دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
« کتاب، خودِ کتاب »    
مصاحبه ی  جمشید چالنگی با یدالله رویایی درباره ی کتاب     
  

 



:اشاره 
از پس از انتشار کتاب " هلاک عقل به وقت اندیشیدن " ، و حالا درآستانۀ خروج کتاب " از 
سکوی سرخ  " از چاپِ ، با یدالله رویائی در بارۀ این دو کتاب و انتشارِ همزمانِ آنها به 
صحبت نشستیم، وبه ویژه دربارۀ کتاب و زندگی ِ کتاب. برداشت های تازه ی یدالله رویایی در 
زمینه ی خلاقیت درامر نوشتن، و این که یک کتاب در رابطه با نویسنده اش چه سرنوشتی در 
پیش دارد، حرف هایی را نقطه ی پایان این کتاب قرار می دهیم. 


جمشید چالنگی ـ  برای شما ، آقای یداله رؤیائی، کتاب چیست ؟ چه وجودی دارد ؟ یک کتاب یعنی 
چی ؟ 

یداله رؤیائی ـ منظورتان کتاب بطور کلی است ، یا کتابی که من آنرا نوشته باشم ؟ 

س ـ چون در مقام مؤلف از شما می پرسم ، پس منظورم کتابی است که مؤلف اش شما هستید 
وقتی شما کتابی بیرون می دهید ، و آن کتاب به دست شما می رسد ، چه طور به آن نگاه می کنید ؟ 
 و وقتی نگاه اش می کنید فکر می کنید که به چی نگاه می کنید ؟ 

ـ می توانم بگویم به تکه ای از وجود خودم نگاه می کنم ، ولی این را نمی گویم . این قدری باسمه 
ای یا کلیشه است، و من از کلیشه بدم می آید ، پس نخواهید که من از کتاب خودم بدم بیاید . بگذار 
.این تعبیر را آنهایی بکنند که تکه ای ا زوجود مرا دوست دارند ، و تکه ای از وجود من آن ها را 

س ـ این تعبیر را پس اجازه بدهید  من و خواننده هایتان بکنیم ، و شما تعریف خودتان را از کتاب 
.بدهید 

ـ هر کسی به سمت خودش راهی دارد . و کشف آن راه جز با جنون میسرش نمی شود . این نوع 
تازه ای از جنون است که تعریف دایره المعارفی نمی پذیرد و ندارد . دم دست نیست ، که اگر 
خواستی به راه بیفتی ، برش داری و سفر اکتشافی ات را آغاز کنی ـ عابر کوچه از راهی که به 
سمت خود دارد غافل است ، خواننده ی نخبه هم ، اگر آگاه از وجود راه هایی است که مرور بر 
حیات درون می کنند ، تازه تجهیز به آن جنون زاینده برایش نوعی خطر کردن است ، و ساده به 
آن دل نمی دهد . پس آن که می نویسد ، راه پیمایی خود را آغاز کرده است ، و بقول هایدگر «راه 
پیمائی به سمت حرف» را ، که حرف مآلا همان خود او است  و انتهای همان راهی است که او 
را به او باز می گرداند ، و او با کلمه هایش در میان خودش سکنا می گیرد ، که 
«.عیسی گفت : « و کلمه جسم گردید و و در میان ما ساکن شد 
بنابراین وقتی کتاب ام را در میان دست هایم می بینم، خود را دوباره درانتهای همان راهی می 
.بینم که آغازش از شما بود 
                                                      
س ـ یعنی کتاب را محصول همان راه پیمایی می دانید ؟ 

ـ نه . نوشته ها و نوشتن ها را شاید، ولی کتاب را نه. چون آن نوشته ها و نوشتن ها وقتی که کتاب 
می شوند و به اصطلاح به صورت اثر درمی آیند، اثر دیگر از نوشتن جدا می شود، یعنی کتاب 
با انتشارش دیگر از ادبیات بیرون می آید و چیزی غیر از ادبیات می شود، چیز می شود.  خود 
.چیز 

.س ـ پس به عقیده ی شما، کتاب یک «چیز» است 

.ـ بله ، چیز دیگری نمی تواند باشد 
 
س ـ این چیز چه قدر از اثر شما را می سازد ، یعنی چقدر سهم دارد در خود اثر و چقدر در ارایه 
ی آن؟ 

 سهم کتاب در هر دو مورد به اندازه ای است که مرا اعلام کند ، واز من خبر دهد . ببینید ، آن - 
کس که می نویسد، اگر حداقل خود را اعلام نکند، از اعلام خویش خبری می دهد. یعنی چیزی 
می دهد غیر از آن چه محتوای حرف اوست ، و آنچه از اعلام خویش می دهد مفهومی آراسته  و 
آشنا ، و تعریفی دانستنی و یا ندانستنی نیست. آن که می نویسد در کنار محتوای حرف اش یک 
ادعای پنهانی دارد که روی متن ، مکتوب و ملفوظ نیست ، و جامه ای اگر دارد کلام و عبارت 
نیست، مجموعه ای علامت و ربط و راز است (به خط و ربط هم که فکر می کنم می بینم چیزی 
(.جز علامت نبوده اند، علامت خبر دهنده 

س ـ شاید اگر آن «ادعای پنهان» نبود کسی چیزی نمی نوشت . فکر نمی کنید که آن ادعای پنهان 
 چیزی جز خود کتاب نباشد ؟ و آن مجموعه ی ربط و راز هم چیزی جز زبان و ادبیات نباشد ؟ 

ـ یعنی در مجموع ادبیات ، غیر از آن چیز هائی که تاریخ اش را می سازد ، یعنی زبان و سبک 
ها ، یک رشته نشانه ها و نشانی هائی هم هستند که با نظمی تشریفاتی به نوشته در آمده اند و 
باعث شده اند که ادبیات در کنار جریان سبک ها و تکامل زبان ، یک جریان تجریدی نانوشته را 
هم رابا خود بکشد ، و این همان روحیه ای است که بر مجموع زبان و سبک و بر کل متن حاکم 
است ، و هیچ وقت اضلاع مادی نداشته است ، و در برابر نوشته شدن و رسم شدن مقاومت کرده 
،است ، و لذا آن چه به نوشته درآمده است حرف هایی از مقوله ی متن است ، یعنی تاریخ متون 
و با حسن نیت تر : متون ادبی ، که خودش هم مثل آن ها متنی است که تازه تاریخ نویس ناچار به 
انتخاب از میان انبوهی است که سلطه ای بر آن ندارد ، یعنی حاکم بر آن نیست . حضور همین 
علایم و نشانه ها و تحمیل شان برمتن و زندگی یگانه ای که با زبان و سبک پیدا می کنند ، اثر را 
کتاب می کند و از ادبیات بیرون می آورد ، که چیزی غیر از ادبیات می شود ، چیزی جدا از 
.شعر یا نثر، یعنی خود چیز 

اثر در مقام چیز ، تازه گاهی تکان هم می خورد ، در خود ، نه با باد ، که یعنی مثلن گیاه هم تکان 
می خورد ، و این طور اعلام وجود می کند . کتاب « دلتنگی ها » وقتی ازچاپ خارج شد و اولین 
بار ناشرش آن را به دست ام داد ، در میان دست هایم تکان خورد . گو این که اثر ، هنوز به 
مرحله ی کتاب شدن هم که نرسیده باشد ، دیده ام که گاهی تکان می خورد ، و تکوین نهایی اش 
را با همین تکان اعلام می کند، و این موقعی است که فرم در اعتلای جادویی اش بوده است ، که 
،حتمن در شعاع توان « هنرمند ـ شاعر » نبوده است . و با این تکان ، تکوین اش ، در نهایت 
اتفاق افتاده است و موجود است .کتاب را من این طور می بینم ، که وقتی موجود می شود ، در 
واقع در مرور دوباره بر حیات اثر است که تکان می خورد . چرا که گاهی چیزها ، در مرور 
حیات ، یاد  می گیرند که مروری هم برخود کنند. و اثر (چیز) در مرور مدام حیات ، حیات می 
گیرد و حیات یاد می گیرد . و من بسیار اثر (چیز) ها را دیده ام که وقت مرور بر خود ، پیش 
.چشم من تکان خورده ند . یعنی فراتر از چیز رفته اند 

س ـ کتاب «هلاک عقل بوقت اندیشیدن» ، با استفاده از حرف های خودتان ، می خواستم بدانم بر 
چه چیزی مرور دارد؟ 

،ـ کتاب «هلاک عقل بوقت اندیشیدن» مرور بر آن قسمت از حیات من دارد که نه درمتن شعر 
بلکه در وقایع اطراف شعر گذشته است . فکرهایی ست که من درباره ی شعر کرده ام ، نه 
شعرهایی که گفته ام ، نه خود شعر . و تظاهرشان به صورت مقاله  بوده است که این جا و آن جا 
منتشر شده اند و توانسته اند دو کار انجام بدهند ، یکی این که عقیده های مرا درباره ی شعر و 
هنر شاعری به طور کلی ، ودرباره ی شعر امروز به طور اخص ، نشان بدهند، آن طور که 
وقتی امروز در این کتاب جمع می شوند و در کنار هم قرار می گیرند ، مجموعه ی آن ها یک 
گوشه و یا یک پهلو از فرهنگ انتقادی شعر ما را ، که ما در گذشته لااقل به این صورت نداشته 
ایم ، دربر دارند . دیگر این که نمونه هایی از نثر من و سبک نثر نویسی من اند . این مقاله ها در 
زمان انتشار خود ، هر کدام اولین بار که منتشر شد ، در این قلمرو ، قلمرو نثر، بی ادعا نبوده اند 
، و زندگی مرا در میان کلمه ها ، وقتی که مأموریتی برای شعرندارند ، نشان داده اند . و نشان 
داده اند که کلمه ای که در شعر ، جای خاصی در مصرع من دارد ، در نثر جایش و مأموریت 
اش عوض می شود . رفتار کلمه ها با من و رفتار من با آن ها نوعی دیگر می شود . جای کلمه 
ها در نثر من نه تنها با جایشان در شعر من ، بلکه با جایشان در نثر دیگران (صاحب سبک های 
دیگر ) انگار فرق بسیار دارد . و آن ها که این فرق را کشف کرده بودند (و من اسم شان را در 
این جا نمی برم ) آن قدر به من گفتند که من هم باورم شد و یک روز یکی از آن ها ـ بی نام تر از 
همه شان ـ و گمنام تر از بعض شان ، یک برگزیده از همه ی آن چه خوانده بود به من داد و 
.خواست تا منتشر کند ، این شد که این کتاب مروری دوباره بر اثر چند سال زندگی من شد 

س ـ آیا این مقاله ها توانسته اند صورت جامعی باشند از همه ی فکرهایی که شما درباره ی شعر 
کرده اید ؟ منظورم این است که آیا این مقاله ها با سبکی که از نثر شما دارند در رساندن فکر 
های شما به خواننده موفق اند ؟ 

ـ بعضی شان صورتی از فکر های من اند . ولی همه شان صورت جامع فکر های من نیستند . یا 
فکرهای من این جا جمع نشده اند و یا صورت ها جمعیت نگرفته اند ؟ ویا هر دو ؟ آن تعداد از 
آثار نثری من در این جا جمع شده اند، که اتفاقن به دست آن دوست من افتاده است ویا به دست من 
افتاده است ، واتفاقن توانسته اند از آن گروه آثاری باشند که گفتم مروری دوباره بر حیات خود 
کنند، و حیاتی دوباره بگیرند . البته وقتی در این کتاب ، در کنار هم قرار می گیرند ، که تازه 
،جایشان را و سرنوشت شان را، در این کنار هم قرار گرفتن، دست گرد آورنده به آن ها می دهد 

با هم دوستی می کنند و از دنیای مشترکی خبر می آورند ، گرچه دو مولود از دو زمان مختلف 
هم گاهی هستند . مثلن می بینیم متنی از سال 35 در کنار مقاله ای از سال 48 نشسته است ، شاید 
،هم این خود چهره ی کتاب را شادتر می کند . چرا که به هر حال هر دو از شعر حرف می زنند 
و هر دو صورتی از فکر های کسی است که در فاصله ی بیست سال نیمرخی از یک حرف 
ساخته است ، ویا حرفی از نیمرخ خود زده است . وبه هرحال اصرارش در رساندن همان حرفی 
،بوده است که فکرهای او را ساخته اند و این مساله که آیا در رساندن این فکرها به خواننده 
موفق اند یا نه ، من گمان می کنم  که اگر آن سبکی را که می گویید از نثر من دارند ، واقعا داشته 
باشند ، در ابلاغ فکری من باید موفق باشند ، چرا که فکرها ، در این مقاله ها ، بر مداری هستند 
که باید بیش تر القاء شوند تا ابلاغ ، و برای القای فکر همیشه حضور سبک است که نثر را توانا 
.می کند . یعنی همان رفتار کلمه که گفتم ، با من ، و رفتار من با او 

س ـ چه ربطی حضور سبک با القای فکر دارد؟ یعنی چه طور می شود که کلمه ها، اگر در 
سبک شما به کار گرفته شده باشند ، القای فکر می کنند ؟ 

ـ طبیعی است که این طور باید باشد . یعنی همین طور باشد . وقتی که در کاربرد کلمات سبک تو 
،پیاده شود ، یعنی رفتاری در شأن کلمه با کلمه کرده باشی ، کلمه آن وقت شأن متن را می شناسد 
و در متن با شأن متن می ماند . چون کلمه ها پیش از آن که روی کاغذ بنشینند ، قصدی برای 
القای فکر ندارند ، واصلن به این قصد در متن نمی نشینند که فکری از تو را به کسی غیر از تو 
ابلاغ کنند . بلکه روی کاغذ می آیند که متن شوند و ایجاد فکر کنند ، و نه این که فکر ایجاد شده 
ای را به صفحه منتقل کنند . کلمه ، وقتی که در زندگی یک سبک زندگی می کند ، فکر را خلق 
می کند . بنا براین متنی که خلق فکر کند القای فکر را در شأن خود نمی داند . در خلق، همیشه 
چیزی از القا هست . به علاوه فکری که خارج از متن خلق شده باشد و در متن فقط به خاطر القاء 
آمده باشد فکر نیست ، شبحی از آن است که وقتی از صافی القاء می گذرد تبدیل به حس می شود 
و خودش هم ، حس می شود . با این همه ، فکری که در متن حس شود ، معتبرتر ازآن فکری 
است که می خواهد ابلاغ شود . چرا که برای کلمه ها سهم بیشتری از خلاقیت می گذارد. به این 
جهت است که من دغدغه ی چندانی هم برای جواب به این سوال شما ندارم ، چون که اگر نوشته 
ی من بتواند برای خواننده هم خلق فکر کند ـ که لزومن نه همان فکری است که برا ی من خلق 
کرده است ـ دیگر صحبت از ابلاغ ، مکانیسمی است در شأن سرمقاله های «سخن»، که نثری 
.درست دارد ولی بهره از زندگی یک سبک ندارد 

س ـ نام «هلاک عقل به وقت اندیشیدن» برای مجموعه مقاله های شما آیا با تعبیری از همین 
حرف انتخاب شده است ؟ و چرا  هلاک عقل ؟ 


ـ گو این که در میان مقاله های کتاب ، یکی دو مقاله است که از تعالی این تعبیر خارج اند و به 
قصد ابلاغ اندیشه نوشته شده اند  ، اما گروه بسیارشان با نفسی نو و با تمتعی که از سبک و استیل 
تازه دارند ، در فرصت القاء اندیشه ، فرصتی هم برای لذت حس خواننده باقی می گذارند . گروه 
دیگر مقالات ، در موقع تکوین شان همان کاری را کرده اند که گفتم حالا دیگر وظیفه ی نوشتن 
است، و تعریف نوشتن است یعنی خلق فکر . نویسنده وقتی به قصد فکر کردن بنویسد ، فکر 
هایش را نمی نویسد ، و فکر هایی هم نیست که او را بنویسند . او با نوشتن ، می اندیشد . و این 
اندیشه از مخازن ذهنی پشت سرش به سراغ او نمی آید ، مثل تصمیم . مثل خیال . بلکه از صفحه 
،ی سفید پیش رویش بر می خیزد . مثل تبخیر ، مثل بخار . در این اندیشیدن  عقل ریشه ندارد 
لنگان و خراب می رود ، آن هم نه در مقابل حس و دل و این تأسیس های کلاسیکی که روزی در 
برابر عقل افراشته بودند . بل در مقابل تمام متنی که بر سپیدی کاغذ می تند . و حرف می شود و 
هجا می شود و صدا می شود ، و در چنین حیات چابکی ، چه کند عقل اگر فنا  نشود؟ چرا که آن 
چه روزی در حیات و در مشغله ی او بود ـ فکرها ـ امروز پرورده های کلمه اند . پس من هر 
وقت می خواهم فکر کنم می نویسم . و در این معنا نوشتن ، یعنی یک جور دیگر نوشتن ، و 
،همیشه در «جور دیگر نوشتن » است که اندیشه ، دیگر می شود . و برای جور دیگر نوشتن 
همیشه کلمه ای هست که در جایی منتظر تو است . و تو در وقت نوشتن به آن می رسی . و شاید 
.هم نمی رسی 

س ـ شما چه طور به آن می رسید ؟ 

.ـ کلمه ها دوست دارند به اندیشه های آدم  راه پیدا کنند . وقتی راه پیدا کردند همان جا می مانند 
من هم که می نویسم دوست دارم به آن کلمه ی آخری و نهایی ، به حرف آخر، برسم . و هیچ کلمه 
ای آخرین کلمه نیست . اگر نوشتن نیاز مدام من باشد ، وقتی نوشتن مدام ادامه بگیرد ، انتظار 
ادامه می گیرد ، و کلمه ی آخر همیشه با تأخیر می رسد . مهم این است که متن تو ، تو را منتظر 
،بگذارد .در بهترین متن ها همیشه زیباترین تأخیر هاست . فاجعه وقتی فرود می آید که درنوشتن 
 انتظار من از چیزی که دیر می آید و گیر نمی آید پایان بگیرد، آن وقت روی این پهنه ی سفید 
خیره ی یکدست ، به دنبال چی بدوم؟ 

س ـ از دوکتاب دیگرتان بگوئید : «از سکوی سرخ» و از «لب ریخته ها» که انگار همین روزها 
.در می آیند 

ـ  این دوکتاب با کتاب اولی که صحبت اش را می کردیم ، و نیز با هم، فرق بسیار دارند . کتاب 
«از سکوی سرخ» حرف های من اند ، که آن هم مثل کتاب اولی ، بیشتر در وقایع اطراف شعر 
می گذرند ، و برعکس کتاب اولی ، به جای این که به قلم رفته باشند ، بر زبان گذشته اند . یعنی 
همان طور که می دانید ، مجموعه ای منتخب از حرف ها و مصاحبه های من اند که طبیعت شان 
و لحن شان در ارتباط با طبیعت و لحن مصاحبه کننده تکوین پیدا کرده و لذا با خواننده نیز رفتار 
(.هایی مختلف دارد ، حرف هایی که نوشته شده اند ( با توقع و تعریفی که از نوشتن داریم 

گرچه گاه ممکن است جواب به یک سوال بصورت تقریر ، و یا بداهه نویسی ، خود نوعی نوشتن 
،شود و همان مکانیسم نوشتن  را به خود بگیرد ، ولی به هرحال سکوی پرشی که داشته اند 
سرخ بوده است ، و نامی هم که آقای حبیب الله رویائی ، گردآورنده و ناظم کتاب حاضر به کتاب 
داده است ، اشاره به همین معنااست : «از سکوی سرخ ». کتاب «از سکوی سرخ » برعکس 
«هلاک عقل» که مجموعه مقاله ها است ، مرور دوباره بر حیات اثر نیست . اثر زبان است ، نه 
قلم . اثر زبانی است که دراز شده است ، یا زبان درازی است . زبان بسته ی تن است ، وقتی که 
دراز می شود ، یعنی قادر شده است ، وقدرت او از تنی است که بسته  به آن ست ، که اگر بسته 
.ی تن نبود ، هیچ وقت تند تر از تنی که بسته ی اوست نمی رفت 

از سکوی سرخ ، زبان، آن چه برمی خیزد بیشتر بدیهه و قسمتی بدیهی است . بر سکوی سرخ 
وقتی بدیهه می نشیند که هیچ چیز بدیهی از آن بر نمی خیزد ، وقتی که بدیهه برمی خیزد بدیهی 
از سکو رفته است . یعنی که مایه های قبول ، یعنی که منطق دو-دوتا چهار تا ، حال آن که حرف 
، وقتی که سکویش سرخ است ، با منطق دو-دوتا چهار تا ، چندان میانه ندارد ، و آن طور که 
.معلوم است ، دودوتا ، حالا حالاها ، با چهار تا فاصله دارد 

س- « از سکوی سرخ » از چه حرف می زند ؟ 

ـ سکوی سرخ خودش نمی داند از چه می خواهد بگوید . آن چه این جا بر زبان می رود ، بر 
خلاف آنچه در « هلاک عقل » به دست و یا از دست می رود ، ارادی و ساخته و پرداخته ی 
زمینه های قبلی و یا زمینه ها ی انفعالی نیست ، زمینه ی حرف را سوال کننده می سازد و سکوی 
سرخ در این میانه واسطه ی پرتاب است . و سوال کننده ها غالبن از شعر پرسیده اند . چه آن چه 
،در متن شعر می گذرد ، و چه آن چه در وقایع اطراف شعر بر می خیزد . حرفی از همه سویی 
و پاسخ هایی که گاه با مسوولیت و گاه بی مسوولیت ، گاه به جدّ و گاه به طنز ، از طرح موضوع 
ها و تأسیس های شناخته و ناشناخته گرفته ، تا طرح نام ها و نشان ها ، همه مسائلی هستند که 
کتاب را متنوع و پر بار کرده اند . غیر از تیترها و عنوان های حاشیه ای که آقای حبیب الله 
رویائی بر کتاب گذاشته اند ، که اشاره ای به محتوای جواب ها و سوال ها است ، و به خواننده 
امکان می دهد که با توجه به زمینه ی انفعالی خود ، بر آن توقف کند یا از آن درگذرد ، فهرست 
موضوعی آخر کتاب هم ـ که آن هم محصول انتخاب و دست چینی حبیب الله رویائی از سراسر 
کتاب است ـ نشان دهنده ی غنا و تنوع به مطالب مطروحه در حرف هاست . و به دانشجو و 
محقق ، و آن که جستجوی خاصی در قلمروی خاص دارد ، امکان می دهد که مستقیمن به سراغ 
موضوع دلخواه خود برود . این است که دقیقن نمی توانم بگویم، در یک یا چند جمله ، که کتاب 
.از چه خبری حرف می زند 

س ـ گفتید که نام کتاب را حبیب الله رویائی از یکی از شعر های خودتان وام گرفته است ، کدام 
شعر ؟ و انتخاب خود شما و گرنه ـ چی بود ؟ 

«ـ به نام های زیادی فکر کرده بودم . پس هیچ ترجیحی نداشتم ، و وقتی حبیب «از سکوی سرخ 
را پیشنهاد کرد ، انگار به تمام مفهوم های ظریفی که می خواستم نام این کتاب را معاف نکنند 
فکر کرده بودم . و این سه کلمه همان هایی بودند که آغوش بر همه ی آن مفاهیم می گشود . و 
اصلی ترین آن اصرار بر این مفهوم بود که : محتوای این کتاب حرف است ، و نه نوشته ، که به 
زبان رفته است و نه به قلم . به صفحه ی  سفید کاغذ ننشسته اند بلکه به هوا  رفته اند . مدوّن 
،نیستند ، هوایی اند . مِن باب بدیهه بودن شأن بهره از اتفاق  و تصادف دارند اما نه روی سفیدی 
یعنی به جای این که برسفید فرود آمده باشند ،  از سرخ بر خاسته اند . به جای این که ریخته شده 
باشند ، پرتاب شده اند ، اگر هم مآلا روی کاغذ آمده باشند برخوردشان با سفیدی ، مستقیم نبوده 
است ، از معبر تقریر یا ضبط گذشته اند ، و یا از معبر یک گفتگو . و نامی که حبیب برای کتاب 
انتخاب کرده ، این همه را مستقیم و غیر مستقیم ، صریح و مستعار ، می رساند . و آن را از یکی 
از مصرع های من بیرون کشیده است ، مصرعی از یک شعر بلند ، که دوبار در دو جای این 
شعر تکرار می شود، با این تعبیر که کلمه ها ـ مرغان اسیر گوشت ، تکه هایی از تن اند که از 
،سکوی زبان بر خاسته اند و هیچ سو نمی پرند و بسته ی تن می مانند . تکه ای از آن شعر بلند 
:با این سوال ها  شروع می شود 

کیست خط خاک غمگین را در درگاه 
،می شوید 
که پند های مرا سیل می برد ؟ 
کیست باد می شود 
،در هوایی که منم گرد 
که شکل های مرا تا می شوید ،                   از سکوی سرخ می پرند 
مرغان  اسیر گوشت 
که هیچ سمت ندارند                  وقتی که می پرند ؟ 

و باز جای دیگری از همان شعر ، شعر «در جستجوی آن لغت تنها» ، وقتی که زبان بار حرف 
هایش را بیرون می ریزد ، که انگار آن کلمه ی گمشده ی تنها ، پیدا شده باشد ، دوباره مصرع 
:هایی که با لحن سوال این گونه ادامه  می گیرد 

دیوانه ی باد کیست 
کیست جنون می گیرد از باد 
هر بار که باد بار می شود ؟ 
کز جستجوی آن لغت تنها 
سکوی سرخ 
یا برجی از نگاه 
معراجی از نثار می شود 
که هیچ سمت ندارند 
وقتی که می پرند 
و فکر صبح ، و فلج راه 
یغمای سایه ها را 
در زخم گوشه گیر افق 
......خونریزی علامت و اقرار می شود ؟

س ـ با انتشار کتاب «لبریخته ها» که مجموعه ی شعر های تازه ی شما است ، و نوع خاصی از 
اشعار شما را در بر می گیرد ، که به آن اسم «لبریخته » داده اید ، سه کتاب با سه  قامت مختلف 
و در سه قلمرو بیانی از شما منتشر می شود ، در یک سال ، آن هم بعد از تقریبن ده سال ، می 
پرسم چرا ؟ این شعر ها و این متون قبلن هم وجود داشته اند ، همین «لب ریخته ها» را چهار 
......سال است که می شنویم می خواهد در بیاید 

ـ حالا هم اگر همت یکی دوتن در این میانه نبود، تصور این که این دو-سه کتاب را پیش رو داشته 
باشیم برایم مشکل بود . گرچه هنوز بسیاری از مقالات و متن ها ی منتشرشده ی من هستند که 
پیدا نشده اند یا گردآورنده به آن ها دسترسی پیدا نکرده است و یا در موقع تنظیم کتاب فراموش 
شده و از قلم افتاده اند ، ولی همین اندازه هم ، به عنوان شروع و آغاز ، همتی می خواست ، که 
حتمن در من  نبود ، که پیش از این نشده است ، و در رضا همراز و حبیب الله رویائی هم که بوده 
است ، به همان اندازه که من را بدهکار اشتیاق و ابتکار خود کرده اند ، خود را مشکور و مأجور 
.خواننده های من کرده اند که خواننده های خودشان اند ، و خودشانند 

س ـ این آخرین سوال ام را هم بکنم و زحمت را کم کنم : کدام یک  از این سه کتاب را خودتان 
بیشتر توصیه می کنید ؟ بنظر خود شما خواندن کدام کتاب ، خواننده را به شما نزدیک تر می کند 
 هلاک عقل به وقت اندیشیدن» ؟ یا «از سکوی سرخ»؟  و یا « لبریخته ها» کدام کتاب را ؟» 
توصیه می کنید ؟ 

ـ تعبیر دیگر این حرف ، یعنی روی دیگر سوال شما این است که ، و یا این می شود که ، من کدام 
یک از این سه کتاب را بیشتر دوست دارم ؟ و این ، مرا وارد همان بحثی می کند که در اول های 
صحبت مان داشتیم . هیچ چیزی وجود ندارد که به من بگوید کدام را دوست بدارم . نوشته های 
من همان هایی است که من نوشته ام ، و آن چه که من  نوشته ام نوشته های من اند ، که محوری 
برای گردش زبان من شده اند ، و گردش زبان من شده اند . که اگر گردشی دارد گردش زبانی 
است که رمز و راز های خود را دارد ، که خوی مرا دارد ، که چه خوش باشند و چه بد ، مال من 
.شده اند و دیگر دوست داشتن من و یا دوست نداشتن من ، سرنوشت آن ها را تعیین نمی کند 

سرنوشت کتاب را حتی دوست داشتن و یا نداشتن خواننده هم تعیین نمی کند ، یعنی حضور اثر 
برای توغیر از حضورش برای ادبیات است . بنابراین توصیه و ترجیح من ، زندگی و سرنوشت 
یک کتاب را عوض نمی کند . کتاب هم زندگی و حقیقت خود ش را دارد ، مثل عشق ، مثل 
دوستی ، و در نمای ظاهری و مادی اش یک واقعیت است . می تواند یک  باغچه باشد ، می تواند 
یک راه باشد ، من گاهی کتاب را مثل یک خانه دیده ام با در ورودی و در گاه ، و سکوها و 
راهروها ، و حجره ها و ایوان هاش ، و پنجره هاش که رو به کوچه و روبه خانه ی همسایه 
دارند ، و یا رو به حیات خلوت متروک ، و یا رو به باغ و بیابان . بعضی خانه ها را می شود از 
بیرون تا ته اش را دید بی آن که نیازی به ورود در آن ببینی ، و بعضی دیگر قصرهای دلکش و 
افسون کننده ای هستند که درون خود را رو نمی کنند و تو را به سر سراها و دهلیزها و دالان 
هایی می برند که در آن ها تأمل های تو تمتع های تو اند ، و سکوت تو سکونت توست . و آیا 
کتاب ، واقعا جایی برای سکونت نیست ؟ کتاب اگر باز نشود می میرد ، باز هم که شود از مرگ 
نگریخته است . کتاب های بی برگ ، کتاب های تنها هستند . و چه کتابی تنها است ؟ و راستی 
کتاب تنها چگونه کتابی می تواند باشد ؟ قرآن ؟ نیچه ؟ شمس ؟ 

من فکر می کنم کتاب ها خودشان از پیش سرنوشت خودشان را می دانند . محتوای مرگ و 
.زندگی شان را در خودشان دارند، و از همان اولین صفحه ها رو به همین محتوا باز می شوند 
ترجیح مؤلف ، مرگ کتاب را عقب نمی اندازد ، آن چنان که  جاودانگی یک کتاب، جاودانگی 
مؤلف نیست ، بلکه بر عکس مرگ مؤلف را جاودان می کند ، چرا که کتاب وقتی جاودانه می 
شود که تنها می شود ، و یک کتاب تنها همیشه منهای مؤلف خود زندگی می کند ، تنهای تنها . که 
،خواندن اش چیزی ، جز خودش را حضور نمی دهد . بنابراین ترجیح می دهم که هیچ نگویم 
!ویا هیچ بگویم . امیدوارم هیچ یک از این  کتاب ها خواننده را به من نزدیک نکند 

.ـ آقای یداله رویائی ، متشکرم 

مرجع : از سکوی سرخ (مسایل شعر)، یدالله رویایی، انتشارات مروارید، چاپ اول 1357، ص 361-375 
این متن با اجازه ی نویسنده ی آن دکتر یدالله رویایی باز-نشر شده است.   شهرام بشرا - 

 

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی