«آنیما، عرفان، حافظ»
نوشته: سولماز برزگر ماهر
متولد 1365
اردبیل
دانشجوی زبان و ادبیات پارسی
آنیما
یونگ درباره ی ریشه ی آنیما می گوید نام لاتین روح به معنای باد است در زبان لاتین ُ یونانی وعربی نام
اطلاق شده به روح معادل هوای متحرک وزش باد و نفس منجمد ارواح است.(یونگ۱۳80 ص۲۳) در روان
شناسی یونگ آنیما به بعد زنانه ی روح مرد اطلاق می شود هم چنان که آنیموس بعدمردانه ی زن است .مری
لوییزه فون از شاگردان یونگ درباره ی آنیما می نویسد :" عنصر مادینه(آنیما) تجسم تمامی گرایش های
روانی زنانه در روح مرد است همانند احساسات خلق و خوهای مبهم مکاشفه های پیامبر گونه حساسیت های
(غیر منطقی قابلیت عشق شخصیاحساساست نسبت به طبیعت و سرانجام روابط ناخوداگاه "(یونگ ۱۳۷۷
(ص۱۷۰
عرفان
عرفان به معنای شناخت خود و جهان هستی با ابزار شهود به هدف یکی شدن یا حقیقت مطلق است . و به
دوشاخه ی نظری وعملی تقسیم می شود. عرفان نظری علم به خدا و عالم هستی و عرفان عملی " جسورانه
ترین کمال مطلوب و والاترین اشتیاق روحانی در حیات دینی ست." ( دکتر عبدالحسین زرین کوب در قلمرو
وجدان ۳۳۳ علمی) که هر آن حقیقت مطلق در جلوه ای و نمایی بر دل عارف تجلی می یابد و آرام و قرار را
از عارف می رباید این تجلیات بسیار زود گذر و آنی هستند و در عرفان " حال" نامیده می شوند. از آن میان
تجلی حضرت حق در قالب عطر نور و کلام از متداول ترین تجلیات است .حضور عرفان و آنیما در شعر
حافظ در شعر حافظ جای جای رد پای معشوقه ایست که نفس نفس های حافظ را تحت الشعاع خویش قرار می
:"دهد و " صبر از دل چنان می برد که ترکان خوان یغما را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شعر آشوب
چنان بردند از دل صبر که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی ست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
عزم دار تو دارد جان به لب آمده
باز گردد یا بیاید چیست فرمان شما
زن خیالی را در اشعار حافظ می توان با توجه به نظریه یونگ آنیمای حافظ در نظر گرفت و از آن جا که
شعر آفریده ی ناخوداگاه شاعرست آنیما نیز وارد اشعارش می شود .تاثر حافظ از عرفان اگر از آنیما بیش تر
نباشد کم تر نیست و با حضور دسته ای از ابیات گرایشات عرفانی حافظ دست کم به شکل ناخوداگاه غیر قابل
:انکارست
...چه گویمت که به میخانه دوش مست وخراب
سروش عالم غیبم چه مژده ها داده ست
که ای بلندنظرشاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت که درین دامگه چه افتاده ست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز یر طریقتم یاد است
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار دامادست
به خصوص این که حافظ در شهری می زیسته که در آن زمان " چیزی که فراوان یافت می شد ابواب خیر
بود - مساجد مدارس و خانقاه ها که املاک بسیار بر آن ها وقف بود .../ همه جا نیز در مساجد و مقابر مجلس
وعظ دایر بود و توبه ذکر.( دکتر غلام حسن یوسفی از کوچه رندان ص۷) بنابر این تاثر حافظ از عرفان
.دست کم ضمیر ناخودآگاه حافظ از عرفان کاملن بدیهی ست
پیوند آنیما و عرفان در شعر حافظ
همان گونه که گذشت تجلیان الهی در ادب پارسی عموما در سه نمود نور عطر و صدا یا کلام به ظهور می
پیوندد.و جالب این که هر سه ی این جلوات در شعر حافظ برای توصیف معشوق یا بخش زنانه ی نا خودآگاه
:حافظ به کار گرفته می شوند
:عطر
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
زتاب جعد مشکینش چه خو ن افتاد در دل ها
ای که بر مه کشی عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سر گردان را
با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته ای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافه ای وآرزو ببست
تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است
دل سودازده از غصه دو نیم افتاده است
از صبا هر دم مشام جان خوش می شود
آری آری طیب انفاس هوا داران خوش است
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
:نور
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن ست که بدرود کنی زندان را
ساقی به نور باده بر افروز جام ما
مطب بگو که کار جهان شد به کام ما
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ یار تمامست
یا رب این شمع دلفروز زکاشانه ی کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه ی کیست
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
باز پرسید خدا را که به پروانه ی کیست
:کلام یا صدا
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
در کنج دماغم مَطَلب جای نصیحت
کاین گوشه پر از زمزمه وچنگ و رباب ست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه ی توست
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یاد شیرین سخن نادره گفتار من است
این پیک نامه ور که رسید از دیار دوست
و آورد حرز جان ز خط مشک بار دوست
بنابراین می توان گفت آنیما در شعر حافظ به شکل رندانه ای با عر فان در هم تنیده و همین نکته سبب شده
شده جنجال های بسیاری پیرامون تشخیص عارفانگی یا عاشقانگی اشعارحافظ به را بیفتد غافل از این که هر
دوی این بخش ها در ناخوداگاه حافظ رسوخ کرده وشعر که در عالم نا هوشیاری الهام می شود به ناچارازهر
.دو متاثر خواهد بود
بی وفایی آنیما و گذرا بودن حال.- حال « درخشش غیبی و باطنی ست که بر دل سالک می تابد این موهبت
الهی دیر نمی پایدو چون برق می گذرد از این رو گفته اند : طلب حال پس از زوال آن محال است» (مبانی
عرفان و تصوف قاسم انصاری ص ۳۷) - نیز با دقت در ویژگی های آنیمای حافظ بی وفایی و جلوه گری
:های آنی و زود گذر قابل دریافت است
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
شکر فروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکر خا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
ندانم از چه رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
با دل سنگینت آیا هیچ در گیرد شبی
آه آتشناک و سوز ناله ی شبگیر ما
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل عاشق که جای فریادست
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت
دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان زد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
بنا بر این می توان چنین نتیجه گرفت که خصوصیات آنیما یا بخش زنانه و نا خودآگاه شخصیت حافظ همان
ویژگی های حال در عرفان است به عبارت دیگر حال در شعر حافظ به صورت زیبارویی خارق العاده ولی
.بی وفا متجلی ست
|