«سخنانی در باره شعر امروز ایران در دیدار با: یداله رویایی»
گفتگوگر: غلامرضا همراز
: اشاره
دیری است که یداله رویایی در جریان شعر معاصر ایران حضوری مشخص دارد. و مردم اهل شعر »
در باره کارهای او قضاوت می کنند، قضاوت های متفاوت و گاهی متضاد.با او به قصد روشن کردن
این خطوط مبهم به گفتگو می نشینیم، به ایرادهایم بی آن که روی ترش کند جواب می دهد. و
این می شود که مطالبی روی صفحات نگین میان دست های خواننده قرار می گیرد، و قضاوت او را
برمی انگیزد و شاید قضاوت صاحبان نظر را هم برانگیزد و شاید ضربه ای باشد تا دیگران از پیله
هایشان خارج شوند و در باب مسائل شعر امروز ایران اظهار عقیده کنند. آن چه در زیر می خوانید
« .خلاصه ایست از آن همه گفتگو
همراز: آقای رویایی شما باانتشار مجموعه ی "بر جاده های تهی" چهره خود را به عنوان یک
شاعرارائه داده اید و باانتشار "دریایی ها" این چهره را تعالی داده و تثبیت کرده اید، و در مجموعه
های "دلتنگی" و "از دوستت دارم" بانی شاخه ای از پیشرفته ترین جریان شعری معاصر به نام
.حجم گرایی ( اسپاسمانتالیسم ) شده اید
می خواستم اگر ممکن است خط عبورتان را از اولین شعرهای سال 32 – برجاده های تهی- تا
.تظاهر شعر حجم در کارهای امروزیتان ترسیم کنید
رویایی : شعرهای اول من اولین بالش های من در شعر بود، در جاه طلبی بال میزدم، از تجربه
های گوناگون سردرمی آوردم، آن چه مرا بیش تر جذبه می داد سهم هنر کلامی در شعر بود و
جستجوهایی در شکل و کشف عوامل سازنده ی آن، از خود قطعه ی "بر جاده های تهی" بگیر تا
اتودها"، زندگی لغت و بهترین جای آن در مصرع، و زندگی مصرع و بهترین جای آن در فضای"
قطعه، که مرا به کشف اوزان تازه و استعدادهای تازه لغت می کشید و به پیدا کردن راهی در
شعر برای پیاده کردن عواملی که در سایر هنرهای زیبا نقش زیباشناسانه دارند، یعنی همان
خطوط مشترکی که مثلن در نقاشی یا موزیک، شکل ساز و زیبایی آفرین هستند می بایست در
"شعر هم جایی برای تظاهر داشته باشند، این توفیق را همان طور که گفتید مآلن در "دلتنگی ها
و بسیاری از شعرهای "دریایی" شناختم که همراه با کشف مکانیسم تازه ای از خیال بود. طرز
تازه نزدیک شدن به کلمه، و آن مکانیسم تازه ی خیال، در این دو کتاب و در شش هفت قطعه از
کتاب "از دوست دارم" و شعرهای بعد از آن- که هنوز کتاب نشده اند چیزی بود که باعث گروه
شدن عده ای از شاعرانی شد که در آن روزگار خیال شان زندگی و تحرک مشترکی داشت –
یعنی از سال 47 به بعد حضور این طرز کار در شعر معاصر ایران بدون در نظر گرفتن شکل کلی و
فرم جمعی قطعات اشعار من، باعث شد که آن مقدار از اصول مشترکی که مربوط به زندگی و
،تحرک حال شاعران و نیز مربوط به طرز زندگی شاعر در دنیای کلمه ها می شود استخراج شود
وقتی که این اصل ها ارائه شد طبیعی بود که شاعرانی که کارشان با آن اصول مطابقت داشت و
معابر تازه ( Surreel ) تا فرا واقعی ( Reel )دارای همان مکانیسم خیال بودند و برای عبور از واقعی
ای با بعدهای تازه و اضافی می شناختند کم کم گرد هم آیند و شناسنامه ی کارشان را – که بر
این خط اصلی استوار بود – با کشف و ارائه ی خطوط دیگر کامل و هماهنگ کنند، تا آن جا که با
قبول و ارائه ی خطوط حتا در قلمرو اخلاق و ایمان، حجم گرایی تولد دیروز و زندگی امروزش را در
بیانیه ای جشن می گیرد. بنابراین و با این توضیح می خواستم سوالتان را این طور اصلاح کنم که
من بانی حجم گرایی نیستم بلکه حجم گرایی است که گروه ما را ساخت تا این نوع شعر را از
سایر تمایلات شعری معاصر ایران مشخص و جدا کند و در حقیقت این یک کشف است و نه یک
ابداع یا یک مکتب، کشف پتانسیلی است که برای به وجود آمدن بهترین شعرها همیشه در تمام
اعصار و سرزمین ها وجود داشته است. و من و یارانم فقط اهرم حرکت و یا هیجان دهندگان این
حرکت بوده ایم و حالا هم هستیم. این گونه بود که شعر حجم حیات و حضورش را یافت و برای
شناخت آن باید با دلبستگی و حوصله، تمام آن چه را که در باره ی آن و در اطراف آن نوشته و
...گفته شده است مطالعه و تعقیب کرد و بخصوص آثار شاعران شعر حجم را
اما در مورد خود من شاید آن خط عبوری را که خواستید از اولین شعرهایم تا امروز رسم کنم پس
از انتشار یک جای اشعاری که از "دلتنگی ها" به این طرف گفته ام بهتر امکان داشته باشد چون
با خواندن شعرهای سال های اخیر من است که من خود می بینم که شعر حجم چگونه مرا
.دیوانه ی شعر و دلبسته به سرنوشت آن کرده است
همراز: ولی آن خط اصلی که اشاره کردید کار اصلی گروه بر آن نهاده شده جزو خصیصه هایی
است که از تکنیک های شعری مستتر در "دلتنگی ها" به بعد استخراج شده و منتقدان و
شعرشناسان هم در اطراف آن سخن گفته اند. می خواهم خط عبور را همان طور که تا مرز
.دلتنگی ها ترسیم نمودید از دلتنگی ها تا امروز در بستر حجم گرایی این ترسیم را ادامه دهید
رویایی: بله جستجوهای من به آن جا در دلتنگی ها رسیده بود، و تامل هایی که بر تکنیک شعر
داشتم، ولی تمام آنهایی که بیانیه را امضاء کردند و یا بعدا به حجم گرایی پیوستند در نتیجه ی
تاثیر و تاثری نبود که از تکنیک های شعری من و از مکانیسم خیال و تصویرهای من داشند، بلکه
بعضی ها خودشان در شعرهاشان به این کشف و کیمیا رسیده بودند و بعضی ها هم بر اثر
دوستی هایی که با شعرهای من داشتند، و خیلی طبیعی است که در حرکت های تازه ی هنری
همیشه تاثیر و تاثر وجود داشته باشد و در بهترین شاعران دنیا همیشه این شیفتگی های اول
کار دلیل اصالت آنها بوده است، بخصوص که شاعر حجم گرا پس از شناخت کامل شعر حجم و
آگاهی از اصول و تکنیک آن، از موهبت تکنیکی خاصی برخوردار می شود که خودبه خود و اجبارا
به استقلال می رسد و سر از غنائی در می آورد که دیگر گسیختن از شعر برایش مشکل و محال
می شود و خود را درخدمت به شعر و زندگی با شعر نیازمند می بیند. و باز بخصوص اینکه حجم
،گرایی تنها در خدمت شاعران نیست بلکه در میان حجم گرایان و در گروه ما می توان قصه نویس
.نمایشنامه نویس، بازیساز سینماگر، نقاش و موسیقی ساز را دید
حالا اگر این کشف و ارائه ی آن بوسیله من شده و من ناچار بیشتر ناظر بر شعرهای خودم بوده
ام دلیل آن نیست که آن خط اصلی و محور مشترک که گفتم – پریدن از واقعی به فراواقعی
یا سورناتورل با عبور از بعدهای سه گانه - در آن زمان در شعرها و آثار دیگران
وجود نداشته چرا، منتها همیشه شاعران و هنرمندانی هستند که به اجزا و عوامل سازنده
آثارشان آگاه نیستند و اصلا به آن فکر نمی کنند و ناخودآگاه در سطحی متعالی خلق اثر می کنند
و از ان مکانیسم ذهنی و دلخواه برخوردارند و خود نمی دانند و تعریفی از آن ندارند و به محض
اینکه تعریف و تجزیه کارشان جلوی رویشان گذاشته می شود دچار جذبه و هیجان می شوند و از
آن پس آگاهانه تر و حتی مدعی تر شعر می سازند و جرات های تازه و گستاخی های تازه به
خرج می دهند و به عنوان مدافع پشت آثار خود می ایستند، و در حقیقت هم، کشف و معرفی
حجم گرایی و ارائه و انتشار اصول آن بیشترین تاثیرش ایجاد همین جذبه و هیجان بود، و لااقل در
شعر حجم تا آن جا که من دیدم چند تن از شاعران خوب، که به علت هوش خود کارهای
درخشانی – اما علی العمیاء – می آفریدند پس از آگاهی تئوریک و تکنیکی که از این طریق
نسبت به شعر خودشان پیدا کردند توانستند علاوه بر خلق اثر، در کنار شعرشان به زبانی تئوریک
نیز مجهز شوند تا بتوانند به شعرشان رنگ پذیری های تازه ای بدهند و حتی یکی دو تن از آنها
توانستند به لطف این تجهیز تئوریک، زبان باز کنند که یعنی مجتهدی تازه، که یعنی انشعاب
این اشاره ها را از آن جهت کردم که خواستید خط عبور را از مرز دلتنگی ها تا امروز "در بستر
حجم گرایی" ترسیم کنم و حالا می بینم که با آن جمله یا حرف معترضه ای که در خصوص خط
اصلی کار گفتید خیلی زیرکانه مرا به حرف های نگفته کشاندید، و به هر حال چه بهتر، اما فکر
نمی کنید که ترسیم این خط عبور که از کار شعری من – از مرز دلتنگی ها تا امروز – باید بکنم، با
اینکه در بستر حجم گرایی محدودش کردید معذالک کار ساده ای نیست که در فاصله این سوال و
جواب بتوان ادای حق کرد؟ مگر اینکه در همین محدوده یا در بستر همین محدوده، یا در محدوده
همین بستر، هر جور که می خواهید، قلمرو حرف را جزئی تر معین کنید، تا لااقل در موردی خاص
.به نتیجه ای خاص برسیم و من را از رفتن روی کلیات نجات دهید
همراز: اتفاقا با آوردن قید " در بستر حجم گرایی" موضوع را محدودتر کردم، و آن خط عبور هم تا
حدودی در جواب هایی که دادید ترسیم شد، ولی خوب ... حالا که مایل هستید، قلمرو بحث را
،جزئی تر می کنم : شما یک حرکت تصویری را از مجموعه "بر جاده های تهی" شروع کرده اید
این حرکت مدام فشرده تر شده تا به زبان فشرده و محکم امروزیتان رسیده است. مثلا وقتی می
گویید " با کاروان من – تحرکِ متروک – صحرا مجال صحبت بود" به یکی از بهترین ایماژهای
شعری دست یافته اید، می خواهم این حرکت تصویری را که به نوبه ی خود تجلی هایش مربوط
به بافت زبانی شما می شود مشخص کنید، یا به عبارت دیگر آنچه بهش "شگرد کار" می گویند و
...یا لااقل خطوط مشخصه آن را
رویایی: منظورتان این است که سیر تکاملی را که زندگی تصویر در شعرهای من دارد یا داشته
است تا امروز بگویم یا اینکه صرفا صحبت از فن و تکنیک کارم در حال حاضر کنم، یعنی رفتاری را
که امروز با تصویر می کنم؟ و یا اینکه در زبان شعری من این "بافت زبانی" که اشاره کردید چگونه
تکوین پیدا می کند؟ نمی دانم منظورتان چیست؟
همراز: بسیار خوب، سوالم را روشن تر می کنم، من فکر کرده ام که حرکت تصویری در شعر
شما به دلیل بافت زبانی که دارید اینطور فشرده و محکم است که مثالی هم از آن زدم و چون
این هر دو با هم تجلی می کنند لذا برای من یکی هستند، و در یک سوال هم گنجیدند، چون
تصویرهای شعر شما هرچند ظریف هر چند بکر، نمی توانستید در یک بافت زبانی کهنه و
دستمالی شده این چنین کنند و دقیقا به علت این تکنیک زبانی است که خیال های شما می
.توانند خواننده شعرتان را تصرف کنند
می خواهم بدانم چطور به این موهبت رسیدید؟ شما در این زمینه هر چه بگوئید، جواب سوال
من خواهد بود، چه مربوط به سیر تکاملی آن باشد و چه مربوط به رفتارهای شاعرانه شما در حال
.حاضر. به هر حال شناخت بیشتری است که از کار شما پیدا خواهم کرد
رویایی: این بافت زبانی شناسنامه اش را، همان طور که می دانید و اشاره کردید، در "دریایی
ها" پیدا کرد، تا آنجا که گفتم در "دلتنگی ها" با مکانیسم ذهنی تازه برخورد کرد و در آن جا خیال
خلجان دیگری داشت، و برخورد این دو با هم آن حرکت تصویری فشرده ای را که از آن نام بردید
ایجاد کرد، و همان برخورد با دنیای تازه ی خیال بود که گفتم منجر به کشف و انتشار بیانیه حجم
.گرایی شد
پیداست که این حیات تازه ی خیال، در ذهن شاعر وقتی یک تکنیک کلام و قدرت های زبانی یا به
قول شما یک "بافت زبانی" را که قبلا در "دریایی ها" چهره نموده بود به خدمت می گیرد همان
جوهر یگانه ای می شود که شما به "موهبت" از آن یاد کردید. از آن پس یعنی از "دلتنگی ها" به
بعد دیگر همیشه همان مکانیسم ذهنی حجم گرایی است که مدام تربیت می شود و ورز می
"بیند، که نمونه هایش را می توانید در شعرهایی که درمجلۀ "دفتر های روزن" و دفتر "شعر دیگر
.و جاهای پراکنده دیگر چاپ کردم ببینید که متاسفانه هنوز کتاب نشده اند
ولی اگر بخواهید که خط شناساننده از این حیات ذهنی تازه بدهم، باید از حرف هایی که در باره
دریافت" های خیال در بیانیه شعر حجم گفته شده است مدد بگیرم. دوباره که به مکانیسم این "
طرز خیال کردن فکر می کنم می بینم که این قدرت های تصویری یا "حرکت تصویری" که شما
عنوان کردید از آنجا تکوین پیدا می کند و شکل می گیرد که من شاعر در رابطه ام با طبیعت
اطراف خودم را در فاصله های قراردادی نمی گذارم، بلکه در طرف دیگری از طبیعت اطراف ام قرار
می گیرم که در آن طرف قراری نیست، و در حقیقت جایی برای بی قراری است، در ماوراء های
نهانی، در ماورائی از طبیعت اطراف، که رسیدن به آن شناختن راه می خواهد، شناختن راه بین
واقعیت تا آن ماوراء موعود. سکو همان واقعیت است، و گریز و پرواز از همان سکو آغاز می شود و
با کشف ابعاد بین راه، حجم هایی را زیر پر می گیرم و می گریزم تا مقری برای بی تابی هایم
پیدا می کنم، یعنی با پیدا شدن آن مقر ماورائی است که بی قراری هایم آغاز می شود و در آن
بی قراری است که حرف هایی به لب می گذرند، کلامی مثل جادو، جادوئی که مسیر
بازگشتم را تا آن سکو ترسیم می کند و آرام می گیرم و کلام آرام می گیرد، تمام زندگی شاعر
در ترسیم همین حیات تازه ی خیال است، در همین رفت و آمد، در همین استحاله، در همین
شدن... این همه برای آن نیست تا در رابطه با طبیعت اطراف، شاعر تصویری از اشیا، به دست
داده باشد. او در جستجو و در تب و تاب کشف آن مقر ماورائی که گفتم، می خواهد با شناخت
حکمت وجود شیء و یا در طلب شناخت و راز تظاهر هر واقعیت، مآلا صورتی یا تعبیری از علت
غایی آن شیء یا آن واقعیت را ترسیم کند و ناچار به ارتباط هایی می رسد که هیچ هیئت
جسمی و ظاهری ارائه نمی کنند و به بی ارتباطی می مانند، و درست کشف و ارائه همین علت
.های غایی در شعر است که بشر را در ریاضی و علم و در کیمیا کمک می کند تا عجیب شود
چرا که دیگر دیریست که انسان در کشف ها و بدعت هایش تقلید طبیعت نمی کند، تقلید
مستقیم از تظاهر فیزیکی طبیعت نمی کند و به دنبال کشف ارتباط های پنهانی در آن تظاهر
(فیزیکی است، او برای برداشتن و جابجا کردن در صنعت از شکل دست تقلید می کرد (جرثقیل
ولی برای تقلیدِ راه رفتن، به پا که می اندیشد چرخ را اختراع می کند که منظری است از علت
غایی ِ راه رفتن و هیچ شباهتی به پا ندارد و تقلیدِ مستقیم طبیعت نیست، تقلیدِ آن منظر نهایی
.ای است که حکمتِ وجودی ِ پا رسم می کند و نتیجۀ حیات و حرکتِ پا است
در شعر حجم هم با همین مکانیسم خیال است که شاعر حجم گرا باعبور از بعدهای سه گانه به
ارتباط های مرموزی می رسد که نتیجۀ تصرف ذهن او در واقعیت و در شیء ست که سکوی
حرکت او بوده است، و این ارتباط های پنهان طوری نیست که شکل طبیعی آن شیء را برای
...خواننده دعوت کند، بلکه خواننده برای فهم آن باید ذهن اش را از میراث تربیتِ تقلید رها کند
همراز: من از لحاظ "حرکت تصویری" در شعر شما که مورد سوالم بود به آنچه می خواستم
رسیدم، چه از لحاظ شناخت صرفا تکنیکی و به اصطلاح "شگرد کار" و چه از لحاظ سیر تکاملی
اش، اما در مورد "بافت زبان" که با این حرکت تصویری عجین می شود، و به همین دلیل در سوال
من به طور یکجا آمد، چیزی نگفتید، در این مورد هم می خواستم آگاهی هایی از "شگرد کار" به
...من بدهید، لااقل در همان حدی که در مورد تصویرسازی گفتید
رویایی: در این مورد باید بگویم که آنچه به عنوان "بافت زبانی" از آن یاد می کنید در واقع همراه
باعوامل دیگر زبانی مثل پیوندکلمات، زندگی هجاها و حیات حروف، و به طور کلی تربیتی که من
در میان واژه ها دارم و تربیتی که واژه ها در شعر من دارند،و رفتاری که این واژه ها در فاصله بین
نوک قلم من و سفیدیِ کاغذ دارند، و رفتاری که من در فاصله بین ظهور ِ کلمه در ذهن، تا حضور
آن در جایی از مصرع، با مصرع دارم، رفتار با کلمه و با مصرع، همه اینها " زبان شعری" مرا می
.سازند
بنابراین صحبت از این "بافت زبانی" تنه ای به همه این عوامل دیگر زبانی می زند که تازه در کنار
همه ی این ها، آن چه بیش تر از همه تعیین کننده است، ورزهای تجربی و زحمت های شخصی
آدم است که می تواند داعی هر یک از آنها و یا مجموع آنها باشد، این دیگر یک "موهبتی" نیست
که مثلا در خواب سراغ آدم بیاید و یا در حمام و در حوض و از این قبیل معجزه ها ... برقی و رعدی
و آذرخشی و ناگهان قافله نزار شاعرکان دلشکسته و سوزناک، که با یک نگاه عاشق می شوند
و بی یک نگاه شاعر، و هر دو در راز ِ نهانِ نگاه آن طور می مانند که شاعران شعر هزار ساله ما
ماندند، با همان حرف ها و با همان زبان و بیان، که این زبان و بیان همیشه متعلق به آنهاست نه
به اینها. و اینها آن قدر زبان را دستمالی کردند تا طراوت زبان از بین رفت و دست و دستمال باقی
ماند. و با آنچه باقی ماند توانستند به کرسی هایی از نان برسند، با جامه هایی بی مرد و
مردهایی بی جامه، اشباح لاغر و لیسنده، که بر جوراب های خویش ایستاده اند(1) و پارس به
پاهای رونده و ورزنده ای می کنند که گفتم "بافت زبانی" و در مجموع زبان شعرشان و
شناسنامه کارشان را از خلال زحمت و طلب و جستجوهای دقیق و مدید به دست آورده اند. و
طبیعی است که عاجز از درک کار این گروه باشند. یعنی طبیعی است که آن که بر جوراب های
خویش ایستاده است لذت های رفتن و یافتن را مثل آن کس که با پاهای جوینده ی متعلق به
خود تجربۀ راه می کند نه می شناسد و نه می فهمد و لذا زبان به عفونت فحش می آلاید و
دهان به عقده کج می کند که یعنی نقد ادبی! و در این به اصطلاح نقدِ به اصطلاح ادبی تیشه را
برنمی دارد تا در مقابل تیشه ببیند بلکه بر می دارد و به ریشه آدم نگاه می کند تا به شیوه های
"شیطانی دوره های پیش و پیش تر، آن پاهای رونده را از بیخ قلم کند، که یعنی لابد "اهل قلم
!است، و چه تعبیر دردناکی
همراز: منظورتان ظاهرا مبارزه ای است که بین شعر سنتی معاصر و شعر نوی فارسی جریان
دارد، که البته این جدال بین کهنه و نو همیشه بوده است، اما از لحن صحبت کردن شما حس
می کنم که بر مورد خاصی و یا بر موارد خاصی توجه دارید. چون صحبت از "بافت زبانی" و زبان
شعر شما بود، فکر می کنم بهتر باشد این مسئله را بیشتر بشکافید.
پایان بخش اول گفتگوی غلامرضا همراز با یدالله رویایی
مرجع : نگین - 31 شهریور 1354، شماره124
|