«پاتریک وایت، نویسنده ای با دستمایه های واحد»
قاسم صنعوی
جایزه نوبل ادبی امسال به پاتریك وایت نویسنده استرالیایی اعطا شده است. در حالی كه امسال بیش از
هر زمان دیگری گفته می شد كه آندره مالرو این بخت را خواهد داشت كه از طرف اعضای
فرهنگستان سوئد برگزیده شود. شایعات امسال هم بی اساس از كار در آمد و همای سعادت بر
سرمالرو ننشست. اما باید گفت كه پاتریك وایت هر چند ناشناخته مانده نویسنده ای است كه از ده سال
پیش هر سال به مناسبت اعطای نوبل ادبی نام اش به میان كشیده می شود . برداشتی كه یك مجله ی
فرانسوی از این واقعه داشته (و بیش از چند سطر هم به پاتریك وایت اختصاص نداده ) چنین است
اگر به برندگان ده سال اخیر نوبل ادبی برگردیم، متوجه خواهیم شد كه هم و غم اعضای فرهنگستان
سوئد همه این است كه بین سیاست عاطفی جغرافیای فرهنگی وحق شناسی از افتخارهای پابرجا تعادل
.ایجاد كنند
( در استكهلم به طور متناوب نویسندگان ضد چپ و چپ (سولژنیت سین : 1970- نرودا: 1971
(نویسندگان مشهور برجسته و ناشناخته مانده (سن ژون پرس ، 1960 ، سالواتوره كازیمودو، 1959
برگزیده می شوند. برای ایجاد تعادل بین نقش های قدرت های بزرگ، داوران استكهلم با رضا و
(رغبت متوجه نویسندگان كشورهای كوچك هم می شوند (ایسلند: هالدور كیلژان لاكسنس در سال 1955
(یوگسلاوی ایوآندریچ در سال 1961) (اسرائیل: ساموئل آگنون در سال 1966)
همین مجله فرانسوی ضمن نوشتن این كه پاتریك وایت از آن رو این جایزه را دریافت كرد كه
استرالیایی بود، اضافه می كند كه « اما این حرف به معنای آن نیست كه استعداد او اندك باشد. » و بعد
«هم می نویسد كه :« خوانندگان كمیاب فرانسوی آثار او، وی را یك « قصه پرداز معمایی و روانی
با ارزش می شناسند. خوانندگان مجله ها و نشریات فرانسوی از سال ها پیش عادت كرده اند كه هر
.سال به هنگام اعطای نوبل ادبی اگر برنده فرانسوی نباشد چنین عبارات دو پهلویی بخوانند
اما یك مجله ی دیگر فرانسوی ضمن اظهار نظر درباره ی این واقعه متذكر می شود كه اعضای
فرهنگستان سوئد با اعطای این جایزه به پاتریك وایت، استقلال فرهنگی استرالیا را به رسمیت شناخته
اند و وقت این كار هم رسیده بود. استرالیا سرزمین گوسفند و جوینده گان طلا، این غول مردانه و
سخت كوش، مدت های درازی مورد تحقیر پیشتازان بود زیرا كه از هنری اندك بهره مند بود كه
،سانسوری جهت تظاهر به پاكی، آن را هم تعدیل می كرد . استرالیا در زمینه ی ادبی هم مانند سیاست
.پیوسته به انگلستان بود
،درباره ی پاتریك وایت كه یكی از آخرین كتاب هایش « چشم طوفان » در فرانسه انتشار یافت
مطالبی نوشته شده كه به همه ی آن ها نمی توان پرداخت. در این میان تحقیقی كه مادلن مونتاگ
درباره ی آثار وایت به عمل آورده از پاره ای جهات قابل توجه است قسمت هایی از این تحقیق را
.برای آشنایی با برنده نوبل ادبی امسال نقل می كنیم
در كتاب «تشریح كننده ی جانداران »، رمانی از پاتریك وایت كه در سال 1970 در لندن انتشار *
:یافته بانویی زیبا به كودك عجیبی كه درباره كتابخانه اش از او سوال می كند چنین پاسخ می دهد
« این ها ، سفرها و اكتشاف ها هستند. سفرها و اكتشاف های مردمی كه عطش رنج آن ها در دیار
«.خودشان تسكین نیافته بود. آن ها آمدند كه این تسكین را در استرالیا جست و جو كنند
.این همان چیزی است كه به طور كامل می تواند در مورد پاتریك وایت صدق كند
او به خانواده ای مرفه تعلق دارد كه از ابتدای قرن نوزدهم در «گال جدید جنوبی» رحل اقامت افكنده
است . پاتریك وایت در سال 1912 در سفری كه پدر و مادرش به «كشور قدیمی » خود كرده بودند
در لندن متولد شد. این بستگی های عمیق با كشور صاحب مستعمره، فرستاندن او را به مدارس
انگلستان توجیه می كند و یك بار هم كه به سیدنی بازمی گردد و در آن جا برای مدتی زندگی سخت
مردم، مراكز دامداری را در پیش می گیرد، آماده می شود كه به كامبریج باز گردد. در آن جا مطالعه
ی ادبیات امروزین و سفرهای طولانی در قاره ی اروپا سبب می شوند كه او با نویسندگان فرانسوی و
آلمانی آشنایی فراوان پیدا كند. وایت اشعاری می سراید. نمایشنامه هایی می نویسد. نخستین رمان خود
شهرعدن» (در زبان انگلیسی «دره ی شاد») را در سال 1938 در لندن منتشر می كند. جنگ او را»
به خاورمیانه می فرستد و او در سازمان های اطلاعاتی به كار می پردازد. در سال 1941 «زنده ها
در«The ham Funeral»و مرده ها» به چاپ می رسد . پس از نوشتن دو نمایشنامه از جمله
فرانسه ، تدفین ژامبون) و قبل از انتشار «داستان عمه» در سال 1948 بر آن می شود كه به استرالیا )
باز كردد تا «عقربه به زمان از دست رفته » او را از سترونی « گورستان روشنفكری » لندن می
.رهاند
سرزمین وسیع و آكنده از تندی و در اویج تكوین – و ضمنن انحطاط پذیرفته – چشم اندازی در برابر
هنرمند قرار می دهد كه دارای خطوطی توانا است و او با تمدنی شتابزده مواجه می شود كه در قبال
آن به زیارت آگاهی و شناخت رفتن می تواند با نازك بینی صورت بپذیرد. استرالیایی كه پاتریك وایت
ترسیم می كند و به خصوص «سارساپاریا»، حومه ی سیدنی، نشان های ظاهری و تاریخ قاره اروپا
را دارند. همانطور كه « وسكس » اثر « تامس هاردی » ظواهر دشت های جنوب انگلستان را دارد و
.«كاناپاتاوفاكانتی» فاكنر هم رنگ و لحن « می سی سی پی» را داراست
اثر به اثر در نوشته های پاتریك وایت، درونما یه های واحد، نمادهای واحد، و تقریبن شخصیت های
واحدی می توان یافت كه كم و بیش تحویل پیدا كرده اند و با شكل های گوناگون در كنار یكدیگر قرار
گرفته اند. اما همه به نوعی مصلوب شدن روح اختصاص یافته اند كه بهترین آن ها را به سوی
فروتنی هدایت می كند و ضعیف ترین آن ها را به سوی جنون و از وجود میانه رو ترین هم بی خبر
.است
نبرد یا پناهگاه
در دورمان اول پاتریك وایت، موضوع رنج است كه خود را آشكار می كند در «شهر عدن» نویسنده
گاندی را تداعی می كند: « پیشرفت با مقدار رنج تحمیل شده آشكار می شود». ساختمان این اثر هنوز
ماهرانه نیست. نمادگرایی در آن وجود دارد. عاریت هایی كه به مقدار زیاد از جیمس جویس و رمان
های آمریكایی سال های 1920 ساخته شده به سلسله وقایع یك تابستان 1920 كه در شهر كوچك
اسنووای مونتن»، (كه پیشاپیش سارساپاریارا مجسم می كند ) صورت می گیرد نمی تواند جان»
ببخشد. كتاب «زنده ها و مرده ها » در لندن افسرده، یك مادر، یك خواهر و یك برادر را به صحنه می
.كشاند و در برابر دنیای عرق و خون زندگان، مرگ راحت بی اعتنایی و بی تفاوتی را قرار می دهد
لازم است كه «الیوت استاندیش » (طرح اولیه مرد جوان در «تدفین ژامبون») ضربه ی ناشی از
رفتن خواهرش را كه عاشق اش در جنگ های داخلی اسپانیا كشته شده – احساس كند تا مصمم به
.انتخاب زنده ها و مبارزه شود
همزمان با كتاب «داستان عمه» است كه پاتریك وایت نخستین رمان بزرگ خود را می نویسد و به
:شخصیت ها و اسطوره هایی كه سرزمین روح اش را پر می كنند از درون جان می بخشد
دختر خردسال فاقد هر گونه لطف و جذبه ای كه سرانجام پیر دختری روشن می شود. جست و جوی
ناشیانه او برای یافتن شناختی كه اوهام گریزان پیوسته به عاطفه یا هیجان هنری آن را دیگرگون كرده
اند و نیز پدر محبوب ولی تحقیر كننده و مادر ظریف و بدون عاطفه و سرانجام خانه ی بزرگ پاتریك
وایت در زمان خلق این اثر دراطراف سیدنی مستقر شده است و می تواند خاطرات خود را با واقعیت
استرالیا مقابله كند. تجلیل «مشترك» كه او با آن مواجه می شود دچار وحشت اش می كند و او طرح
.رمان تازه ای می ریزد
راز
«چون فضای خالی كه باید پر می كردم بسیار بزرگ بود، خواستم كه كلیه وجوه ممكن زندگی را در
خلال زندگی های یك مرد و یك زن معمولی در این كتاب القاء كنم. و نیز خواستم كه امر خارق العاده
را در پشت امر عادی رمز و شعری را كه منحصرن می توانند زندگی این افراد و به عبارت بهتر
«.زندگی پس از بازگشت خود مرا قابل تحمل كنند. كشف كنم
درخت اسنان» در سال 1955 منتشر می شود این اثر از نظر فنی نسبت به كتاب قبلی ناقص تر»
است و حتمن علت این امر آن است كه كاری بسیار بلند پروازانه بوده است. اما زندگی «استان » و
آمی پاركر» كه در میان خس و خاشاك در پناه درخت مستقر شده اند و سپس دیده اند كه اندك اندك»
شهر كوچك «دوریلكه» در اطراف شان بزرگ شده، دیده اند كه روابط شان با همسایه ها به هم
ریخته، دیده اند كه فرزندان شان بزرگ شده اند و از آن جا رفته اند چیزی به هم پیوسته و دلخر اش
دارد. در خلال بلایای توراتی توفان، سیل، آتش خس و خاشاك، و سرانجام خشكسالی، آن ها درصدد
آن هستند كه نیات یكدیگر را در یابند و بی آن كه كلماتی در اختیار داشته باشند با یكدیگر سخن
.بگویند
پاتریك وایت گفته است كه خواسته «در زمینه ی عرفانی طرحی Voss (1957) «در باره «ووس
چون یك اثر بلیك و در سطح جهانی چون یك اثر «لاكروا» بیافریند. از نظر شخصیت، قهرمان اش و
خصوصیت روابطی كه او را به زنی پیوند می دهد كه فقط او را چند لحظه دیده از نظر جست و جوی
رها از آزمون و نپذیرفتن هیچگونه بدنامی از نظر غنای زبان پاتریك وایت در این اثر به طور قطع
موفق به نظر می رسد. «ووس» كاشف آلمانی كه در نیمه ی قرن گذشته می خواهد از جنوب به شمال
از میان استرالیا بگذرد مانند اعضای هیات، خود از آغاز می داند كه او به شكست و چیزی تعلق یافته
كه خودش آن را « درخشش های مرگ خاص قوم گت» می نامد. «لوراتژولیان» كه رو به جانب خدا
نهاده تا بتواند «ووس» را از اقدام برای به زمره ی خدایان پیوستن برهاند، این رضایت خاطر را
.خواهد داشت كه در پایان كار، آگاه شود كه «ووس» فروتن شده است و در نتیجه نجات یافته است
این زن می تواند به بیگانگان بگوید «ووس نمرده است. می گویند او در این سرزمین باقی مانده است
«.و پیوسته باقی خواهد ماند. كسانی كه منقلب شده اند روزی افسانه او را خواهند نوشت
در «ارابه ی برگزیدگان» (به زبان انگلیسی گردونه سواران ) كه در سال 1961 انتشار یافته، پاتریك
وایت مفهوم نحوست و تمثیلات توراتی را به اوج می رساند. همان طور كه «لورا» و «ووس» در
آخرین لحظه به سبب رویت ستاره ای دنباله دار به یكدیگر می پیوندند. چهار قهرمان كتاب «ارابه ی
برگزیدگان » به سبب ارابه ی آتشین «حزقبال نبی» كه چهار مخلوق بالدار و دارای چهره انسانی آن
«را برای پیامبر حمل می كنند، آنان را به یكدیگر پیوند می دهد. یكی از قهرمان ها «هیملفارب
یهودی به سلامت جسته از اردوگاه های مرگ را، رفقای استرالیایی اش «فقط به خاطر خنده مصلوب
می كنند و او طبعا در آن كار تمام دخالت های مرموز و تورانی را می بیند. برای میس «هیر » بینوا
كه به خانه ی خود در «زنادو» پناه برده، روایت این آتش، اعلام كننده ی جنونی است كه او را به
دورن خانه ی پر شعله اش پرتاب می كند و سپس به پای بستر احتضار شوهرش كه یهودی است می
افكند. و در همان جا كارش به تباهی می انجامد. برای «دوبو» مرد بومی رویت ارابه سبب می شود
كه هم درونی خود را در تابلویی بیان كند كه به قیمت جان اش تمام می شود. فقط خانم «گادبولد» بینوا
و بچه دار است كه پایداری می كند زیرا سادگی اش به عنوان یك حصار به كار می آید. پشت سر این
قهرمان ها «ساساپاریا» خیابان های مستقیم خود را دراز می كند و زشتی ها و اسنوبیسم خود را به
.رقص در می آورد
،این محیط باز هم در چهار چوب داستان از مجموعه ای به نام «آفت زدگان» (در انگلیسی
سوختگان) (1964) به عنوان چهار چوب انتخاب می شود و آن جا بار دیگر موضوع آزمون با آتش
.مطرح می شود
در« ماندالای مرموز » ( در انگلیسی ماندالای مقاوم)(1966) سختی از «الوار» در سرلوحه گنجانده
شده است. « دنیای دیگر هست ولی در همین دنیا» و عنوان اثر هم با گوی بلور نماد كمال شفافیت
.ارتباط می یاید و در عین حال تفسیر رمز آلود تورات و مطالعات «كارل یونگ» را تداعی می كند
در داستان زندگی مشترك طولانی دو برادر توام كه یكی با هوش ولی كمرو است و دیگر از نظر
هوش ضعیف ولی دارای موهبت ادراك بسیاری ازقضایا است، برادر دوم (كه هیچگاه از چهار تیله ی
.شیشه ای خود جدا نمی شود ) در جایی موفق می شود كه برادر اول ناكام بوده است
تشریح جانداران و خالق
در كتاب «تشریح جانداران » (1970) به نظر می رسد كه همان عوامل شناخته شده به كار گرفته شده
اند خانه بزرگ در حومه ی سیدنی، كم هوشی، یك وهم درخشان (که در این اثر یك شمعدان است) و
یك پیر دختر روشن و ... اما پاتریك وایت ضمن آن كه خطوط اصلی یك نقاش بزرگ را از درون
باز آفرینی می كند به تقدیری كه در درجه ی بالاتر قرار گرفته جان می بخشد. به تقدیر هنرمندی كه
مانند خدا تشریح كننده ی موجودات زنده است. در راز قلب ها رسوخ می كند و آن را به یك عمل
.آفرینش مبدل می کند
تحلیلی این چنین سریع، حق غنای استعداد پاتریك وایت را ادا نمی كند. این تحلیل فقط می تواند طرح
او را القا كند. طرحی كه برای آگاه كردن یا سرگرم كردن خواننده نیست. هر چند كه فاقد طنزهم
نیست، بل به قصد آن است كه همكاری خواننده را بطلبد كه همراه با آتش های متمركز به روی نقطه
.ای واحد را در نظر آورد
اما شاید مقایسه بین « تشریح جانداران» و آن اثر «جویس كاری» كه موضوعی مشابه آن دارد یگانه
.ضعف واقعی اثری را روشن كند كه با این همه در ردیف آثار بزرگ قرن نوزده ام باقی خواهد ماند
تشریح كننده ی جانداران یا انسان اوهام باف قهرمان پاتریك وایت، هیچگاه یك حركت عاشقانه ی
خالی از توجه ندارد. دوست واقعی ندارد او مخلوق سرزمینی روحی است. پذیرش قبلی به دست نمی
.آورد، بنابراین این حامل هیچگونه یقینی نیست
مرجع: رودکی- شماره ی 25- آبان ماه 1352
|