برتولت برشت در سال 1898 در شهر آگسبورگ (جنوب آلمان ) متولد شد . در سن 20
سالگی اولین نمایشنامه ی خود « بعل » را نوشت . چندی بعد به برلین رفت . در آن جا بود
که در سال 1928 « اپرای سه پولی » او به روی صحنه آمد و باعث معروفیت جهانی اش
، شد . با به روی کار آمدن هیتلر ( 1933 ) ، سال های نابسامانی برشت شروع شد . پراگ
.وین ، زوریخ اقامتگاه های اولیه ی او بودند . دانمارک نیز سالی چند منزلگاه بعدی او شد
:برشت تقریبن تمام نمایشنامه های معروف خود را در سال های تبعید نوشته است ( از جمله
ننه دلاور » ، « انسان نیک سچوآن » ، « زندگی گالیله » ، « ارباب پونتیلا و رعیتش »
(.«ماتی
برشت مدت کوتاهی هم در فنلاند به سر برد ، اما بعد از اشغال این کشور به وسیله ی
سربازان آلمانی ، عازم امریکا شد . وی در سال 1948 به اروپا برگشت و در برلین شرقی
، را به اتفاق همسرش « هلنه وایگل » بنیان Berliner Ensembleتآتر معروف
گذاشت . برتولت برشت بزرگترین موفقیت های جهانی خود را با به روی صحنه آوردن
نمایشنامه های خود در این تآتر به دست آورد . وی در روز 14 اوت 1956 در برلین
.شرقی در گذشت
،زمانی می پنداشتم که در روزگاران دور
وقتی خانه هایی که من در آن ها زیسته بودم ، ویران شدند
،و کشتی هایی که با آن ها سفر کرده بودم ، درهم شکستند
در آن روزگاران نام من برده خواهد شد
.بانام های دیگران
تصور می کردم که چون فقط آن چه را به کار انسان ها می خورد ، ستوده ام
- آن چه در روزگار من عیب شمرده می شد -
،چون به جنگ ادیان رفته ام
،و در برابر ستم به مقاومت ایستاده ام
،چون خدمتگزار انسان ها بوده ام
،و با فروتنی به پرسش های آنان پاسخ گفته ام
،شعر سروده ام و از این رهگذر زبان را بارور کرده ام
،چون به دیگران راه زندگی نموده ام
...و از این گونه بسیار
،از این رو نام من روی سنگی خرد نقش خواهد بست
.و در کتاب ها احیانن به آن اشاره خواهد شد
اما امروز
.آرزو می کنم که نام من فراموش شود
چرا
باید سراغ نانوا را گرفت
وقتی که به اندازه ی کافی نان وجود دارد ؟
چرا
باید برف آب شده را ستود
وقتی که برف های نو در راه اند ؟
چرا
باید از گذشته یاد کرد
وقتی که آینده ای هست ؟
چرا
باید نام من برده شود ؟
سال ها از مرگ شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ آلمانی ، برتولت برشت ، می گذرد اما در
این مدت نه تنها نام او فراموش نشده ، بلکه تاریخ ادبیات قرن بیست ام او را به عنوان یکی از
متفکرترین شخصیت های هنری خود می شناسد . هزارها کتاب و مقاله ای که تا به حال
درباره ی برشت نوشته شده ، نشان می دهد که این هنرمند بزرگ – به قول خودش – حکم
برف آب شده » را ندارد که « دولت مستعجلی » داشته باشد . او سیل خروشانی است که »
توفنده و بی دریغ خانه های ستم را برانداخته است . اگر صدای برشت – صدای انسان های
ضعیف – به ظاهر فرو خفته ، آثار او چون تیغ در پای زمان ما خلیده است : « ننه دلاور » و
« انسان نیک سچوآن » همان قدر زنده می مانند که شعرهای انسانی « تبعید لایوتسه »
.«و « به آیندگان
درباره ی برشت مطلب بسیار نوشته اند ، شاید بیشتر از هر متفکر و هنرمند قرن ما . هر سال
،در گوشه های جهان کتاب های متعددی درباره ی شخصیت هنری او ، شیوه ی کار تآتری او
مسلک سیاسی او نوشته می شود . هر چند یکبار به خاطر یادبودش مجالس بحث برپا می شود
. در کلاس های درس ، در روزنامه ها و تآترها ظاهرن مطلبی از او نیست که مورد تفسیر و
انتقاد قرار نگرفته باشد . حتا « دایره ی گچی » ، « ننه دلاور » و « زندگی گالیله » در
بسیاری از مدارس آلمانی زبان در اروپا تدریس می شود . اما پژوهشگری که به دنبال
برشت شاعر » می رود ، با دست نسبتن تهی بر می گردد : از چند تفسیر جالب ولی کوتاه »
«ارنست بلوخ » ، یک تحقیق ناتمام « هانس مایر » و یک نوشته ی خوب « مارتین اسلین »
که بگذریم ، صحنه تقریبن خالی ست . بنابراین نویسنده ی این اسطور نیز فقط می تواند
.طرحی از شعر برشت » را ارایه کند که تا به حال به آن چندان توجهی نشده است
برتولت برشت چند چهره ی مختلف دارد تا جایی که شناختن او و هنرش در نظر اول دشوار
می نماید : ابتدا در روی صحنه با خواننده ی دوره گردی روبرو می شویم که بیش از همه چیز
،«گستاخی اش جلب نظر می کند . این دوره گرد ، برشت است که از یک طرف از « بعل
این موجود حیوانی و کثیف داد سخن می دهد و از سوی دیگر از تنهایی ها و نابسامانی ها نغمه
!سر می کند . اما در ضمن شاعر هنر آموزندگی دارد : انسان ! هشیار باش ، خود را بنمای
این جا انضباط « کلاسیک » نیست از بی حالی و رخوت « رمانتیک » اثری به جای نمانده
– این جا برشت است ، شاعر منتقد و خشمگین . او از یک طرف بنا – به گفته ی خود
دست مردم کوچه و بازار را خوانده است » و از سوی دیگر از اشاراتی آگاه است که بین »
صاحبان زور رد و بدل می شود ، شاعر جوانی است که زندگی آرام و بی دغدغه ی خانوادگی
را ترک گفته است ( پدر برشت مردی بسیار متمول بود ) و اینک به نمایندگی از طرف مردم
.کوچه و بازار ، به میدان تاخته است
.این جا برشت نه تنها از مبالغه کردن ، بلکه از ترسانیدن افکار خوانندگان اش نیز ابا ندارد
ظاهرن به این نتیجه رسیده است که برای نشان دادن حقیقت نمی توان به نرمی سخن گفت ، باید
فریاد کشید – آیا در غیر این صورت گوش شنوایی پیدا می شود ؟
محققانی چند برشت را با شاعر بزرگ آلمانی شیللر مقایسه کرده اند . شک نیست که در این
مقایسه ، مبالغه شده است . اما آنچه این دو شخصیت بزرگ هنری را به هم نزدیک می کند
.شجاعت آن ها در برداشتن ماسک ها و نشان دادن چهره های آرایش شده ی دروغ ها است
نابسامانی ها و تنهایی های دوره ی تبعید کم کم برشت را به تعمیق وا می دارد . گستاخی ها و
شورشگری های سالهای بین 1920 تا 1930 کم کم جای خود را به آرامش و اندیشمندی می
:دهد
آن چه در تو کوه بود
هموار کردند
و آن چه دره بود
،پر کردند
حالا از روی تو
.راهی صاف عبور می کند
حالا دیگر صدای بلند برشت به نرمی می گراید . آرمان های نو ، دیدگاه های نو ، تجربیات نو
بر سخنان او اثر می گذارند و کم کم واژه هایی چون « فرزانگی » و « انسانیت » در شعر
برشت پیدا می شود . حالا دیگر از دریا نوردان وحشی ، از دزدان قهار ، از جنتلمن های
عروسک وار ، از عمارت های آسمانخراش ، از صحنه های کثیف ، از دنیای نیمه مرده ی
شاعران اکسپرسیونیسم خبری نیست ، از « شکایت درخت سیب » از « پشت بامهای
حصیری » ، از « تورهای ماهیگیری » سخن در میان است : شاعری خروشنده و پر شور
:به آرامش گراییده است . این جا نگاهی است که از دیدگاهی بلند به دنیا می نگرد
.خانه ای است کوچک ، زیر درختان کنار دریاچه
از پشت بام دود بلند می شود
اگر دود نباشد
چه قدر بیهوده است
.خانه ، درختان و دریاچه
این جا توصیف صحنه نیست ، این جا زندگی تصویر نمی شود . این جا انسانی اندیشمند است
که از دیگران می پرسد : فکر کنید ، طبیعت بدون انسان چیست ؟ گویی شاعری که این جا به
چیزهای ظاهرن سطحی و بی اهمیت نظر می دوزد ، گوینده ی « بعل » و « اپرای سه پولی
» نیست . حالا نه کویرهای تنها ، نه صحراهای خشک ، نه زندگی ماجرا جویانه ی راهزنان
، نه دنیای حیوانی « بعل » ، بلکه طبیعت ، طبیعتی که زورآزمایی هایش را پشت سر گذاشته
، موضوع شعر برشت قرار می گیرد . حالا دیگر از دنیایی که انسان هایش گستاخ و سرکش
« در مقابل طبیعت سرافرازند ، خبری نیست . شاعر تنها تصویرهایی چون « آسمان » ، « باد
. و « آب » را با کلماتی مانند « فرزانگی » ، « دوستی » و « انسانیت » عوض می کند
اگر شعرهای برشت در ابتدا « مونولوگ » های جسورانه ای بیش نبودند ، شاعر سال های
تبعید سر آموزندگی دارد ، حتا در آن جا که لطافت و زیبایی یک گیاه کوچک را می
ستاید . حالا هر مصراع برای خود مخاطبی می جوید ، هر قطعه ای به نوعی « امر » می کند
. پرسش ها صورت « دستور » دارند – و « شک » همسفر سال های تنهایی است
در تبعید ، ناراحتی های شاعر کم نیست ، اما او نمی نالد – و به راستی ، چه مشکل است تنفر
را فراموش کردن و خود را با نگریستن به «قایق ها » و « تور ماهیگیری » و « درخت
سیب » قانع کردن ! حالا شعر به ظاهر پیش پا افتاده ی برشت سرشار است از ترس سکوتی
که در این دوره ی توفانی همه جا در آلمان سایه انداخته است . اما شگفت این جا است که نرمی
سنگین و پر دردی که کلام برشت در این روزگار دارد ، حتا بعدها هم ( برلین شرقی ) از شعر
:او جدا نمی شود
کنار خیابان نشسته ام
راننده چرخ را عوض می کند
من از آن جایی که آمده ام ، راضی نیستم
و از آن جایی که می روم ، دل چرکین ام
پس از چه روی عوض کردن چرخ را با بی صبری می نگرم ؟
(! چه قدر از فلسفه ی خیام که در این شعر ساده پنهان است )
در این دوره دیگر کسی صدای انسانی ولی خسته ی برشت را نمی شنود . حقیقت و انسانیت را
!کسی خریدار نیست . برشت چقدر استادانه چهره ی « لائوتسه » را تصویر کرده است
،وقتی که روز از روی معبدها گذر کرد
،ضحاک شب آمد ز راه و خنده سر کرد
«فرزانه ی چینی « لائوتسه
.آهنگ یک شهر دگر کرد
هی ! مرد ، بارت چیست ؟ پرسید
با لحن خشکی ، مرزبانی
! چیزی ندارم هیچ غیر از برف مویم -
کارت در آن جا ؟
مرگ ضعیفان را به چشم خویش دیدن -
( گر هیچ می دانی چه می خواهم بگویم )
جز این چه می کردی در آنجا ؟
در قلب ها نور آفریدن -
یعنی ... معلم بودی ای پیر ؟
( استاد جنبانید سر را )
درس چه می دادی به مردم ؟
سنگ گران در دست ایام »-
(مغلوب آب نرم می گردد سرانجام » (5
،دنیای انسان های برشت پایدار نیست . در آن شکست خوردگان امروز ، پیروزمندان فردا
افتادگان حال ، سرافرازان آینده اند . منتها شاعر از آنها انتظار دارد که در روزگار بهروزی
.دست به دست هم دهند و یار هم باشند
برشت از نغمه های دلسوزانه متنفر است ، اما از آن هایی هم که به خاطر « تغییر نظام
اجتماعی » ( به آن شیوه که « مارکس » از آن سخن می گوید ) دست به هر اقدام غیر انسانی
،می زنند ، بیزار است . انسان ایده آلی که حالا برشت در شعرهای خود عرضه می کند
انسانی است که می تواند خود را در همه جا « همرنگ » با دیگران کند ( ظاهرن « ننه
،دلاور » در اغلب این شعرها وجود دارد ) . قهرمانان برشت هرگز با دست خالی نمی آیند
حربه شان همیشه با خودشان است . خیلی زود خود را در دل دیگران جا می کنند و خیلی
زودتر راه فرار را می یابند ( « خانه هفت در برای گریز دارد » ! ) . چون به ناپایداری خود
آگاه اند ، ادعای بیهوده هم نمی کنند – و شگفت این جا است که اصالت آن ها هم در همین
.گذران بودن و بی ادعایی آن ها است
قهرمانان این دوره ی برشت درست نقطه ی مقابل « بعل » هستند : از تحرک و انرژی
خاصی برخوردارند . مکارند و به محض این که آن ها را از این در بیرون کنی ، از آن در
.وارد می شوند ( آدم بی اختیار به یاد قهرمانان نویسنده ی بزرگ خودمان صادق هدایت می افتد
: آن ها درست همانند موقعی که بنای آرمان ها و آرزوها فرو می ریزد ، از جای بر می خیزند
دیشب در خواب
توفان سهمناکی دیدم
که خود را به پایه های بنا زد
و الوارها را در هم شکست
و تیرآهن ها را فرو کوبید
اما آن چه از چوب ساده بود
.سر فرود آورده ، باقی ماند
حالا شعر برشت دو ویژگی دارد : دستور دادن و پرسش به عمل آوردن . از کارهای اولیه ی
او که بگذریم ، تقریبن همه ی شعرهای برشت درس زندگی و آزاده گی می دهند . در این جا
شاعر پرسش هایی مطرح می کند که خواننده « باید » به آن ها جواب دهد . شک نیست که در
این حال گوینده به مخاطب خود « امید دارد » . به همین جهت هم انتظار دارد که خواننده
روابط پنهانی بین مصراع ها را در یابد و منظور را از درون حرف ها بیرون کشد . حتا گاه
گاه قدمی نیز فراتر رفته ، از شیوه ی معروف تآتری خود « بیگانگی گزینی » استفاده می کند
. معهذا باید اعتراف کرد که برشت در موارد نسبتن زیادی قدرت درک خواننده ی عادی را در
.نظر نمی گیرد
آن چه در مورد درک شعر برشت اغلب باعث حیرانی است ، سادگی ظاهری آنها است چون
آن چه در نظر اول کاملن « حقیقی » به نظر می رسد ، با دقت بیش تر حالتی « انتزاعی » به
خود می گیرد ، بدون آن که جنبه ی منطقی خود را از دست بدهد ! این جا خواننده در برابر
خود عناصری می بیند که بین آن ها به هیچ وجه ارتباطی نیست ، حتا در بسیاری موارد
:حروف وصل » نیز از میان آن ها افتاده است یا « وجه تشبیه ها » کاملن مجرد هستند »
از ببرها گریختم
موریانه ها را غذا دادم
«ولی « متوسط ها
.مرا بلعیدند
برشت ظاهرن بدون مقصود ، حتا بی واسطه جمله ها را کنار هم قرار می دهد . خواننده ای
که می خواهد سخن او را بفهمد باید نه تنها از نیروی تخیل ، بلکه از « منطق » خود یاری
بگیرد . شاعر اغلب جنبه ی اجمال را در نظر می گیرد و همین موضوع سبب مشکل شدن
:درک و ترجمه ی اشعار او است . در این مورد مثال های بسیار می توان ذکر کرد
شب است ، همسران
به بستر می روند . زنان جوان
.بچه های یتیم به دنیا خواهند آورد
شک نیست که بین سطر دوم و سوم خلایی وجود دارد . خواننده ی آگاه باید از نیروی تخیل
،خود یاری گیرد : در این شب جنگ است . مرد جوانی که با همسر خود به بستر می رود
نطفه ی بچه ای را می گذارد که هرگز او را نخواهد دید . مرد در جنگ کشته می شود و در
.نتیجه بچه یتیم به دنیا می آید
:مثال دیگر
جنگجویان از کتابخانه ها بیرون می آیند
مادران در حالی که بچه ها را به سینه می فشرند ، ایستاده اند
و با وحشت به دنبال اختراعات دانشمندان
.به آسمان نگاه می کنند
بدون سطر اول بی معنی به نظر می رسد : جنگجویان و کتابخانه ها – مقصود چیست ؟ سطر
دوم و سوم هم جوابی به پرسش خواننده نمی دهد : مادران وحشت زده را با جنگجویان چه
ارتباطی است ؟ بعد از کمی دقّت ، خواننده ی آشنا پی می برد که باید بین جنگجویان و
دانشمندان رابطه ای باشد . شعر از یک طرف علت به وجود آمدن جنگ را نشان می دهد و از
سوی دیگر تاثیر و نتیجه ی آن را بیان می کند : دانشمندان باعث به وجود آمدن جنگ می شوند
. آن ها اختراعاتی می کنند که هر مادری را به وحشت می اندازد . بمب هایی که از آسمان
.فرو می ریزد ، نتیجه ی دانش بشر خودخواه است
چنان که دیده می شود کار خواننده یافتن حلقه ی افتاده ی زنجیر است . کسی که می خواهد
سخن برشت و رسالت او را درک کند باید دقیق و موشکاف باشد . شاعر نه تنها کار خواننده
را آسان نمی کند ، بلکه مخاطبی منتقد می خواهد . برشت از به به گویان منزجر است . به
همین جهت هم سعی می کند که کمتر به شعر خود موسیقی بدهد . شعرهای خود را کمتر
یکدست می کند و ظاهرن در ناهماهنگی محتوا و قالب تعمد دارد . وی معتقد است شعری که
.بوی عطر می دهد ، به درد مردم کوچه و بازار نمی خورد
برشت مخالف با بیان بدیهیات در شعر است . او ظاهرن به این نتیجه رسیده است که آن چه
معمولی نیست بیشتر جلب نظر می کند ( « برتولت برشت بزرگ ... ناپلئون بزرگ را می
،ستود ... » به چه دلیل ؟ جواب : « برای آن که او هم غذا می خورد » !! ) . زبان برشت
زبانی که در آغاز از مکتب اکسپرسیونیسم الهام گرفته بود ، زبانی که دنیای « بعل » را می
ستود ، زبانی که عیسویت را به طنز می گرفت ، این زبان در سال های آخر عمر شاعر، بیش
از حد ساده و عمیق می شود ، گویی گوشه ای از فلسفه ی خیام در شعرهای این دوره ی
.برشت پنهان است
برشت به آهنگ های پر طنین ، به تصویرهای سنگین ، به موسیقی یکدست نیاز ندارد . آن چه
،او می خواهد « زندگی » و « تحرک » است . از ویژگی های شعر برشت ضرب ملایم
طنز آمیخته با ظرافت و سادگی کودکانه است . در پشت شعر به ظاهر سطحی او عظمتی خفته
است که زبان این شاعر فرزانه را به « مارتین لوتر » نزدیک می کند : مردی که عشق به
.آموزگاری را با انسان دوستی درهم آمیخته بود
شما ، ای کسانی که سر بر خواهید آورد
.از امواج سهمگینی که ما در آن ها غرق شدیم
وقتی که از ناتوانی های ما سخن می رانید
به یاد آورید
روزگار سیاهی را
.که از آن جان سالم به در برده اید
،با وجود این ، ما بیش از عوض کردن کفش ها
سرزمین ها را عوض کردیم
شاهد اختلافات طبقاتی شدیم
.و ناامید ، اگر جایی ستمی حکم می راند و صدای مخالفی نبود
:در حالی که ما نیز واقفیم
حتا تنفر داشتن از ضعیفان هم
چهره ها را کریه می کند
حتا خشم از ستم نیز
،صدا را خشن می کند . افسوس
،ما نیز که سر آن داشتیم که زمینه ی انسانیت را آماده کنیم
.نتوانستیم شخصن انسان باشیم
اما شما ، ای کسانی که پس از ما می آیید
وقتی آن زمان فرا رسید
،که انسان یار انسان گشت
.از ما به بزرگواری یاد کنید
شعری از برتولت برشت
بودا و تمثیل اخلاقی خانه ی سوزان
بودا نظریه ی چرخ حرص را
که انسان بدان بسته است آموخت
و گفت باید امیال خود را کنار بگذاریم
و بدین گونه بی آرزویی
.به آن « هیچ » که نیروانایش می نامید برسیم
:پس روزی شاگردان اش پرسیدند
چگونه جایی است نیروانا استاد ؟ »
می دانیم باید امیال را کنار گذاشت
لکن به ما بگو
آیا نیروانایی که نویدش را شنیدیم
یحتمل چنان ست که گویی با هستی و خلقت یکی می شوی
آن گاه که در آب خفته ای
بی وزنی ، بی اندیشه ای ؟
یا آن گاه که در خواب نیمروزی
به سختی آگاهی که پتویی را که از رویت می لغزد به جای نخستین اش بر می گردانی ؟
پس بگو
آیا این « هیچ » چیزی سعادتمندانه و مطلوب است
«یا سرد و بی روح و خالی ؟
بودا زمانی دم فروبست
پس به سردی چنین گفت
«. پاسخی برای سوال شما نیست »
:حواشی
(1)
راینهولد گریم مجموعه ای از فهرست مطالبی که درباره ی برشت نوشته شده ، تهیه کرده
:که خود کتابی جداگانه است . مراجعه کنید به
Reinhold Grimm : Bertolt Brecht , Sammlung Metzler , Stuttgart
1961
(2)
: مراجعه کنید به
Ernest Bloch : Das Lied der Seerauberjenny . In : Verfremdungen
, Suhrkamp Verlag , Frankfurt a. M . 1962 , P . 220 ff .
Hans Mayer : Gelegenheitsdichtung des Jungen Brecht .
In : Anmerkungen zu Brecht , Edition Suhrkamp 1967 , P . 24 ff .
Martin Esslin : Der Dichter und Seine Sprache . In : Brecht ,
Deutscher Taschenbuch Verlag , Munchen 1970 , P. 144-163.
(3)
جالب این جا است که برشت برای واژه ی « انسانیت » ، لغت آلمانی
را به کار می برد که « دوستی » یا « مهربانی » معنی می دهد . در این مورد «Freundlichkeit»
:مراجعه کنید به
Walter Benjamin : Versuche uber Brecht , Suhrkamp Verlag .
Frankfurt 1966
(4)
،(G . Heym) گیورگ هیم ،(G . Trakl) رهبران مکتب اکسپرسیونیسم در آلمان ، گیورگ تراکل
. بودند ( G . Benn ) و گوتفریدبن
(5)
این شعر ، ترجمه ی آزادی است از نویسنده ی این مقاله
(6)
را Varfremdungseffekt«شیوه ی « بیگانگی گزینی » یا « فاصله گزینی
،برشت در تآتر معمول کرد . منظور سبکی است که در آن هنرپیشه از نقشی که بازی می کند
فاصله » می گیرد . به نظر برشت نباید در تاتر به تماشاگر امکان آن داده شود که خود را »
«در « قالب » شخصیتی که روی صحنه است ، احساس کند یا احیانن خود را با او « تطبیق
دهد . همان طور که نویسنده ی این مقاله در چند سال قبل در ماهنامه ی « کاوه » ( چاپ
مونیخ ، آلمان ) اشاره کرده است ، این شیوه ی جالب تآتری از چند قرن بیش در ایران معمول
است ، در « تعزیه » هنرپیشه ای که نقش یزید یا شمر را بازی می کند ، بعد از آکه امام
حسین را با قساوت می کشد – به خاطر حفظ جان اش در مقابل تماشاگران – بر سر جسد
امام شهید زانو می زند و های-های می گرید ! در این جا هنرپیشه همان کاری را انجام می دهد
.که برشت آن را « فاصله گزینی » از نقش می نامد
(7)
در حالی که در ادبیات انگلیسی مراعات ایجاز و فشردگی در شعر سابقه ی نسبتن طولانی
.دارد ، در ادبیات آلمانی ، برشت اولین شاعری است که جنبه ی اجمال را در نظر می گیرد
:در این مورد مراجعه کنید به مقاله ی جالب
Karl Krolow : uber das Lakonische in der modernen Lyrik . In :
Schattengefecht , Edition Suhrkamp 78 , Frankfurt a . M. 1964 ,
p.85-113.
مارتین اسلین در کتاب خود ( نگاه کنید به شماره ی 3 حواشی ) قدمی جلوتر رفته است و
مقایسه می ( Haiku )«اشعار کوتاه سال های آخر برشت را با شعرهای ژایونی « هایکو
(کند ( ص 158
(8)
:درباره ی عقاید برشت راجع به شعر مراجعه کنید به
Bertolt Brecht : uber Lyrik , Edition Suhrkamp 70, Frankfurt a. M.
1968.
(9)
برشت می گوید : « من به زبانی پرمایه نیاز دارم ، ضرب و لیزی ترجیع بندها حال ام را
«.به هم می زند
مرجع : سخن – دوره ی 21 – شماره ی 10 – اردیبهشت 1351