« مخاطب نگاری متن و تحلیل بكارت در زمانی اثر »
روح الله محمدی
انتظار آفرینش همیشه در راستای خوانش اثری ادبی جزئی لاینفك از عمل تاویل می باشد . آفرینشی كه گاه می
تواند در مركزیتی خاص از ساختار حائز اقتدار شود ؛ اقتداری كه مدیون ژرف ساخت های اصیل مولف ، البته تا
پیش از كشف اثری به نام خرد جمعی باشد است و نیز چگونگی برخورد با كهن الگوها و تابوها ، نقش موثری در
.شكل گیری این مركزیت می تواند داشته باشد تا به حركتی سیكل وار به نام « آفرینش » می رسیم
ولی اگر تمام سازمانهای اندیشه را بست به یك نقطه ی شهودی فرض بكنیم تنها به یك مركز خواهیم رسید و
این گونه می شود كه مخاطب از وجود مراكز سازمان یافته ی اندیشه ای دیگر دور می ماند و اثر تنها پس از
.خوانش برای مخاطب عام به یك وجه دلالتی صرف اشاره خواهد كرد
اما در این میان نقش مخاطب خاص كمی پر رنگ تر و تازه تر به نظر می رسد . او (مخاطب) پس از تفسیر به
.طرح سوال از اثر می پردازد .مخاطب جزئی نگر برای اثبات داده های اثر نیاز به برهان دارد
همیشه در تاویل از اثر برای ایراد شكلی غایی و ارائه ی ایشان (متن) ایجاد حالتی خاص می كند كه می توان آن
)):حالت را بر مبنای ورود (عقل) و گفتمانهای پسا معرفت گرا در منطق زاییده شده از متن اینگونه تعریف كرد
دیدگاهی كه نقد عقل گرا بر آثار ادبی معاصر می گذارد نوعی ابزار برای كنكاش «ژرف ساخت» داده های یك
((.اثر است . نوشتاری كه خود را نفی می كند همیشه در حال ارائه ی تعاریف دیگری از خود می باشد
مخاطب خاص این گونه آثار با تكیه بر نوعی «دیالكتیك موقعیتی» به باز آفرینی تضادها و تناقضات در متن دست
می زند تا به ساختاری حمله ور شود كه نمی تواند لذت را در آن به تعریفی واحد برساند اما در نهایت وجود
فاكتورهایی چونان (تاویل ، شناخت موقعیت دیالكتیكی آیرونی در متن و فرازبان) مخاطب را به دیدگاهی نایل می
كند كه معرفت آركائیك را مستحیل در خود كرده و با نقدی ((راسیونالیستی)) رو به رو می كند . نقدی كه پس از
انقلاب (راسینالیزم معماری) اجازه ی ظهور و دخالت مستقیم در ادبیات را یافت و امكان این را به مخاطب می داد
كه در كشفِ طرح ، فرم و محتوای غایی به تكاملی دست یازد تا بتواند منطقی را در خود باز آفرینی كند كه
.معرفت تنها در روساخت اثر آن را ارائه می كرد
حال وقتی به سازمانهای اندیشه ای معاصر نگاهی اجمالی بیاندازیم خواهیم دید كه شكل برخورد مخاطب با آثار
پسامدرن به یك رفتار عقل مدار تبدیل شده است . به این گونه كه اثر در درنگ اولین ایجاد منطقی خاص و تعریف
نشده می كند ، ایجاد بكارتی در خود ؛كه نه تنها مخاطب گریز نمی باشد بل در ذات خود امكان حصول داده های
.آركائیك را نیز ، تاویل پذیر می كند
حال آنكه متن ، متكثر است و مسئله ی اصلی رد و یا به انظمام ، نفی معرفت نمی باشد ؛ اثر می بایستی در
هنگام تاویل ، خود را به موقعیتی خنثی نزدیك كند ، یا می توان اینگونه گفت : اثر در هنگام قرار گرفتن در فرایند
تبدیل شدن به متن می بایستی خود را در حالت (صفر نوشتار)ی برساند تا مخاطبی كه تنها دارای آركیتایپ
های غیرضمنی نیز می باشد نیز از شكل گیری جریان زاینده و در عین حال مخرب (ساختار)ی در امان باشد و این
تنها قدرت آفرینش است كه متن را از حالت (صفر)ی یا خنثی پیش به سوی نقدی پساساخت گرایانه
.هدایت می كند
حال می توان چگونگی این حركت را از دیدگاه روانكاوی به صورت اجمالی تشریح و آنالیز كرد . بازی عجیب
مخاطب در هنگام نوشتن و یا به عبارت بهتر نوشته شدن در اینجا بعدی است كه روانكاوی آن را روشن و تبیین
می كند . فروید و جونز شخصیتهای آثار ادبی را اشخاصی واقعی فرض می كردند ، اما نقد روانكاوانه ی معاصر
(این فرض را نمی پذیرد . به اعتقاد ژاك لاكان نظریه پرداز فرانسوی ، روانكاوی صرفا می تواند (جنبه ی متنی
اثر را بررسی كند ، یعنی كلامی كه ممكن است فرایند ضمیر ناخودآگاه شخصیتها را در خود پنهان كرده باشد . به
.می شود (signifiers)گفته ی وی ، انسان ها وارد موقعیتهایی در مجموعه ی از پیش تعیین شده ی دال ها
حال در هنگام برخورد مخاطب عام با اثری ادبی ضمیر ناخودآگاه صرفا با شكلهایی تحریف شده و از پیش تعیین
شده ای جلوه می كند و نقش امیال سركوب شده اش نیز به همین ترتیب خود را نشان می دهند . همین تناقض
- شدید میان (نوشتار و مخاطب) باعث بروز اختلافات بسیاری می شود . تا بدانجا كه متن به علت وجود تعدد بی
شمار معنایی دچار (تكثیری تقلیل ناپذیر) شده و مخاطب عام غافل از آن كه دچار نوعی (خلط معنا)یی شده ، در
نهایت به نام (نفی همزیستی معانی) اثر را به چالش می كشد و خود را و اثر را به لابیرنتی می كشاند كه تنها راه
.حل كشف نمادها ، اسطوره ها ، استعاره ها ، ایجازها و ... تفسیری عام و ساده از اثر می باشد
|