« جستجو در ابعاد نهفته ی زبان »
هرمز شهدادی
برای خوانندگان و نویسندگان جوان ، کتاب « پا برهنه ها » به ترجمه ی احمد شاملو فرصتی
سودمند و سازنده است . فضای سالم و پر جنب و جوشی که نویسنده می آفریند ، و زبان
زنده ای که مترجم « باز می آفریند » ، این هر دو در زمانه ای که پا باید دست به دامان
کتاب های آنان شد که دیگر نمی نویسند و یا باید چشم و گوش بسته داشت و به هنوز نانوشته
.ها چشم دوخت ، موهبتی است
داریه ی پنج ساله با وصف ورود عمه او توزوپار و دختر لب شکری اش دیتزا به خانه اشان
در دهکده ی استانی کوتز ، داستان را آغاز می کند . همین را می توان گفت و بس دیگر نمی
توان آن چه را او بیان می کند خلاصه کرد . زیرا کتاب نه ماجرای مداومی دارد که بر
محور آن داستان گردش کند و نه مربوط به یک یا چند تن می شود که خواننده آنان را
قهرمان داستان بداند و در جستجوی چگونگی پیروزی یا شکست شان برآید . این قدر هست
که داریه فاصله ای از رشد سنی خود را ( ده سال ) در رابطه با گذشته ی مردمان دهکده ای
که خویشاوند یکدیگرند به شیرینی شرح می دهد و کتاب بی آن که از آهنگ و « مضمون
.» ویژه ای برخوردار باشد ، با « ضربی » آرام به پایان می رسد
پس از خواندن فصلی چند از کتاب ، خواننده در می یابد که با روایتی به شیوه ی معمول
داستان نویس های واقعیت پرداز ، مواجه نیست ؛ نویسنده ، « راوی » را کودکی پنج ساله
برگزیده است و در چشم او نشسته ، لاجرم خواننده از داریه بیش از « آن چه می بیند و می
داند » ، انتظار باز گفتن چیزی دیگر را ندارد و طبیعی است که داریه بسا چیزها را ناگفته
می گذارد تا بتواند نیمسال بحرانی زندگی خود و دیگران را ( 1907 – 1917 ) در کتاب
باز گوید ، چگونگی روایت « داریه » به شکل وصف و نقل است . توصیف آن چه می بیند
،و نقل آن چه می داند یا شنیده است . جواز داستانی این گونه حکایت کردن در این جا
روایتگری و قلم پردازی نویسنده نیست . در هر مورد آن چیزها است که نام یا کنایه یا اشاره
.ای در ذهن داریه تداعی می کند
نویسنده بی آن که ذهنیت پردازی کند ، صناعت استفاده از تداعی را برای هماهنگ کردن
ساختمان داستان خویش به کار می برد و همین صناعت رشته ی ناپیدایی است که بافت هزار
تکه ی زمان را به یکدیگر می پیوندد و باز به سبب وجود این صناعت است که « پا برهنه
ها » از لحاظ داستانی ، ارزش هنری پیدا می کند . چرا که کافی است وجود پیوند تداعی را
نادیده انگاشت و به تصاویری وصفی یا نقلی برخورد که تاریخ نویسان یا مردم شناسان نیز
.می توانند به منظور استناد ، آن ها را ( اگر خود دیده باشند ) بپردازند
داریه با استفاده از آن چه نام یا کلمه ای در ذهن اش تداعی می کند ، می تواند به آسانی از
شاخه ای به شاخه دیگر بپرد ، آن چه را تداعی اجازه می دهد بیان می کند و آن چه را
بیرون از حدود آن قرار می گیرد ناگفته بگذارد و چون « کودک » است تنها عمل یا عکس
العمل ها را نشان دهد بی آن که از تاثیر یا توجیه آن ها در اندیشه ی عاملان سخنی به میان
.آورد
از لحاظ ساختمان ، « پا برهنه ها » را نباید با رمآن های بزرگ مقایسه کرد . یک رمان
بزرگ ( مثلن سرخ و سیاه ) با هر گام که خواننده به پیش نهد ، او را باتمام ابعاد اندیشه اش
بیشتر به مبارزه می خواند . دعوتی برای تسلیم دربست به اثر و غوطه ور شدن در آن به
منظور لمس روابط ناپیدایی که کلمه ها مظهرشان به شمار می روند بی آن که خود آن ها
باشند ، تا آن گاه که کتاب به پایان برسد و خواننده مجال یابد خود را از داستان ( که در حین
خواندن در فضایش تنفس می کرد و اگر نگوییم یکی از یکی از شخص های کتاب شده بود
دست کم حضوری دایمی در داستان پیدا کرده بود ) بیرون کند . از آن فاصله گیرد و به
.داوری بپردازد
حال آن که قصه ها ، روایت ها ، نقل ها و داستان هایی که استخوان بندی آن ها را فقط
روایت تشکیل می دهد ، همیشه خواننده را جدا از آن چه می خواند نگه می دارند . بالنتیجه
اگر سرگرم کننده نباشد ) کسالت ناشی از خواندن گزارشی علمی را ، بر می انگیزند )
پا برهنه ها » در جایی میان رمان هنری و حکایت سرگرم کننده قرار می گیرد . بیش از »
همه ، چیزی که موضع ساختمانی این رمان را ارزشمند می گرداند و هنر نویسنده را توجیه
:می کند ، زمینه ی داستانی آن است
کتاب وصف احوال و اعمال آن گروه از آدمیان است که فرصت اندیشیدن و انتزاع را ندارند
. موقعیت تاریخی آنان ، و شرایطی که زندگانی آن ها را در بر گرفته ، مجال ذهنیت را از
ایشان سلب کرده است . حتی بهتر بگوییم به ذهنیت شان هم شکل عینی بخشیده : روستاییان
رومانی در سال های 1907 به بعد ، دهقانان تهی دستی که در طی سال قوت بخور و نمیر
.شان تکه نانی ذرت با آب نمک است و پوشاک شان تن پوشی پاره و پر وصله
امیال ، عواطف و به طور کلی زندگی درونی این گروه از آدمیان شکل عینی دارد ، چون
عاشق شوند دختر مورد علاقه را می ربایند و با وی همسر می شوند . به هنگام خشم فریاد
.می زنند و به جدال می پردازند و گاه نفرت از آن چه مورد تنفرشان است دوری می ورزند
و اگر بخواهیم باز هم « ذهنیت » آنان را دقیق تر و عمیق تر تصویر کنیم ، ناگزیر باید به
عقایدشان بپردازیم . عقایدی که باز در هر یک از آن ها شکل فردی خاصی ندارد ، به
.صورت جمعی است
به همین دلیل است که « پا برهنه ها » آمیزه ای هماهنگ و خوشایند از وصف امور عینی و
نقل خرافه ها و عقاید بومی مردمان دهکده ای است که نویسنده برای زمینه داستان خود
.برگزیده است
یکی از عناصری که نویسنده ( و مترجم ) با کمال استادی برای ایجاد فضای داستانی و
.آفرینش درباره ی آدم های داستان از آن استفاده کرده اند ، زبان است
نویسنده اگر می خواست گزارشی علمی یا مقاله ای ادبی درباره ی رویدادهای تاریخی و
چگونگی زیست مردمان دهکده داستانی کوتز تهیه کند ، زبان شسته و رفته ی وسایل ارتباط
جمعی را به کار می برد . زبانی که نه تنها ساده و به منظور برقراری ارتباط است بلکه
.ابزار محقق و عالم به منظور ارائه و توضیح یافته های علمی خویش به دیگران می باشد
و حال آن که چون نویسنده داستان می نویسد و نیز داستان را به آن گروه از مردم اختصاص
داده که ذهنیتی مجزا از اعمال و گفتار روزانه شان ندارند ، به جای استفاده از زبانی پیراسته
و آراسته ، زبانی خام و زنده را که جزیی از وجود اجتماعی آدم های داستان است به کار می
.گیرد ؛ زبان کوچه
،لایه ای از زبان که با آن که از لحاظ دستوری در چارچوب زبان رسمی و ادبی قرار دارد
اما به خلاف آن مسخ شده نیست . جاندار و زاینده است . هر کلمه و هر جمله ی آن ابعادی
ریشه دار در منش اجتماعی و توده ی مردم دارد و به همین دلیل معانی گوناگون و بسیار
.ظریف را با خود حمل می کند
با در نظر گرفتن ترجمه ی کنونی شاملو و ترجمه ای که در سال 1337 مشترکن با عطا
.بقایی ارائه داده شده ، این مطلب روشن تر می گردد
سبک ترجمه ی نخستین ، ادبی یا شبیه آن است . یعنی برخلاف ترجمه ی کنونی ، که شاملو
در آن کوشیده است تا در برابر زبان متن اصلی ، زبانی بیابد که بتواند دقیقن مفاهیم اصلی را
در چارچوب زبان فارسی باز گوید ، مترجمان قبلی کتاب را بیشتر به زبان ادبی برگردانده
.بودند و شاید به همین علت کتاب تا اندازه زیادی ارزش هنری خود را از دست داده بود
:مثلن در ترجمه ی اول
مادر بزرگ خیلی زودتر از آن چه انتظار می رفت وسایل ازدواج مجدد مادرم را ...»
فراهم کرد . او به هیچ وجه نمی توانست تنگی جا و ناراحتی وجود آن جمع را در خانه تحمل
کند ، بلکه دل اش می خواست تا نوه ی کوچک اش – دومیت را که – که توانسته بود بیش
از دیگران علاقه و توجه او را به خود جلب کند – در خانه تنها بماند . این دومیت را که
شاید تنها به این علت مورد علاقه او واقع شده بود که ضعیف بود و کم فهم ویک کمی هم
«!.ابله
:که شاملو دوباره ترجمه کرده
« مادر بزرگ خیلی زود مادرم را واداشت که دوباره به خانه ی شوهر برود . هیچ اهل اش
نبود که ببیند تو خانه اش جای جنبیدن نیست . دل اش می خواست تو خانه اش فقط خودش
باشد و جگر پاره ی سوگلی اش : تنها بچه اش که نفس اش برایش در می رفت . شاید دادا
دومیت را که به این علت توانسته بود بیش از دیگران رگ حساس مادر بزرگ را به دست
«.بیاورد که مریض احوال بود و مختصرکی خل وضع
با آن که در این دو مثال مفهوم یکی است ، و مترجم ( و نویسنده ) مختارند میان دو نحوه ی
بیان هر کدام را می خواهد برگزیند ، اما نحوه ی بیان دوم همراه با خود فرهنگ و زمینه ی
اجتماعی گوینده را نیز ( علاوه بر مفهوم ) حمل می کند : بدین معنی که در ذهن خواننده
.هیات اجتماعی گوینده نقش می بندد ، در صورتی که نحوه ی بیان اول حالت حجاب دارد
.وضع اجتماعی گوینده در پس آن پنهان می ماند
ترجمه ی شاملو از لحاظ نگارش نکته ی بسیار مهمی را در بر دارد . شاملو با جستجو در
ابعاد نهفته ی زبان ، می کوشد مفاهیم را دوباره بیافریند . با دستیابی بر لایه ی توده ای
زبان و کاربرد دقیق و سنجیده ی آن نه تنها در این امر توفیق می یابد ، بلکه « زبان کوچه
» و « زبان گفتگوی روزمره » را از صافی نویسندگی می گذارند . یعنی کلمه ها را نه آن
گونه که تلفظ می شوند بلکه آن شکل که باید تلفظ شوند ، می نویسد ، اما خواننده از شدت
.آشنایی با کلمه ها ، لحن محاوره و روایت روزمره را در می یابد
:مثلن این عبارت
برو نجیبه خانم ! تو هم تخم و ترکه ی همان پدر ترک ات هستی ..... نترس داریه جان ...»
. خیال می کنی به حرف های این زنکه دو پول سیاه اهمیت می دهم ؟ مرد هیچ وقت نباید به
مرگ تسلیم بشود تا حتا آرزوی مرگ بکند . آدمیزاد از همان لحظه که پا به دنیا می گذارد
(مرگ را تو گوشت و استخوان خودش دارد ... » ( ص 323
:که این گونه خوانده می شود
برو ، نجیبه خانوم ! توام تخم و ترکه ی همون پدر ترک ات هستی ... نترس داریه ...»
جون. خیال می کنی به حرفای این زنکه دو پول سیا اهمیت می دم ؟ مرد هیچ وقت نباید به
مرگ تسلیم بشه یا حتی آرزوی مرگ بکنه . آدمیزاد از همون لحظه که پا به دنیا می گذاره
«...مرگو تو گوشت و استخوان خودش داره
تفاوت های این دو صورت از نوشتن آشکار است : طرز نخست به « هنر نویسندگی » نیاز
.دارد . از لحاظ دستوری درست است . راهگشای امکآن های پنهان در ساختمان زبان است
به نویسنده امکان می دهد که بتواند لحن های گوناگون ( گفتگویی ، خطایی و غیره ) را به
درستی نشان دهد و از همه مهم تر نگهدارنده ی استخوان بندی و ساختمان زبان است ، چرا
که نشانه ها را همان گونه که در دستگاه زبان جای دارند به کار می گیرد . حال آن که طرز
دوم ، کلمه ها را ناقص می کند . شکلی نادرست به آنان می بخشد . نه تنها خواندن شان را
دشوار می گرداند ، بلکه آهنگ هر کدام را که حاصل از مشکل اصلی اشان است ، از میان
(.می برد ( هر چند با قصد ایجاد آهنگی خاص نه چنان صورتی بیرون آورده شده باشند
سخن ها را یکنواخت و بیان را الکن جلوه می دهد و به سبب آن که نشانه ها را از مشکل
.اصلی شان جدا می کند ، در دستگاه زبان هرج و مرج و اختلال بوجود می آورد
*
به دلایل بالا است که نویسنده ی جوان در مواجهه ی با کتاب « پا برهنه ها » ، علاوه بر آن
که می آموزد که برای خوب نوشتن چه گونه « تجربه » کند ، « چه گونه نوشتن » را نیز
.فرا می گیرد و این همه است که به ارزش کار بزرگ شاملو می افزاید
مرجع : رودکی – شماره ی 12 – شهریور 1351
|