلکه حسادتی فمینیستی است. بی شک بر اساس این نگاه 
.افراطی فمینیستی است که مادر و دختر پنهانی به تحقیر خانواده پدر می پردازند 
.اشتباه خواهد بود اگر بپنداریم الساندرا از پدر خود به سبب شخصیت نادلپذیرش بیزار است 
نفرت راوی و در واقع نویسنده تا آن جا پیش می رود که خواننده تا پایان رمان هیچ چهره دلپذیر 
و قدرتمند مردانه ای را نمی یابد و حتی یک دو چهره ی نسبتن معتدل و قابل قبولی همچون 

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی