«نگاهى به نمايشنامه «تانگو
نوشته ی : اسلاومير مروژك
نقد از : فتح الله بی نیاز
اسلاومير مرژوكِ لهستانى تحت تأثير نمايشنامه ی «ازدواج» نوشته ی هموطن اش «ويتولد
گومبريج» نمايشنامه ی «تانگو» را نوشت، اما ماحصل كارش از منبع و مأخذ اوليه ، يك سر و
گردن بالاتر رفت و عنوان بهترين نمايشنامه كشور لهستان را از 1945 به اينسو بهخود اختصاص
داد. صداى داناى كل در نمايشنامه ی «تانگو» تصويرگر نتايج آزادى بىقيد و بند، بىنظمى و سلطه
تجربهگرايى انديشهگريزى است كه در نهايت منجر به گونهاى آنارشيسم و آشفتگى مىشود؛ آشفتگى
و اغتشاشى كه مطلوب حكومتگران است و نويسنده آن را در همه چيز از جمله آرايش صحنه
.بهخوبى نمايان مىكند و به هجو مىكشد
در نمايشنامه «تانگو»، اسباب و اثاثيه به طرز نامنظمى در خانهاى قديمى پراكنده شدهاند. بين آن ها
،چيزهايى كه متعلق به سالها قبل است و ديگر استفادهاى ندارند نيز موجود است؛ مثل كالسكه ی بچه
لباس عروسى خاكگرفته و شلوار سواركارى. «اوژن» پيرمردى مؤدب با خواهر سرزندهاش
اوژنيا» و «ادوارد» يا «ادى» جوانى بىنزاكت و كثيف در حال ورقبازىاند. «آرتور» جوان»
.بيست و پنج ساله معتقد است ورقبازى شايسته زنى به سن و سال مادربزرگش «اوژنيا» نيست
پس، بهمنظور تنبيه، او را وادار مىكند روى نخل تابوتى كه در اتاق است دراز بكشد. كنارش شمع
روشن مىكند تا او به ياد مرگ بيفتد و به خودشناسى برسد. براى تنبيه اوژن نيز او را روى يك
.صندلى مىنشاند و يك قفس خالى روى سرش مىگذارد
الينور» مادر آرتور كه وارد مىشود، آرتور از او مىپرسد ادى كيست؟ مادر با حالتى بىپروا پاسخ»
مىدهد پسر خوبى است كه گاهى با او همبستر مىشود. آرتور آشفته مىشود. اوژنيا و اوژن از
فرصت استفاده مىكنند و خود را از آن وضع خلاص مىكنند. اوژن در باطن كه در زمزمهاى نمود
پيدا مىكند، ادى را مردى كثيف و بىادب مىداند؛ مردى كه بايد از شر او خلاص شد. ولى ريا
بهخرج مىدهد و بهروشى پراگماتيستى با صداى بلند مىگويد ادى صاحب قلب پاكى است. در همين
هنگام «استاميل» پدر آرتور با پيژامهاى كه زيپ اش باز است به اتاق مىآيد. اين مرد، نظم را متعلق
به سنت، مخالف موشكافى عقل و منطق و عملى مكانيكى مىداند، بههمين دليل از باز بودن زيپ اش
ناراحت نيست. او معتقد به زندگى آزاد است، بىنظمى را سبب غنى شدن واقعيت و تحريك تخيل
.مىداند
آرتور به زندگى بدون چهارچوب، اعتراض دارد. استاميل براى رسيدن به اين زندگى بر ضد
سنت مبارزه كرده است تا بتواند از غُل و زنجيرهاى سنت، حاكميت خدا و اخلاقيات مذهبى خلاص
شود و به پويايى، خلاقيت و حكمرانى انسان بر جهان برسد. او كه يك هنرمند بهاصطلاح پيشرو
است با خوشحالى از «رهايى هنر از چنگال ناتوراليسم و بورژوازى» حرف مىزند و مىگويد
حاضر نيست به آرمانهايش خيانت كند و به آرتور يادآور مىشود بهخاطر همان آزادى - كه حاصل
مبارزه ی آنهاست - امروز او مىتواند طبق ميل اش با مادربزرگ اش رفتار كند. اما همانطور كه
خواننده پى مىبرد آرتور قادر نيست دنيايى را كه هر كارى و چيزى در آن مجاز است، برتابد. از
،نحوه زندگى و انحطاط اخلاقى پدر و مادرش ناراحت است و چون اين را حاصل نوآورى مىداند
.به آن رو مىافتد و عقايد و شيوههاى ارتجاعى را مىپذيرد
نوآورى درواقع به شكل تمثيلى محصول حكومت تماميتخواه لهستان است كه حاكمان آن داعيه
مردمدارى، دمكراسى مردمى، برابرى و آزادى دارند، اما مدل روسى حكومتشان نوعى
سرمايهدارى دولتى است كه منافع حكومتكنندگان را تأمين مىكند. چنين است كه از نظر آرتور
حاصل مبارزه و آزادى پدرش و ديگران يك خانه كثيف و بدون قانون است. او با اشاره به آشفتگى
اوژنيا، مسموميت نسل قبل و بعد از آن ها را نيز حاصل همين آزادى مىداند. اما استاميل فقط نسبت
به قانون پاىبندى نشان مىدهد؛ قانونى كه طبق آن هركس مجاز است هر كارى كه ميل دارد با
.خودش و آدمهاى ديگر انجام دهد تا از زندگى بيش تر لذت ببرد
استاميل به عصيان دوره جوانى خود اشاره مىكند و آن را سنگ زيربناى پيشرفت و باارزشترين
چيز در آن زمان مىخواند. آرتور حذف قواعد و بىاخلاقى را سبب ممكن بودن هر چيز و درنتيجه
غيرممكن بودن همهچيز مىداند و فكر مىكند براى از بين بردن اين حالت بايد جهانى منظم و منطبق
با اصول خردمندانه درست كرد. استاميل از روى مهر پدرى، و براى درك عقايد او، او پيشنهاد
مىكند مانند خودش به دنبال تحصيل هنر برود؛ درحالىكه آرتور به فلسفه، نظريهپردازى و آناتومى
علاقه دارد و مىخواهد دكتر شود كه از نظر والدين اش مايه ی ننگ آن ها بهعنوان خانوادهاى
هنرمند است. او به دخترخاله زيبا و جوان اش «آلا» اظهار علاقه مىكند. در اين اثنا، استاميل
تصميم مىگيرد چراغها را خاموش مىكند و با تفنگى كه در دست دارد چند تير شليك مىكند و وقتى
.با ترس و نگرانى الينور مواجه مىشود، مىگويد خاصيت هنر در «ايجاد حالت شوك» نهفته است
آرتور شديدن عصبانى مىشود و غير از آلا، همه را از اتاق بيرون مىكند و مىگويد «پدر ديگرى
براى خودش مىسازد.» استاميل از اين حرف آرتور ناراحت مىشود. ناراحتى او بيانگر احساس و
عاطفهاى فطرى است، زيرا هر پدر و مادرى دوست دارند كه فرزندانشان به آن ها احترام بگذارند؛
احترامى كه بهخصوص اخلاقيات مذهبى و سنتى انسانها را به آن سفارش مىكنند. روشنفكرى و
ضدسنت بودن استاميل اينجا به او كمك نمىكند، چون او نيز بدون آنكه خود بخواهد نهتنها حامل
سنت و فرهنگ جامعه سنتى و قديم است، بلكه تا آنجا كه به عواطف خودش مربوط مىشود، آن را
قبول دارد. بهديگر سخن با نابودى گذشتهاى كه نوع انسان در آن پرورده شده است نمىتوان به
زندگى طبيعى ادامه داد، از اينرو ابداعات و نظريات جديد بايد طورى باشند كه مغايرتى با فطرت
.انسانى نداشته باشند
،با اندكى دقت پى مىبريم كه نويسنده در لايه ی زيرين نمايشنامه مىخواهد نشان دهد كه عشق
مسئوليت در برابر خوبى و بدى، و حتى مهر والدين و فرزندان، معلول رفتارهاى انسانها نسبت به
يكديگر است. با تغيير رفتار كه نيرومندى عظيمى دارد، مىتوان كميت عشق، روابط خانودگى و
قدرت را تغيير داد يا حتا آنها را نابود كرد. البته نوعى انديشهگريزى در اين نگرش هست، اما در
لايه ديگرى از متن - كه انكشاف آن بهعلت محدويت جا ناديده گرفته مىشود- مىبينم كه خود رفتار
هم از عناصر پرشمار ديگرى تبعيت مىكند؛ مثلن الگوهايى كه قدرت سياسى بر جامعه براى
.شهروندان تعيين مىكند
آرتور با آلا تنها مىماند. آلا نيز بهدليل رفتار ناهنجار مادر و اطرافيان اش دچار گمشتگى شده
است. او خواستار عشقى پرشور است، ولى همه ی مردها بدون هيچ قيد و بند و احترام خاصى براى
شخصيت او طالب جسم اش هستند. آرتور با اتكا به عقايدش بهرسم زمان قديم، كه اينجا كنايهاى
برضد شيوههاى بىبند و بار رايجشده بهوسيله سيستم اجتماعى است، مؤدبانه از او خواستگارى
مىكند. به او توضيح مىدهد كه «زنها بهخاطر مردسالارى هميشه مورد استثمار و اهانت مردها
قرار گرفتهاند و اين اهانت در جامعه كنونى به اوج رسيده است، زيرا مردها مانند زمان قديم خود را
موظف نمىدانند كه براى بهدست آوردن دل يك زن با او صحبت كنند و خود را مطلوب جلوه دهند و
بگويند چه كسى هستند، چهكارهاند و در صدد به وجود آوردن چه زندگى مشخصى براى زن
موردعلاقهشان هستند. آن ها بىهيچ حرف و عمل شايستهاى كه درخور زنها باشد، با آن ها همبستر
مىشوند و نهايت كارى كه مىكنند بردن زن به شهردارى و نوشتن اسم خودشان و او بهمنظور
«.رسميت بخشيدن به همبسترى است
ولى او دوست دارد با احترامى كه آلا سزاوار اوست، خواستگارى كند و مانند قديم تمام مراسم
.خاص ازدواج مثل پوشيدن لباس عروسى، دعاى خير بزرگترها و رفتن به كليسا را بهجا بياورد
از نظر آرتور اگر آلا با اين نوع ازدواج موافقت كند، او مىتواند بهنحوى خانوادهاش را وادارد از
بىقيدى، بىنظمى و هرج و مرج دست بردارند، به ارزشها كه جهان را هماهنگ مىكنند احترام
«بگذارند و طبق سنت قديم در ازدواج او شركت كنند. بهعبارت ديگر او به «صورت» و «فرم
روابط بسنده مىكند. آلا كه در رؤياى مردى است كه واقعن دوست اش داشته باشد؛ خيلى از
حرفهاى او را نمىفهمد. آرتور سعى مىكند بهزور آلا را ببوسد. آلا مقاومت مىكند. آرتور اين كار
را «تمرين ناب ملاحظات اعمال جنسى» مىنامد، اما با كمى تفكر مىفهميم كه عمل آرتور در وهله
ی اول بيانگر طغيان غريزه جنسى و در وهله دوم به مفهوم تأثيرى است كه هر فردى از «تربيت و
.رفتار خانوادگىاش» مىگيرد
آزادى بىقيد و بند والدين آرتور در امور جنسى نيز مىتواند تجلى همين تأثير باشد. توجيه آرتور
براى كارش نيز درواقع تأثير همان تجربههاى پدر با خصيصه شوكهكردن است كه هر روزه با
عنوان كار هنرى و فكرى بديع در خانه به اجرا درمىآيد. بنابراين توجيه او براى خواننده دقيق كافى
نيست. بارى، آرتور متوجه شد كه ادى وارد اتاق مادرش شد. با پدر درباره رابطه جنسى ادى و
مادرش حرف مىزند. استاميل باور نمىكند و مىگويد ادى موجودى بدوى و بىفرهنگ است كه
وجودش در خانه سبب تحريك تخيل او و غنى شدن محيط مىشود. او همچنين آزادى جنسى را
زيربناى آزادى انسان بيان مىكند. آرتور او را بزدل و سازشكار مىخواند. او بهدليل عاطفى پدرش
او را با شور و شوق در آغوش مىگيرد و قانع اش مىكند كه خيانت كارى زشت است، سپس
.اسلحهاى در دست او مىگذارد و او را روانه اتاق خواب مادر مىكند
استاميل وارد مىشود ولى اتفاقى نمىافتد و پس از چند دقيقه سكوت، آرتور نيز داخل مىشود و با
مادرش، ادى، مادربزرگ و پدر كه در حال ورقبازى هستند مواجه مىشود. شايد مقدمه نمايشنامه ی
ازدواج در اين مورد هم صادق باشد كه: «انسان از چيزى تبعيت مىكند كه از مناسبات ميان آدمها
پديد مىآيد و و براى او الوهيتى نيست مگر الوهيتى كه از انسانها بهوجود مىآيد. همين است كليساى
«.زمينى ما
آرتور پس از گرفتن جواب مثبت از آلا با او نزد مادربزرگ مىرود و از او مىخواهد براىشان
دعاى خير كند. اوژنيا بهزور اسلحه و با اكراه براى آن ها دعاى خير مىكند. صبح فردا به دستور
،آرتور خانه منظم و مرتب مىشود. غير از نخل تابوت تمام وسايل اضافى جمع مىشوند. الينور
اوژنيا و استاميل به سبك قديم لباسهايى رسمى و منظم مىپوشند. آلا با لباس عروسى روبندهدار وارد
مىشود و بىصبرانه انتظار آرتور را مىكشد. آرتور براى انجام كارهاى رسمى ازدواج بيرون رفته
است. همه، غير از اوژن از شق و رق بودن لباسها و گفتارهاىشان ناراحت هستند. آلا از الينور
درباره رابطهاش با ادى مىپرسد. الينور كه در جوانى بهخاطر هماهنگى با عقايد استاميل نزد همه
خود را به او تسليم كرده است، مىگويد روح زندگى جديد براى آدمها حق و وظيفه خوشحال بودن را
.مقرر كرده است
از نظر او آدمهاى اين دوره همه از هم متنفر هستند و دليلى براى اين كارشان ندارند. همه سعى
مىكنند طبق عقيده زندگى كنند، ولى ادى مردى «ساده و بدون پيچيدگى است و بهخاطر همين سادگى
اصيل اش است كه نظر او ارزش دارد.» الينور از اينكه استاميل با وجود آگاهى از رابطه او و ادى
دست به كارى نمىزند، متأسف است. تأسف او حاكى از ريشهدار بودن ارزشهاى سنتى در وجود
او مىباشد، زيرا وفادارى از نظر فرهنگ سنتى يك ارزش است؛ ارزشى كه سبب پايدارى خانواده و
موجد تعادل آن مىشود. اين ارزش از لحاظ روانى ضامن عشق و علاقه ی متقابل زن و مرد نسبت
بههم است. از اينرو بىتفاوتى هريك از طرفين در مقابل خيانت ديگرى، احساس فقدان عشق
.يكطرف رابطه را پديد مىآورد
خواننده درك مىكند كه آنچه جامعه يا دقيقتر بگوييم حكومت بهعنوان آزادى به شهروندان اش القاء
.و اعطا كرده است، آزادى در روابط فردى روزمره است، نه آزادى بهمفهوم عميق و گسترده ی آن
لذا به ريشه سنتى بودن ژرفساخت فكرى امثال الينور پى مىبرد. بارى، آرتور با حالتى غيرعادى
وارد مىشود و مىگويد «گناهِ من خِرَد بود... و انتزاعىبافى، فرزندِ هرزه خِرد. حالا خِردمو توى
الكل غرق كردهم. من مث هميشه مست نكردهم. اگرچه هدفم صوفيانه بود، ولى بخردانه خودمو مست
كردهم.» (ص 94) نويسنده با نمايش چنين چهرهاى از آرتور، تقابل عقل محض و تجربه ی محض
را نيز نمايان مىكند؛ امرى كه در آن اتكا به ايمان و عقل جاى خود را به احساس آزمون و خطا
.مىدهد
،آرتور از آلا، اوژن و استاميل به اين دليل كه طبق خواسته او لباس رياكارى به تن آن ها كردهاند
طلب بخشش مىكند؛ زيرا حس مىكند بازگشت به گذشته و ايجاد صورت يا (فرم) آن امرى غيرممكن
است. آلا حس مىكند بازيچه ی آرتور شده است و وقتى مىبيند هيچكس به او توجه نمىكند، روبنده
عروسىاش را پاره مىكند. آرتور به پدرش مىگويد فكر مىكند تنها چيزى كه مىتواند انسانها را از
اين شرايط نجات دهد، وجود «ايده ی توأم با فرم» است. اوژنيا كه حال اش خوب نيست، روى نخل
تابوت دراز مىكشد. ديگران را بهسوى خود مىخواند، با آن ها مىخندد و بعد مىميرد. آرتور از
مادربزرگ مردهاش بهخاطر ارایه ی ايده ی مرگ، تشكر مىكند. اوژن و استاميل ايده مرگ را
غيرمنطقى و بىفايده مىدانند. آرتور آن ها را رمهاى بىشعور توصيف مىكند كه از مرگ مىترسند؛
رمهاى بدون فرم و ايده كه بهسوى فروپاشى در حركتاند، ولى او نمىگذارد آن ها فروبريزند، زيرا
تصميم دارد سيستمى آميخته از طغيان و نظم و ساير اضداد برپا كند و با اتكا به قدرت، آن ها را سر
.جاىشان بنشاند
والدين اش سعى مىكنند با تشويق همه به خوردن غذا غایله را ختم كنند، ولى آرتور اجازه نمىدهد و
ادعا مىكند حالا قادر به ايجاد مرگ و زندگى است. همه مىترسند و اين ترس به اوج مىرسد وقتى
كه آرتور به ادى؛ كه او را تجسم كلام خود مىخواند؛ دستور مىدهد كه اوژن را بهخاطر دورويى و
خيانتكارى بگيرد و بكشد تا به همه ثابت شود كه يك نظريهپرداز محض نيست. در اينجا نويسنده
تكيه بر قدرت را ابزارى نمود مىدهد كه براى پيشبرد اهداف فردى قدرتطلبان به كار مىرود؛ آنهم
در زمانى كه هيچكس آن ها را قبول ندارد. همين فرايند، منجر به وحشت و در نتيجه رفتار
تبعيتگرايانه آدميان از قدرتِ قدرتمندان مىشود. استاميل از وحشت غش مىكند. اوژن درحالىكه
.سعى مىكند از دست ادى فرار كند، قانون آرتور را قانون اراذل و اوباش مىنامد
پيش از آنكه ادى موفق به گرفتن اوژن شود، آلا رو به آرتور فرياد مىزند كه امروز صبح با ادى به
او خيانت كرده است، ولى چون آرتور سرش شلوغ بوده تا حالا نتوانسته آن را به او بگويد. به اين
ترتيب فردى كه دغدغه ی سُنت در سر داشت و فكر مىكرد خود و اطرافيان اش با چند عمل مكانيكى
،به سُنت برمىگردند يإ؛كك درواقع از چنگال مدرنيسم حزب بهاصطلاح كمونيست نجات مىيابند
،قربانى يكى از عوامل اجراى اين پروژه مىشود. آلا مىداند كه اين قضيه براى آرتور مهم نيست
چون آرتور او را فقط براى كمك كردن به اجراى نقشههايش لازم دارد. آرتور با آشفتگى زياد
.ديوانهوار نعره مىزند
آلا نظر او را درباره سر و وضع خودش مىپرسد و مىگويد براى ازدواج آماده است. آرتور كار او
را توهين به خود و ايدههايش مىداند. مىخواهد با تفنگ ادى را بكشد، ولى ادى او را مىكشد. اوژن
احساس راحتى مىكند. همه كمى متأثر مىشوند. استاميل علت مرگ او را در خيانت عقايد به
احساسات اش مىداند. ادى مىگويد نيت اش خير بود، ولى خيلى حساس بود. استاميل كه حس مىكند از
ادى متنفر است، از اظهارنظر او عصبى مىشود و او را تهديد مىكند. ادى با اتكا به قدرت بدنى و
اسلحه ادعا مىكند كه قاعدهاى براى يك زندگى درست بهوجود آورده است و مىگويد حالا نوبت
.اوست و از اين بهبعد همه بايد از او پيروى كنند. اوژن واپسگرا بىدرنگ به خدمت اش در مىآيد
استاميل، الينور و آلا كه بهراحتى به قدرت برتر تن مىدهند، بدونهيچ اعتراضى به اتاق خود
مىروند. ادى بهعنوان جوانى بىفرهنگ و قدرتطلب و اوژن بهمثابه پيرمردى مبادى آداب، سنتى و
بافرهنگ، اتحاد خود را در رقص تانگويى كه با يكديگر مىكنند به نمايش مىگذارند. به اين ترتيب
ادى، اين شخصيت پيچيده و شيفته ی لذت كه شعار برابرى و برادرى و آزادى هم مىدهد، و نماد
روشنفكرهاى وابسته بهحزب است در اتحادى تمثيلى با قشرهاى عقبمانده جامعه سكاندار وضعيتى
.مىشود كه تمثيل تمام و كمالى از «جمهورى مردمى سوسياليستى لهستان» است
|