« اعتراضیه ی مافیای ادبی »
روسپیان ، نیز ، خفته بودند -
.گل های شبدر و ماه
«باشو»
اینانِ در ایفای گسترش منِ بی حصول ، شاعران ایران سلام
می دانیم با تو ، شاعرانِ ایران از كجا آغاز كنیم این «نمی شود» را . با تو ، هم نسلان
.بی نسلم
آن جا كه امكان تشخیص تشخصِ ذات پر ازدحام و پر ترافیكِ اطراف طلایه دارانِ به
اصطلاح ادبی ، مبدل به بازگشتی مهیب با سرعتی وصف نا شدنی و بی نظیر ناممكن
می شود . آن جا كه كاغذِ گیجِ مبهوت ، زیر یوغِ كارناوال ها و محفل های مافیایی
ادبی پر از لكه های ارزای شبانه شده و ساعت ها و سال ها در پی ایراد زیبایی
نازیبایان به فنا می رود و تریبون های به اصطلاح ادبی معتبر كشور به بهانه های طرح
دیدگاه در باره ی فلان حركت شعری در فلان سال و بررسی اجمالی و در زمانی روند
شعرِ فلان شاعركه مستلزم صرفِ هزینه ها و نیروی كلان است . آن جا كه جشنواره
های ادبی ، شكلی صوری و تشریفاتی یافته اند تا تنها كارنامه ای باشد برای دریافت
امتیازهای بیش تر برای شاعرانی كه شاعری یت شان زیر بوته ی « نقدی آگاهانه » به
چالش كشیده نشود . آن جا كه مجلات ، مجلات نام آشنای كشورمان به سابقه ای
،هم سن و سال شخص شخیص جناب آقای دقیانوس با نام اشاعه ی فرهنگ و ادب
تنها پاتوقی است برای عده ای كه تعدادشان نیز كم نیست ؛ برای خوش و بش كردن
ها و به تماشا گذاردن ویترینی از فسیل ها و پالان به دوش ها . آن جا كه بعد از سال
ها نامه نگاری از طرف تو شاعران هم نسل ام و بی توجهی كاركنان به اصطلاح ادب
بالخص مجلات ، كم كم آتش خشمی مهیا می شود برای انفجار مهیبی كه دامنه اش
تمام اوراق را خواهد سوزاند . افسوس كه این الواح شفایی اند . آن جا كه امكان حصول
زدایش حركت های موازی ناتوان است و هر نامولفی (به شكل صوری) با نامی مستعار
اشاعه دار شعر است ... حاشا حاشا كه دیگر چه می توان كرد كه سكوت در این بورس
.بزرگ و آشفته بازار ادبی گناه است ، جرم است
.پس شاعر اید ، ایم ، اند كه چه بكنی ، یم ، اید ؟! برای این لحظه شاعر باشید لااقل
روی سخن ام با آنانی است كه بعد از تبلیغات پرهیاهو و جنجالی برای شركت كردن در
جشنواره ها و نشست های سفارشی و صوری با افتخار تمام الواح شان را با قابی
مزین در تاقچه های كلبه هاشان جای می دهید تا به نوه هاشان یا بهتر بگوییم مریدان
شان می گویند : این اپرای ادبی من بود ؛ نمی دانند لیر شاهی بیش نبوده كه به
دست دختران شان از پای در می آید . آیا ادبیات مان آنقدر بی پدر شده كه پالان به
دوش ها بیاییند و در صدرش بنشینند و شروع به داوری و جولان دادن بكنند ؟
دیگر اعتمادی به چیزی نمانده : نه مجلات ، همایشات ، جشنواره های سفارشی ،گرد
...همایی ها و نه نشست ها و
...چونان مجله ی کلک ... آزما ... عصر پنجشنبه .... پاپریک و
...سایت های اینترنتی مجله ی شعر ... مانیفست ... ماه مگ ... وازنا ... پندار و
امید بابی باشد برای چاپ بیش تر آثار در اذهان تو ، شاعران ایران و اعتراضی باشد به
.وضعیت موجود در شعر و ادبیات دهه 80 كه تنها خدایش رحم بكند
،بگو -
به چشمانم بگو
كه بغدادِ مضطربِ این روزهاست
«جنبش ادبیات غیر متعهد»
|