دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
« عبور از شعر حجم »    
یدالله رویایی    
  

 

شعر به زندگی خودش ادامه می دهد و تنها است . با دردهای سیاه و درهای سیاه . در اوست و با اوست 
که کسی چهره ی واقعی اش را باز می یابد . با اینهمه ، همه از شعر بی خبرند. و گویا به شوخی اش 
گرفته اند . پس این که خودش را برافراشته نگهداشته است خبر از چیزی مرموزمی دهد. با وجود  ثقل 
سنگین دنیایی که دوست داشتن اش دیگر چندان آسان نیست ، باز شاعران از پا ننشسته اند و در همه 
سویی تونل هاشان را حفر می کنند . ادبیان پاسدار و دربانان ادبیات آرام اند و آن چنان مانده اند که انگار 
همیشه حق با آن هاست . و کاملن حق با آن هاست . و در این میان آن چه از شعر بر می جهد و از 
شاعرانی که به شعر زندگی می دهند، کشف ِنقطه هائی در اوج است که بر آن، تپش هایی اصیل و نیالوده 
.حیاتی مشترک دارند 

برای من انبوه دفترهای شعر ماه های اخیر را فرستاده اند و دریغ ِپراکنده گی در چهارسوی کشور را . و 
ناگاه اولین خطی که از برابر چشم می گذرد : شاعران تنها یند و نمی دانند چگونه همدیگر را بیابند . در 
خوب ترین شعرها خلاء ارتباط هست . چه خبر است ؟ آیا از این پس شاعران واقعی خاموش می شوند ؟ 
و چه کس ؟ نفس در دهان کیست صدا می شود ؟ 

.بزرگترین نقش را در شعر شاعران سال های سی ، دوستی هاشان و حشر و نشرهاشان بازی می کرد 
تحسین هایی که برای هم داشتتد و قضاوت هایی که وهم نبوغ را از آن ها می گرفت ، مستقیمن از 
شخص" شان می گذشت و در آثارشان می نشست . این دوستی ها در میان همه ی گروه هایی که " 
وجودشان را حقیقتی اسیر کرده بود، همیشه بود . اولین کوبیست ها و اولین داداییست ها به هم مهر می 
ورزیدند و دوستی شان اولین شرط وحدت عمل شان بود . وهم حالا ، شاعران "نسل خلسه" ، بیت نیک 
ها، هم در چهارگوشه ی دنیا پراکنده اند . اما همه از هم باخبرند ، هم به این جهت ، و نه به این جهت، که 
کتابفروشیفرلینگتیدر سانفرانسیسکو برایشان پاتوقی ست . بلکه شبکه ای که آن ها را متحد و مربوط 
می کند اضلاعی مهربان دارد.گینزبرگبه آخرین مجموعه اش را به گرگوری کورسوتقدیم می کند و 
کورسوبرای او "یک شاعر خیالی" است . قبلن هم یک مجموعه به  پیتر اورلوسکیو مجموعه ی    
دیگرش را به کرواک "بودای جدید نثر آمریکا" داده بود . چون است این که ناگهان از نسل سال های سی 
تا شعر جوان ما ، که از معبری با حلقه های ربط حقوقی ، مجابی ، خویی  و سپانلو می گذرد، خطوط 
عاطفی به هم می ریزند و دوستی های سازنده در میان فاصله های خراب می نشیند ؟ و شاعران در هر 
حرکت تازه ی شعری و در هر نوجویی، ادامه ی عشق را حذف کرده اند، و عشق را زنانه می بینند، و یا 
نمی بینند . همیشه شعر ، در میان همین دوستی ها زندگی کرده است . شعر در زندگی اش و در زندگی 
شاعران چیزی یگانه و تنهاست . همه ی جنایت ها را می توان اغماض کرد و تنها جنایتی که نمی توان به 
شاعر بخشید این است که : شعر را از زندگی ِشعر محروم کنند . دفترهای سال چهل و نه را که ورق می 
زنم اندوه این پراکندگی می گیردم : آن چه شاعران می بینند یا نمایش خویش است در مسابقه ای کسالت 
آور برای افزایش خواننده و تحسین دست ها ، و یا سوختگی جان است در خلوتی تنها و دور ، مهجور از 
طبیعت ِحرکت . ان دسته ازشاعران را نفَس منتقدان ِبد گمراه کرده است تا قلمروی تحمیلی برای محتوای 
شعر خود ثبت کنند ، و رها از دلبستگی به سرنوشت شعر ، میراث شاعران متوسطِ نسل پیش از خود را 
تکرار می کنند ، تا خوشایند منتقد ِ بد باشند ، می خواهند صدای جامعه باشند ، و تا صدای جامعه باشند 
...بی هیچ دردی ناله می کنند که روستاها را کارخانه ها تصرف کرده اند و چمن ها را چکمه ها ویران 

شعر متوسط ، شعر بی توقع ، شعر تکرار ، شعر سطح ، که در سطح می ماند و در سطح جارو می شود 
از یک سو دفترهای شاعران شعر تعهد را انباشته است : تعهد اسمی ، تعهد تصمیمی ، تعهد تهوع . و از 
سوی دیگر در دفتر شاعرانی که به عنوان زائده های کاذبِ موج نو، وحاشیه های آسان ِ آن بروز کرده اند 
.. که بی شمارند، و شماره ای بر آن نمی شود انگاشت 

گاه در این میانه به نام هایی کمابیش آشنا برمی خوریم که یا باید – اگر حرف شنوی ندارند – از سرشان 
گذشت که در کار خود شاد بمانند، و اگر حرف شنوی دارند که رک و راست خشونت کرد و صمیمانه و 
،خردمندانه گفت که با این شعر در همین جا به نهایت رسیده اید ،هم فریب خورده اید ، هم فریب داده اید 
ایست کرده اید و ایست داده اید . هدفی نمی شناسند و نمی دانند چرا داد می زنند . متعهدِ منتقدِ بدی  
.شده اند که تعهد او نیز متعهد کردن ِاین ها است 

من آن جنایتی را که گفتم به شاعر نمی بخشم ، به مثلن منصور اوجی (1) و سیروس مشفقی (2) نمی 
بخشم که زندگی شعر را از شعر گرفته اند تا "شعر زندگی" بسرایند . به تو چه مربوط است که زنک می 
خواند و به شعر چه مربوط است ؟ و آن یکی عصیان اش در چیست ؟ نتیجه ی انسانی ِکدامیک از شورش 
،های قرن به او منطق عصیان داده است . کدامیک از پیامبران عصیان، از انتهای دیپلوماسی و مکر 
انسان ِعصیان زده ی این روزگار را آزادی و فضیلت داده است ؟ اول ، این شعر تو است که نیاز به 
عصیان دارد ، به زیر و رو شدن ، در شعرت انقلاب کن وگرنه خود را به بازی ِآسان ِمخالف خوانی 
سپردن ، بازماندن از مشغله ی اعماق است . تزیین فکر است و فکر تزیینی . تنها در آن صورت است که 
.شعر در قدرت حکّ ِیک فریاد در اذهان ، تنها است . چرا که جامعه حرفی ست و شعر حرفی دیگر 

.فرهنگ هم خلق های انقلابی را به تدریج جذب می کند و هیچ کوشش غنیمتی از دست او نمی گریزد 
چرا  لوتره آمون و  رمبو در تاریخ رسمی روحیه ی اروپایی شریک می شوند، و نیما محیط ذهنی برای 
    
یک عصرمی سازد ؟ که نه نیما و نه لوتره آمون روی صحنه نرفتند و آن یک « مرغ آمین » را  و این 
.یک « آوازهای مَلدو رور » (3)  را جلوی ده هزار نفر نخواندند 
آن اهریمن ، اهریمن تاریکی که در ما شعر می نویسد ، در طغیان ما و در انقلاب ما مسکن دارد . و 
خوی این اهریمن تا زمانی که منقلب نشده ایم بی تغییر می ماند . برای شاعر بودن کافی نیست که انقلابی 
و عصیانی باشیم ، بلکه این عصیان باید به شیوه ای بیان شود که خشم و اضطراب اش را با مرد شیفته ی 
.شعر تقسیم کند ، و این تقسیم چنان نیست که برای مرد کوچه، به زبان مانوس او نوحه یا رجز بخوانیم 
اگر  امه سزر و  آلن گینزبرگ به این تقسیم موفق می شوند تنها برای این است که این یکی از طریق تراکم 
وردوار آیه ها ، و شدت خطاب ها ، خشونت و تفاخر تصویرها  به آن می رسد، و آن یکی با چنان سلطه 
ای بر زبان حرف اش را بافت می دهد که انگار کمپرسی از آهن و فولاد ... سزر انتخاب نکرده است و 
  
شعر گینزبرگ هم نتیجه ی منفی انتخاب نیست . اول به شعر بیندیش و به صیقل ِسلاح (که این خود نیمی 
از عمر است) و آنگاه، خود را به صداهای وحشی درون بسپار، به هر کجا کشیده شدی نجات تو و توفیق 
تو آن جاست . اگر انتخاب کنی ، انتخاب شده ای . باید فاسد کنی یا فاسد شوی . بگندانی یا بگندی ، هیچ 
چیز فاسدکننده تر از یک ایدئولوژی ساخته و پرداخته نیست.  آرتو در نامه هایش به  ژاک ریویر می نویسد 
: « به محض این که نقشه ی ذهنی را پذیرفتید ، تمام لختی های روحیه را پذیرفته اید » 
با فاصله ای چندان از این گروه ، دفتر شعرهای اسماعیل خویی (4) در جایی نشسته است که نه رضایت 
می دهد و نه اذیت می کند . اذیت نمی کند برای آن که خارج از این دفتر خبر از تحول می دهد ، رضایت 
نمی دهد برای آن که چهره ی متوسط از کسی ارائه می کند که چهره ای بالقوه در سواحل تعالی دارد و 
چنان است که اگر آن چهره ی بالقوه را با ذخایر پنهان نمی شناختم ، آن فاصله ی چندان را هم حذف می 
کردم . خویی که می داند در ماوراء چه خبر است باید از این جویبار ِکم آب ِ نا امید ِخراسان ، قطع امید 
کند تا در شعر ماورایی به جادو و جبروت برسد و اسرار حجم را کشف کند . وگرنه با تاثیری که از یک 
.شعر مرتجع دارد همشهریانه در حوالی طوس می ماند 

در سوی دیگر انبوه این دفترها ، شعر آسان یابِ  اصل گم کرده ی بی ریشه ای جاری ست که جذب کننده 
ی همه ی جنبه های منفی شعر امروز است . وجه مشترک همه ی آن ها بی وزنی ست . گویی مشکل این 
شاعران همه در وزن بوده است . هیچ چیز دیگری در زیباشناسی شعر ندیده اند : هر قطعه ی شعر تراکم 
تصویرهایی است که با طبیعتی کودکانه ، مجموعه ی ساکنی ازبذله و تکرار ارائه می کنند ، در زمان  ی  
که در روزمره تمام می شود و در مکان  ی که خانه و خیابان محصورش می کند .این ها همان زائده های 
زحمت اند که گفتم در حاشیه های کاذبِ "موج" نو بروز کرده اند . بر سر این شعر ها چون نمی مانند نمی 
مانیم . و تنها در این میانه دو نام تازه را با قید احتیاط از این مسئله استثنا می کنم . علی قلیچ خانی (5) و 
احمد رضا چه که نی (6) که فاصله را از سایه ی همسایه پر می کنند ولی دوگانه می مانند، وشاید فردا 
موج نو  و هر موج نوع را پشت در منتظر بگذارند . به شرط آن که به معماری حجم ها در شعر دست 
.بیابند 

بریده های به سهمناکی تجرید گوشت و عشق 
که دندان های سفید را 
میان جبر سکوت نشانده اند 
چکه چکه قلب ام                                 
می تپد                            
و هنوز فنجان ام 
روی قالی ست 
و هنوز دود سیگارم 
.در پشت مه زمستان  خواب دیده ام است 
« با سرانگشت های ... احمد رضا چه کنی »                                                          

چه که نی" شاعر عبور از حجم است ، و اولین کتاب اش اولین جاه طلبی هایی ست که برای دیگران" 
آخرین است . نیز اولین کتاب هوشنگ صهبا (7) که نامی آشناتر از آن دو است و با توقع فرم و پیراستگی 
:زبان ، خبری از توانایی ِتشخیص است 

با دگمه های ادامه 
با دگمه های عریانی 
 ........ 
معماری تن تو 
.تاریخ انحناست 

ضایعه در این جا است که هیچ حرکتی در شعر معاصر این همه ضایعه نداشته است ، چرا که یکی دو 
چهره ی آغاز کننده اگر به پرنسیب های کارشان می رسیدند و از آن ها ضلع و استخوان می ساختند ، این 
همه سربار را اکنون چوب- بستی بود که تحمل کند، تا با اولین آفتاب ، ریختنی ها بریزند و تنها بارهایی 
بر آن جلوه کند که با اضلاع پیوند گرفته اند . و در جستجوی اصل های نیاسوده در بیست سال فاصله، بی 
تردید به جاپاهایی می رسیم که در شعرهای آخر "هوای تازه" ؛ در شعر« آبی رنگ » اسماعیل شاهرودی 
و در شعرهای به نثر منوچهر شیبانی ، و هوشنگ ایرانی،  و پیش تر ، پیش ِ تندرکیا ، ادامه اش می 
توانست خلاء بین سه نسل را پر کند و بنیه ی شاعران بی بنیه ی هر دو نسل باشند . چرا که نسل فاصل 
بین این دو نسل ، ( نسل سال های سی ) خود بنیه و بنیانی دیگر دارد ، نه به خاطر این که وزن را از 
،شعرش نگرفت  بل برای آن که به نثر نگاهی دیگر می کرد و حالا که آن ادامه ، نگرفت و چنان نشد 
.تغذیه ای چنین بهر دو نسل قبل و بعد خود می کند 

در کشف اصالت تصویرها اگر جستجو کنیم ، چند تشعشع کلامی می بینیم که آشفته از تماشایند و از 
:موهبت همین آشفتگی تصویر پردازی شان ارائه کننده ی چند استعداد است 

الف – استعداد شکل دادن تصویر که البته گاه ناگهان ، استعداد از شکل انداختن تصویرهای دیگر می شود 
ب – استعداد تغییر دادن تصویر یا تعویض تصویرها که آن نیز گاه به صورت مجموعه ی مصور ِساکن 
.در می آید 
.پ – استعداد تجمع ناگهانی تصویرها که همیشه به صورت مجموعه ی مصور حرکتبروز می کند 
یعنی یک حرکت تصویر دهنده که تظاهرش در میان این دفترها - دریغ - خیلی کمتر از دو استعداد قبلی 
.است 

در قلمروی دو استعداد اول ، این جا و آن جا از کنار شعر و از شعر البته گاه می گذریم ، نه با توقع کامل 
فرم ، بل با زندگی آزاد ذهن : مثلن آن جا که تصویر ِحاضر ، تصویر غا ییی را به یاد می اورد ، همان 
تشعشع ِکلامی است که ادامه می گیرد و ما در ادامه ی طولی آن حرکتی تصویر دهنده داریم ( سندبادهای 
سپانلو (8) و شعرهایی از « قفس نامحدود من » و بعضی از شعرهای « انسان شیشه ای » ) . در این جا 
تماشا یک واقعیت است و خاطره ی تماشا ، واقعیت تماشا است که برای حافظه اعتیاد می اورد و این 
اعتیاد ، انس به رنگ و انس به شکل است ( شکل ِمتعلق به طبیعت نه متعلق به ذهن ) که همیشه به کمک 
.خودکاری ضمیر ، دلتنگی آور و اگزوتیک می شود ، در زمان و در مکان 

گرچه ارزش این تصویرها به موقعیت آن ها نیست بلکه به گستره ی خیالی آن ها است، نه تنها به خاطر 
این که یادآور "شعرهای    دریائی"ویا " دلتنگی ها" باشند   ،  که اگر هاله ای باز ارائه می کند، فرصت 
:گریز به خواننده می دهد ور نه نمی دهد 

آهنگ عشقبازی مرجان ها 
- منظومه ی اسارت – 
.طرح دماغه ها را در ذهن می پزند 
در برج دیده بانی ساحل سراب 
و در سراب کلی دریا 
در ساحلی که حد قرارش 
در اختیار مدّ ِمدام است 
با انتظار دریا می خفت 
سلطان سندباد 
(سندباد هشتم ، سپانلو)		

:و این هاله های خیالی از قلیچ خانی 
من سراب ها را می شناسم 
در کویر کلمات                                    
و قهقه ی دریا                                    
!طرح مدام من 
ای ارتفاع گیج 
!رها شده بر گستره های آگاهی                                
در تو می رقصم
تا شاخک های ویرانم 
از شعله های تقدیس                                 
بگذرد		                                                     
(قفس نامحدود من)                                                               

:و گستره هایی این گونه از صهبا 
از آتشی که وسعت تن تو بود 
اندازه های واژه ی شن را سوزاندی 
...پایین پله ها 
آن جا ترازنامه ی تبخیر و آب را می خواندی 
!ای امتداد عصر حجر تا من 

...اما اگر ارزش تصویر را موقعیت تصویر معلوم کند ، توقع فرم پیش می آید : دایره ، اتفاق و 
،این که موقعیت یک تصویر را ، افسون تصویر دیگر نگاه بدارد ، این که یک تصویر سرگردان نباشد 
بلکه سرگردان ِهم باشند تا در جایی که ناگهان انفجاری دایره وار بگیرند . در این جا به جای جستجوی 
یک حرکت تصویردهنده در ادامه ی طولی ، مجموعه ی مصور حرکتداریم که اتفاق می افتد و وقتی   
اتفاق می افتد چیزی نو در ما تجربه می شود ، این مجموعه ی مصور حرکت  بی تدارک ِقبلی می آید، و 
پیش می آید ، و مستقیمن سراغ روان ما را می گیرد  و در آن جا است که تکوین اش اتفاق می افتد ، مثل 
یک حادثه ، انگار خود، اتفاق افتاده ایم . و این همان چیزی است که گفتم خیلی کم در دفترهای شعر 
.تظاهر کرده است 

به غیر از دفتر دوم « شعر دیگر » که در جای خود صحبت کرده ایم ، کمتر جای پائی از این ادراک 
.شکلی در دفترهای شعر می بینیم  که روی این تکنیک از کار اتود شده باشد 

اما شعر به این مدار نمی ایستد : هم از ادامه های طولی و هم از دوایر حرکت می گذرد و به حجم می 
رسد ، به معماری حجم، یعنی رسیدن به یک زندگی ماورایی با پریدن های از سه بعد، که در بازگشت 
،،به سکویی که از آن پریده است نمی رسد. به سکوی واقعیت ، واقعیت ِمادر . اصلن بازگشتی نیست 
چرا که بُعدهای طی شده ی پشت سرِتصویر ، خراب شده اند و در بازگشت ، خود احجام دیگری است که 
.طی می شود 

شعر حجم ، شعر دریافت های فوری ، شعر دریافت های مطلق و شعر عطش ِدریافت های مطلق و فوری 
.است، که تسکین نمی پذیرد . شعر ِجستجوی کشف ِحجم برای جهیدن در جذبه ی حجم های دیگری است 

.تصویر در شعر حجم ، امتدادی دیگر دارد : نمی خواهد تثبیت شود تا چهره ای قاطع و بی تغییر بگیرد 
و با خصیصه های تماشا در شعاع تماشا بماند . از این رو در لحظه ی تولد ، اسکله و داربستی ارائه نمی 
کند . فقط نمایی است که اضلاع و پایه هایش را خواننده می گذارد . این است که وقتی خوانده می شود 
مایه ی خیالی اش را رها نمی کند . تصویر در استعدادهای نخست (که گفتیم) ، در قلمرو مشاهده می ماند 
و ما را به سازش با خود عادت می دهد . اما در این جا ، چون مایه ی خیالی اش را رها نمی کند ما را به 
جای سازش با خود ، به رویا می برد و خود مدید می ماند ، همیشه به صورت مجرایی و یا فضایی برای 
استنشاق تصویرهای تازه، و به روان آدمی اختیار می دهد تا خود احتیاجی را که به تازه گی دارد به میل 
.خود تامین کند 

شعر حجم زندگی اش را ازسال های 46 و 47 به صورت پراکنده آغاز می کند : در قطعاتی از کتاب 
"شعرهای دریائی و«دلتنگی ها» و کتابی از پرویز اسلامپور(وصلت در منحنی سوم ) ، ولی اولین تظاهر 
گروهی اش در فصلنامۀ "دفترهای روزن" ( شماره ی اول و سوم که توسط نگارنده تنظیم شده بود ) به 
وقوع پیوست  باشعرهایی ازمحمود شجاعی ، پرویز اسلامپور ، بیژن الهی ، بهرام اردبیلی و صاحب این 
قلم که حکایت از حرکتی تازه و متحد می کرد اما هنوز نام حجم گرایی را با خود نمی برد . ادامه ی این 
حرکت گروهی با نام حجم گرایی ، اولین بار در شماره ی دوم دفتر « شعر دیگر » تظاهر کرد، و عکس 
العملی که در مطبوعات  نسبت به این دفتر شد چیزی شبیه سکوت و یا تحسینی در گریبان بود . غیر از 
حرف هایی که از منتقد ادبی « آیندگان » خواندیم که حسن نیتی به زحمت ارائه کرده بود و بیش تر به 
حیرت شبیه بود ، تحلیل نسبتن کافی از جواد مجابی در صفحه ی هنری اطلاعات آمد که وجود حرکتی نو 
.را در گروهی یکپارچه اعلام کرده بود 

«شماره دوم این دفتر شاعرانی را گروه کرد که در تجربه ی کارهای خویش به تکنیک « معماری حجم 
،رسیده بودند و یا طبیعت کارشان چنان بود که می توانستند برسند ؛ هوشنگ چالنگی ، محمود شجاعی 
بهرام اردبیلی ، پرویز اسلامپور ، بیژن الهی و فیروز ناجی که با نگارنده ی این سطور دیرزمانی از تپش 
های مشترکی که در شعر هم می جستیم به من نزدیک شده بودند . در حشر و نشرهای روز و شب مان، و 
به دنبال تامل های بسیار بر سر هر کار، و در جستجوی کشف اصالت ها ، به دریافت های تئوریک این 
طرز کار دست می یافتیم. و گروه از هیجان این دریافت ها به تکان می آید : آن چه پیش از این ضمیر 
ناخودآگاه این شاعران می کرد ؛ اینک به قسمت آگاه ضمیرشان پاگذاشته بود و شاعران به فلسفه ی 
کارشان دیگر پی برده اند . دیگر شعر در فاصله ی بین ضمیر شاعر تا کاغذ هدایت می شود . تا آن جا که 
هدایت ، از کوره ی ورزهای ناآگاه ، بی دخالت شاعر انجام گیرد . زمستان سال چهل و هشت ِ من به 
طرح و تشریح این دریافت ها گذشت : یک حجم چگونه ساخته می شود و در ساختمان یک قطعه چه گونه 
معماری می شود ؛ چه نمایی دارد ؟ و از این جا ، معیار و ضابطه ، حصارهایی می شود تا این گروه را 
در فاصله ی فرسخ ها از مناظر دیگر شعری تولد دهد، که کمترین فاصله اش با منظری است که گفتم 
.(ارزش تصویرش را موقعیت تصویر معلوم می کند ( دایره و اتفاق 

ضابطه ها معلوم شد و حالا دیگر می شد شعرهای دفتر را به راحتی انتخاب کرد و وصله های ناجور ، به 
راحتی و خود به خود کنار می رفتند . با این که یکپارچگی ِآثار ، ارائه کننده ی حرکت گروهی تازه ای 
بود ، معذالک نداشتن توضیح نظری و تئوریک ، تنها نقص دفتر بود . مانیفست حجم گرایی که به دنبال 
شب های دراز بحث و گفتگو ، از طرف شاعران گروه تایید و امضا شده بود ، برای انتشار زود تشخیص 
داده شد . به حساب این که با انتشار این دفتر ، که در حقیقت اولین شماره ی این جنبش بود ، طلیعه ای از 
جنبش نشان داده شود و نطفه ی انتظار بیانیه باشد ، برای شماره ی دوم و سوم . و این طلیعه در اثری از 
نگارنده که مجابی در نقد خود آن را « بیانیه وار » دیده بود و خوانده بود افشا شد . و خود نام آن را و 
:این سری از کارهایم را « شعر-فکر » نهاده ام ،که برچیده ای ازآن دراینجا می آید 

 بحران من ، بحران زیبایی بود . من این بحران را تعقیب می کردم ، تعقیبی آسان بود ، گر چه از ..." 
بیراهه های من می رفت و گرچه رفتاری بیراه داشت ... پس باز خود را به شعر سپردم و از نهایت آن 
سو رفتم که در هزیمت زبان ، تقدیر واژه ها می رفت . که حرف ، هر حرف، ذره ای می شد و حرف 
های ذره ای من ، فضاهایی را دعوت می کرد پاشیده و شکسته که انگار ، کویر کویر شن را با حالت 
درخشش لرزنده شان می برد . و کلمه های بی دلیل که بی دلیل پهلوی هم قرار گرفته بودند ، پهلوی بی 
دلیل ِهمدیگر بودند که حس و حالت می زایید ، بی نام ، بی ارتباط ، بی نام  ِ ارتباط . در شعر ، شکل بود 
و شکل ، شکل ِسلطنت ِحرف بود.... کشف هندسی زبان که ناگهان همان فصله را با من کرد که فضای 
مرئی با "نامرئی" . کلمه را در آهنگ ِکلمه بردن و حس را در صدا ریختن ؛ این تکنیک ، تکنیک زخمه 
زدن است از یک سو، و فن آستر انداختن از یک سو . جادوگری در صدای الفاظ و نحو کلام ، حیثیتی 
.دارد که بسیاری از سهولت ها را در زیر آن پنهان می کند ، اما برای ما ، جز جذبه های عامیانه ندارد 
خیال لامعی از فرم های خالی ذوقی به من نمی دهد ... آن حقیقت یگانه ای که جستجو می کردم شاید ندای 
دعوت عبارت ها بود . سخن نبود تنها، و دید بود،  و جلوه بود،،به قلمرو بیان متعلق بود ، به فرزانه گی 
یی که می رویید و گاه ناگهان می رویید تعلق داشت ... حتمن برای آن است که من از پس تجربه های 
شکست ، به پله ای از عریانی ، بی اعتباری ، ناچیزی ، خنثایی و خضوع رسیده بودم که خود را یک 
.روز در برابر سرزمین هایی سراسر روشن یافتم ، کویری .افق هائی از پس افق هائی . معماری افق ها 
کویرم ،  کنعان مقدرم که در آن نه آن چه را که می جستم ، بل آن چه مرا می جست کشف کردم ، چاه 
های عمیق دانستن ، چاه هایی از آگاهی  که در نقشه ها ناشناس مانده است،  و خلاصه آن چه را که بی 
درنگ و خود به خود «حجم گرایی» نامیدش ، معماری حجم . چرا که در بطن این دنیای رابطه های 
   
.تاریک ، او ترکیب یگانه ای بود که تمام رابطه ها را جمع می کرد و در برابر هم روشن شان می کرد 
مثل شبکه ای نامریی که از سنگی خشن  بلوری درخشان می کند .این خود جوهر ِهرتکوین بود ، تکوین 
تکوین ها . این تصویر هندسی ، یگانه ، سترگ و دائمی  ِ حرکتی ست سپهری ، در فضای جذبه ی 
"...اقطاب، که در آسمان و زمین پیوند می خورند 

وقتی که معرفت چیزی را و کسی را متاثر نمی کند ، حجم گرایی کلید کمال است و جواز عبور به جهان 
معرفت ها است . جهان حرف های بی حصار و ارتباط های بی شمار که هیچ مکتبی در آن ثبت نام نمی 
کند . سرنوشت آخرین ِشعر و چشمه ی حیات هنر است . ابدیتی است که فرمان می دهد . و هزار چهره 
را به خود جذب می کند . در شعاع همین جاذبه است که شاعران شعر حجم ، هر کدام چهره ای مشخص 
دارند و همه معمار حجم اند که در نمای حجم برای حجم تپیده اند و زیرا این نما ، زبان خویش و جان 
خویش را نهاده اند. و در شعاع همین جاذبه است که حجم گرایی در سینما ، حجم گرایی در تئاتر ، حجم 
گرایی در قصه و در نقاشی یارانی دارد که گرمای این هیجان را تند تر می کنند و به ویژه در قلمرو این 
.هنرها است که پایه هایش را فروتر می برد و محکم تر می کند 

تهران – دی ماه 1349                                                                                             
							
مرجع : « هلاک عقل به وقت اندیشیدن » - مقاله ها : یدالله رویایی- گردآوری و تنظیم : غلامرضا همراز 
،– انتشارات مروارید – چاپ اول 2537 (نخستین انتشاراین مقاله  درمجلۀ "بررسی کتاب"، دوره جدید 
(.شماره1 صورت گرفته است . تهران ۱۳۴۹ 

 این مقاله با اجازه ی نگارنده ی آن دکتر یدالله رویایی منتشر شده است – شهرام بشرا - 

(1) 
 . این سوسن است که می خواند » - تنهایی زمین» 

(2) 
. پاییز » - نعره ی جوان» 
(3) Lautreamon, Les chants de Maldoror
(4) بر بام گردباد » . انتشارات رز» (5) قفس نامحدود من » . انتشارات روز» (6) . نفس زیر لخته گی » . چاپ اهواز» (7) انسان شیشه ای ». پخش از انتشارات روز» (8) . جنگ اصفهان ، تابستان 1349 – دفتر هشتم

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی