«هاله ی ادبیات امروز»
معصومه مظفری
اگر شمس لنگرودی و فرشته ساری یا ندا آبکاری ،چایچی و برخی از شاعران مطرح نیمه ی دوم دهه
شصت ، نشان دادند که شعر مدرن ، می باید از جایی شروع کند که شاملو تمام کرده است ، اگر مهرداد
فلاح نشان داد ظرفیتی را که در زبان شعر امروز ایران می باید "توانش" بیشتری از خود نشان دهد و حتی
.المقدور از زبان کوچه و بازار مصالح خودش را وام بگیرد
اگر برخی ازشاعران شلوغکار در دهه ی هفتاد هر یک می خواست از اداره ی شهر شعر که به شکل
.سهامی شاید اداره می شد سهم هدایت کردن به آن ها برسد
اگر شعر حافظ موسوی نشان دهنده ی ظرفیت های سیاسی پنهان در زبان بوده است یا جریانی با عنوان
شعر حرکت ، سطحی فقط سطحی از حجمی را که امروز واقعیت شعری ماست دید و آن ضرورت حرکت
.بود
، اگر جریان های ساختارگرا که بیشتر به تقسیم مکانیکی اشکال شعر توجه داشتند چون عناوین موج سوم
شعر جنگ ، شعر دفاع مقدس ، شعر های مناسبتی یا ایدئولوژیک (چون طاهره صفار زاده ) یا حتی طرح
...بحث نسل بندی: نسل پنجم و نسل سوم و
اگر همه در پی نظریه ای هستند که تمام این جنبه ها را دربر بگیرد و در عین حال تناقض نداشته نباشد و
حتی سهم رویایی را در طرح ایده ی درخـشان "حجمی "کـردن شعر و البته شاعـران جنوب که از آتشی و
.بابا چاهی گرفـته تـا حتی نیستانی و چالنگی و سیروس رادمنش و بهزاد زرین پور و خواجات
اگر براهنی (با همه احترامی که برای دانش شان قائل ام و به همان دلیل خود را مقـید می دانم که انتقادم را
رو در رو و بی رودر بایستی مطرح کنم آقای براهنی سرنا را از سر گشادش می زنند ، چون جائی از
"رهبری" نقـد صحبت می شود که اولا بازار نقـد و نسیه داغ باشد و به راه. در ثانی اصولا باید ادبیاتی
وجود داشته باشد که بعدا لزوم یا عدم لزوم نقدی وجود داشته باشد. از این ها گذشته گمانم برای مهیاشدن
شرایط نقـد، دست کم خیلی فقیرانه هم که بخواهیم به شیوه های توسعه نیافته بگذرانیم ، باید مجله های و
روز نامه ها و رکن چهارمی برای مشروطیت و مشروطیت بخشیدن به نوشته ها موجود باشد که گمان ام
حضورتان در آن جا – دستکم – دال بر این است که اساسن مشکل مشکل رکن چهارم نیست . مشکل این
است که گویی اصلن و ابدن از اول اش رکنی در کار نبوده است. یعنی همان سه رکن هم ،صرفن نوعی
ادبیات جدید است اولن به درد سیاست می خورد و بس و ثانین کنار گذاشتن بقـیه است و در میان ده ها
گفتمان و کشتمان و خوردمان و بردمان دیگر مفقود شده است. براهنی عزیز فکر نمی کنید وقتی آدم به فکر
"رهبری"باشد و چندان هم برایش مهم نباشد رهبری چه چیز و چه کس و چه چور"(؟) آن وقت جریان همان
می شود که جریان شما. چون بلایی بر سرشان آورد. بعضی از استعداد های خوب و بد، چیزی آورد که
شعر را در سرزمین تابان شعر به روزی انداختند که اولن به قواره ی قامتشان ، روز اش دریوزگی و شبـ
.اش "آن کار دیگر باید کردن " شد
شغل عده ای بساز - بفروش ، که چون سرمایه نداشتند ، آمدند سراغ ارزان ترین تفـنن ها (اجازه بدهید
حاصل کار دستک م عـده ای را که آگاهانه به این فضا دامن زدند را هنر ندانیم حتا ساخته هم نمی شود
-دانست. مثل کار و نیت غـیر شاعرانه ی استاد محمد علی سپانلـو شوالیه ی شعر فرانسه – بعد از این
و کم کم شروع کردند به این که در قالب جناح های سیاسی ، جنگ های خیابانی شان را بکشانند به بیابان
برهوت شعر ، شعر به قولی این طفل یتیم سر راه مانده شد بامچه خور هر کس و ناکسی که از راه می
.رسید و می خواست یک شبه ره صد ساله رود
و آن شد که دیدیم و این است که می بینیم و اصلن نشانه ی شاعر بودن و ماندن شده است زاویه نشـستن یا
حبس مجرد در خانه .کاری به این ندارم که چه کس یا کسانی این اوضاع را ایجاد کرده اند ، منظورم این
است حالا که هنوز می توان این بساط را برداشت و مایه کمتری برای آبروریزی فراهم کرد، نشستن و
دست بر دست گذاشتن سه بار جفاست ، جفاست به شعر به شاعرانی که دیده نشده اند و در نهایت به زبان
فارسی که از دست رودکی رود نواز و فردوسی حکیم تا ناصر خسرو و خیام و عطار و ملای روم و آن دو
.اعجوبه ی شیراز و بیدل و صائب و نیما و فروغ و نصرت و امید و شاملو و .. به ما رسیده است
جناب براهنی فکر نمی کنید تاثیر تئوری های دائم التغییر امثال شما و بابا چاهی ِ مقدم در دوران موخر خود
متبلور و تعین بحران و بی هویتی است؟ بحران یعنی امکان هتک حرمت یافتن بزرگان زمانه: نیما، امید و
شاملو یا فروغ و سیمین : در صحنه ی عمل :دست انداختن و بازیچه فرض کردن " حرفه ای که به انبیا
منتسب است" . حافظ آن را بار امانت می داند که از آسمان نازل شده است. من تقریبن تمام بزرگان زمانه ام
:را دیده ام. منظورم دیدن آن ها نیست بلکه گفـتن این است که دو چیزی را که در همه مشترک دیدم اول
استقبال از خلاقیت با خلوص و بی پرده پوشی بود و این که ابایی از گفتن "حرفی که اولین بار زده می شود
" ندارند. و در نهایت کسی را که خلاقیت دارند را نشان می دهند با انگشت بلکه در صورت احساس
حقانیت زندگی خود را روی آن می گذاشتند ، دوم این که با تمام وجودشان آن چه را که نوشته اند زیسته اند
و آن چه را که زیسته اند نوشته اند حتا ننوشتن و ساکت شدن را که به معنای قبول مرگ ادبی است. گمان ام
هر که با شاملو رفت و آمد داشت ممکن نبود کلامی بکر و رد نسبت به بزرگان زمانه ِ ی خودش و خودمان
از او شنیده باشد : حتی آنها که فقط رسما غـیب نشده بودند وگرنه عملا در عالم الغیوب حاضر بودند و در
.میان گود غایب
اما نسل ما نسل انقلاب اول و دوم و ... نمی گذارد این جور دکان های دو نبش به آشفـته بازار دامن بزند و
پشت ویترین هایی که باید شعر باشد ، انواع و اقسام نوچه پیچکهای شبه ادبی و تنظیم شده را به اسم پست
.مدرنیسم یا دوران پست مدرن رایج کنند که بیشتر به بازی شبیه است
شعر قرار بود و هست و خواهد بود که آینده رویاهای انسان هایی باشد که همه چیز خود را از دست داده اند
یا نه هرگز به قول هیوز: رویاهایشان را که رویاهای مردمی هستند که با او زندگی می کنند را از دست
.نداده اند
به گمانم اگر بابک احمدی می دانست که مجهولات سی ساله ِ ما را با معلومات سی – چهل ساله خواندن او
نخواندن ما ، به چنین روزی می انداخت اصلا به صرافت چاپ کتاب ساختار و تاویل متن نمی افتاد – که
هم کتاب با ارزشی است و هم برای یک متفکر ایرانی بستر گسترده ای را باز کرده و نشانه هایی را برای
او به جا گذاشته است که بتواند به دانایی دوران خود دست یابد که خود " نشانه ای است " از سمت ِ رفتن
به سوی رهایی " و طبعا کتابهای بعدش را هم تعدادی نوار می کرد می داد دست چند متفکر و مترجم چون
اباذری ، فرهاد پور ، دکتر برکت و فرهادی که نامی کوچکتر از احمدی ندارند هیچ ، به علت آفرینش
پرسش ها و موقعیت های فکری / فلسفی شاید کاری افزون بر او انجام داده اند : نظیر کاری که او در فیلم
های تارکوفسکی، ازو، درایر، برسون ، برگمان و ... انجام داد آنها در صحنه فکر و فلسفه و جامعه شناسی
به شکل خلاقانه ای در میان جوان ترها ، تلاش کردن و دیدن و جستجو کردن را نشان دادند. اگر اسم هایی
چون آلن بدیو ، اسلاوی ژیژیک ، آگامبن ، آنتونیو نگری ، پیر بوردیو، تری ایگلتون ، تارسکی ، مایکل
دامت و امثال آن دیگر کوچکتر از دریدا و گتاری و لیوتار نیستند برای تلاش این افراد است. حال می رسیم
به بحث اصلی و هاله ادبیات امروز. ادبیاتی که چندی است در محاق است. ادبیاتی که در نسل جدید و
رویکرد جدید به دهه هفـتاد برمی گردد . رویکردی که افرادی چون مهرداد فلاح، علی عبدالرضایی ، و تا
حدوددی باباچاهی وپاشا در آن دخیل بودند. جریانی که یک دوره پایان یافته نیست. و هنوز در خود و به
.شکل دیگری در کارهای فلاح خود را نمایان می کند
مهرداد فلاح پس از مطرح کردن عنصری به نام واقعیت زبانی و اصالت بخشیدن به کلمه و واژه ، حال
".خوب به حرف نیما رسیده و آن را در شعر اجرا کرده: " شعر باید دیدنی –شنیدنی باشد
.مهرداد در فضای محدود کنونی به دنبال ساختن رکن چهارمی است که در اول کار از آن صحبت کردیم
مهرداد نمی تواند حکومتی باشد و آبشخور فکری خود را از جای دیگر بگیرد. از طرفی هم نمی تواند به
فضای کنونی روزنامه ها و مجلات دلخوش کند. عده ای او را محکوم می کنند که چرا در محیط کوچک و
غیر رسمی چون وب دارد کارهایی به قول خودش جدی را ارائه می دهد. پرسشی که اینجا مطرح می شود
این است چه کسی به یک رسانه رسمیت می بخشد؟ اگر مخاطبین . که مهرداد مخاطب خاص خودش را
دارد. از طرفی مهرداد دارد به نظریه " ساختن مخاطب " جامه ی عمل می پوشاند . در محیط وبلاگ کار
کردن برای مهرداد هرچند جای کوچکی است ولی در زمانه ای که گوهر را ارزشی نیست استفاده از این
.فضا و آشنا ساختن نسل امروز با شعر های جدید و رویکرد جدید کاری است در خور ستایش
بسیاری بر این اعتقادند که مهرداد در کارهایش به بن بست رسیده و حالا به سمت کارهای نقاشی وار رو
آورده. شاید در نگاه اول و از منظر آنانی که شعر او را از ابتدا دنبال نکرده اند و یا دنبال کرده اند و ندیده
.اند اینطور بیاید
فلاح در هیچکدام از کارهایش زبان را نادیده نمی گیرد کما اینکه از عنصررنگ و طراحی نیز به خوبی
.استفاده می کند. سطری ننوشتن شعر در کارهای مهرداد به کارهایش خاصیت چند وجهی شدن می بخشد
عنصر رنگ در کارهای او از منظر روان شناسی برگشت بشر به ذات خود است. جایی که همه چیز را
رنگی می بیند. سیاه و سفید. یا رنگ های شاد و سرد. در روانشناسی رنگ ها هر گاه در کارهای کسی از
رنگ های شاد و تند استفاده شود یعنی میل به تغییر و باز آفرینی و خلق در کارهای هنرمند بالاست و با
.نگاهی به کارهای فلاح این مساله به خوبی مشهود است
استفاده از مه و سایه در کارهای مهرداد هم بسیار به چشم می خورد از منظر روانشناسی سایه بحث بسیار
جنجالی را در روانشناسی مدرن برانگیخت . انسانهای مرگ محور. که در واقع این انسان ها هستند که
دست به خلق می زنند چرا که تصویر مرگ در ذهن آنان هست و برای جاودانه شدن دست به آفرینش می
.زنند
مه و مبهم بودن در کارها نیز نشان از ناخود آگاهی فعال دارد که همیشه خود را به خود آگاه می رساند و با
آن یکی می شود و هنرمندانی می توانند آثار جهانی بیافرینند که خود آگاه و ناخود آگاهی منطبق بر هم داشته
.باشند
".به قول خود مهرداد فلاح : " زندگی شاعر یعنی دیدن و بی ملاحظه گفتن آنچه دیگران توان ِ آن را ندارند
مهرداد فلاح نشان داد که زبان شعر امروز ایران می باید توانش بیشتری از خود نشان دهد و از زبان
معمول مصالح خود را وام بگیرد. شعر مهرداد نه تنها دارای امکانات تخیلی و بازی وار زبان است بلکه
خصوصیات و امکانات سیاسی و گسترده اجتماعی بودن شعر حافظ موسوی و گراناز موسوی را در خود
دارد ، حتی او به خوبی از امکانات " هیچیدن " و " پیچیدن در هیچیدن " همچون " امری هنری " را که به
امری واقعی " یعنی " حقیقت ادبیات" سرشت و هویت می دهد، در خود دارد، همانطوریکه رندی و خیام "
.پیشگی را نیز در کارهای خود دارد
او بحث هایی را در ادبیات امروز باز کرده است در مورد موقعیت های مختلف جامعه ، در مورد بحث
فلسفه ایرانی ، نقد اندیشه ورز ایرانی ، و موقعیت های انضمامی و مشخصی برای نقـد و ارائه نظر به
عنوان امری عاجل و آجل یعنی امری اجتماعی که به اشکال زیستن و زیست – جهان های مختلف در
.موقعیت ها و وضعیت ها ی مختلف مربوط بوده است
بزرگترین خصیصه شعر مهرداد سبکی است که خاص همانجور زیستن است : زندگی در سرحدات و
مرزهای زندگی و مرگ که همچون دو پیوستار مدام و دائمی (در هیئت مبارزه ی فراموشی و حافظه) با
تمامیت جسم و جان خویش و طبعا تردی و تری و تازگی نان ِ تازه از تنور در آمده را هم هر وقت که با او
.در نوشته ای ، نقدی ، یا شعری مواجه می شوی ، در خود دارد
|