«تحلیلی نو بر نمایشنامه ی اتللو ی شکسپیر»
نوشته: محمد آسیابانی
یاگو» انسان شریفی است .این را نخست بگویم که اکثر تحلیل هایی که در مورد اتللو این شاهکار جاویدان»
شکسپیر نوشته شده همگی یر این استوار است که چه قدر اتللو ابله می باشد و «یاگو» انسان رذل و حقه
بازی ست و اکثرا بر بیگناه کشته شدن «دزدمونا »اشک می ریزند. ولی آیا نشانه ای از بلاهت در اتللو (منظور
کاراکتر اتللو) می بینید؟ یا تحلیلی دیگر از تحلیل هایی از این دست می گوید که شکسپیر چون نژاد
پرست است قهرمان داستان اش را سیاه قرار داده تا مردم نسبت بیش تراز او متنفر شوند. ولی دوستان
آیا کسی هست که از آغاز تا پایان نمایشنامه ذره ایی از علاقه اش به اتللو کم شود؟ به چه جهت می گویند
که شکسپیرنژاد پرست است؟ کاراکتر اتللو که کاراکتری بسیار قابل احترام است . تا به حال به غیر از
شکسپیر چه کسی سیاهی از طبقه ی فرادست و دارای خصوصیاتی این چنین ارزشمند، خلق کرده است؟
اتللو مرد جنگ است و کارآزموده . هم اوست که با شرح دلاوری های خود دل دخترک ساده لوح و ساده
اندیش «دزدمونا » را به دست می آورد. اتللو سربازیست که ذره ای از وفاداریش به حکومت ونیز کم
«نمی شود و حاضر است تا پای جان بر سر این وفاداری بایستد و باز اوست که وقتی اتهام بر «دزدمونا
.وارد آمد در پی اطمینان از صحت آن است و هنوز تا وقتی مطمئن نشده نمی خواهد دست به کاری بزند
.همه ی این ها شرح بر این دارد که اتللو اصلن خصوصیات یک انسان ازطبقه ی فرودست را ندارد
من به شخصه( به دور از هرگونه ملاحظه ای ) در این فقره ، تمام تقصیرات را به گردن «دزدمونا »می
اندازم. پرسش : به چه جهت اتللو ، کاسیو را از کار برکنار کرد؟ در آن شرایط حساس قبرس که هر
لحظه امکان آشوب و درگیری و اغتشاش می رود و هر لحظه بیم جنگی دوباره در پیش است کاسیو که
دانش آموخته ی جنگ است ، مست و پاتیل به فرماندار پیشین «مونتانو » می تازد و او را زخمی می
کند. اتللو چون کار آزموده است به حکم عقل سلیم اش کاسیو را از مقام اش خلع می کند تا آشوبی بر پا
نشود. حال «دزدمونا »در این میانه چه می خواهد؟ او مگر این نیست که دخترکی کم سن و سال است؟ او از
رزم و جنگ و شرایط جنگی و نظامی چه می داند که این چنین « تیفوسی » طرفداری کاسیو را می کند
و مصرانه خواهان این است که او برسر مقام خود باز گردد. ( خود من هم اگر جای اتللو بودم به او شک
می بردم که نکند رابطه ای بین این دو است.) و قطعا اگر آب ها از آسیاب می افتاد کاسیو بر سر پست
.اش برمی گشت
دوستان، «یاگو» نیروی غریزی مرد است که در این جا به عنوان یک کاراکتر آمده است. لحظه ای فکرش
را بکنید و خود را در مقام اتللو بگذارید. چه قدر برای ابر مردی چون اتللو سخت است که زن اش در
.نزد همه بدین اتهام سخت خوانده شود. اتهامی که باعث و بانی اش فقط ساده لوحی «دزدمونا »است و بس
و این اتللو نبود که «دزدمونا »را کشت بل که ساده لوحی و بلاهت «دزدمونا »بود که باعث مرگ اش شد. ( تا
درس و عبرتی باشد برای زنان که دیگر «یاگو»ی درونی مردشان را بیدار نکنند ، مرد اگر مرد باشد به
حکم غریزه حتمن «یاگو»یی درون خود دارد و اگر نداشته باشد مرد نیست بل که مخنثی است که سبیل تا
(.بناگوش دارد
حال کمی هم بپردازیم به «یاگو»ی فاعل این نمایشنامه. باز با پرسشی شروع می کنم. آیا همه ی اعمال
«یاگو» بر سر جاه و مقام است ؟ خیر دوستان .ما که با اتللو احساس همدردی می کنیم و بر مرگ «دزدمونا»
اشک می ریزیم چرا با «یاگو»(که هیچ پشت و پناهی ندارد)همدردی کنیم .«یاگو»یی که به درد اتللو دچار است
و( و «یاگو»ی درونی اش سر به طغیان برداشته و آرامی هم ندارد). «یاگو»یی که تنهاست و در مقابل اتللو
هیچ ندارد جز هوش سرشار خود. به این سولی لوگ «یاگو» در صفحه ی 44 نمایشنامه ( «اتللو» ترجمه ی
:به آذین انتشارات علمی فرهنگی ) دقت کنید
اما مغربی ، اگر چه از او سخت بدم می آید ، سرشتی وفادارو مهربان و آزاده دارد ، و به جرات ...»
می توانم بگویم که برای «دزدمونا »شوهر خوبی خواهد بود. خود من نیز «دزدمونا »را دوست دارم ، و این
تنها برای کام جستن نیست- ....... - ولی ، از آن رو نیز هست که من تشنه ی انتقام ام . زیرا ظن می برم
که مغربی هیز مرکوب مرا زیر ران کشیده است ، و این اندیشه چون زهر هلاهل درون ام را می
«.خورد
در ادامه «یاگو» به خود حق می دهد که اتللو را به سرنوشت خود که همان شک بردن بر زن اش است
دچار سازد و البته کاملن هم حق دارد و این را باید بگویم که تحلیل فمینیستی این نمایشنامه در این جا
دچارپارادوکسی عجیب می شود. اگر بنای تحلیل ما براین شیوه استوار باشد باید به «یاگو» احترام گذاشت
زیرا که ( اتللو با شایعه ای همسرش را به قتل رساند ولی «یاگو» این چنین نکرد) و این البته در این تحلیل
.امکان ندارد چرا که «یاگو» مظهر شر است
و دیگر با این به پایان اش می برم : ( «یاگو» به عنوان کاراکتر نمایشنامه فقط در اندیشه ی انتقام است و
بس چون همین یک راه را دارد تا به آرامش دست یابد.او که به رابطه ی اتللو با همسرش شک دارد و
این اندیشه آرام اش نمی گذارد اتللو را نیز به این درد دچار می سازد. و همین طور «یاگو» به عنوان
.نیرویی غریزی( و طبیعی ) وجود دارد . باید هشیار باشیم که او را بیدار نکنیم
|