دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
سایت ادبی دیگران ، شعر فارسی
سایت ادبی دیگران ، داستان
سایت ادبی دیگران ، ادبیات جهان
سایت ادبی دیگران ، نقد ادبی
سایت ادبی دیگران ،مقاله
سایت ادبی دیگران ، خبرهای ادبی
سایت ادبی دیگران ،ارسال اثر از شما
 «(نسل نیكبخت نه گمشده و نه از دست رفته(1»    
مالكم كاولی     
 ترجمه: احمد میر علائی     

.مقصودم از نسل واكنشی است كه ظاهرا سه بار در هر قرن در برابر پدران به ظهور می رسد ... » 
 علامت ممیزه ی آن گروهی از عقاید است به شكل تعدیل یافته كه از دیوانه گان و عصیانگران نسل 
پیشین به ارث رسیده است. اگر نسل، نسلی واقعی باشد، رهبران و سخنگویان خاص خود دارد و 
آنانی را كه درست پیش یا پس از آن به دنیال آمده اند و عقاید شان چنین جسورانه و شكل گرفته 
«.نیست به درون مدار خود می كشد
«از مقاله ی « نسل من » به قلم « ف. اسکات فیتزجرالد
:قسمت اول ،پایان ها خوش نبود. اما این همه، وقتی همه جوانب در نظر گرفته شود، اینان نسلی گمشده نبودند نیكبخت بودند. فیتزجرالد و معاصران اش پیش از هر چیز از این لحاظ نیكبخت بودند كه زمان خوبی را برای به دنیا آمدن انتخاب كرده بودند. درست هنگامی كه كشور، خود را از انحطاط دهه ی آخر قرن گذشته بیرون می كشید و هنگامی كه تقریبن همه چشم انتظار معجزاتی بودند كه مسلم می دانستند قرن تازه پدید خواهد آورد . وقتی اینان هنوز پسران كوچكی بودند، نخستین معجزه ها را به رای العین دیدند. چارچرخه های خودرو در میان كالسكه ها و گاری ها حركت می كردند (یا برای تعمیر كنار خیابان ایستاده بودند) و با پنج سِنت می شد به نخستین سالن های سینما رفت و ساعتی را در افسانه و رویا گذراند. شهرها مثل هر چیز دیگر در حال رشد بودند اما دشت و دَمَن در انتهای خط تراموایی قرار داشت كه می شد آن را با پنج سنت پیمود و همیشه آن جا بود. همیشه با پنج سنت پیمود. همیشه با كشتزارانی برای دویدن و بیشه هایی برای شاه بلوط جمع كردن. بنابراین آنان دستِكم در زمان كودكی خود الزامن با زمین احساس پیوستگی می كردند و اینان مگر در جنوب – آخرین نسلی بودند كه چنین .احساس داشتند (1)Van Wyck Brooks اینان نیكبخت بودند زیرا در دوره ای نشو و نما كردند كه وان وایك بروكس به حق آن را « سال های اعتماد » خواند. كشور تحت رهبری رییس جمهوری پرغوغا، رخوت از تن می سترد و ناوگان اش را به گرد جهان می فرستاد . البته عیب و علت در كشور بسیار بود. از جمله تراست ها ، بابان سیاسی و محلات فقیر نشین در عقب خیابان ها(اینها دیگر چه صیغه ای بودند ). اما در آینده چیزی نبود كه مایه ی تشویش خاطر پسران طبقه ی متوسط شود. اگر اینان مردان شریفی می شدند و در راه پیروزی های شخصی خویش می كوشیدند مشكلی نبود كه خود-به-خود .آسان نشود اخلاقیات پروتستان با گوشت و خون همه ی آنان عجین شده بود. حتا اگر هم چون فیتزجرالد، كاتولیك بودند. بعدها پس از آن كه فیتزجرالد ایمان اش را از كف داد اخلاقیات پروتستان با او باقی ماند. در نامه ای به دخترش نوشت: « تمام اعتقاد من در زندگی به پاداش برای فضلیت است (مطابق با استعداد فرد) و كیفر برای عدم ادای و ظایف كه خود به طور مضاعف سنگین است ». این اعتقاد اعتقادی مدروس است اما نیكبختی او در داشتن این اعتقاد بود و مهر آن بر داستان های او همچنان كه بر آثار .معاصران او، خورده است بیشتر آنان در مقایسه با پسران و دخترانی كه پنجاه یا شصت سال پس از آن به دبیرستان رفتند از لحاظ تعلیمات اولیه هم خوشبخت بودند. یعنی آنان در معرض «تجربه ای تعلیماتی» نبودند. آنان تعلیم می یافتند و از این تعلیم نفرت داشتند. اما در نهایت ته نشستی از مهارت ها برایشان باقی می ماند. به آنان موضوع های بی ربطی چون تاریخ باستان (به جای علوم اجتماعی )، ادبیات انگلیسی (همراه با اشعاری كه می بایست از بركنند) نحو، انشا و دستور زبان لاتین می آموختند. آنان در برابر زبان انگلیسی هم جبهه گرفتند و بر آن شوریدند اما دست كم آنان قوانینی را می شكستند كه خوب آن را می .شناختند. آنان در مرحله ای از تحصیل دبیرستانی یا دانشگاهی با ادبیات جدید اروپا آشنا شدند واسطه ی این آشنایی شاید معلمی با ذوق در دانشگاه پرینستون یا شاید دوستی مسن تر در دانشگاه در آكسفورد می سی سی پی كه كتاب هایش را به Phil stone هاروارد بود یا كسی چون فیل استون فاکنر جوان امانت می داد تا بخواند . این خواندن در زندگی فاكنر و دیگران واقعه مهمی بود و منجر .به یك سلسله كشفیات شد نیست و در آن شیوه هایSaturday Evening نخست آن كه ادبیات، منحصر به مطالب نشریه هوشمندانه تر و معیارهای دشوارتری وجود دارد. و دیگر آن كه چیز تازه ای هست كه بعدها حساسیت نوخوانده شد و این چیزی است طنز آمیز خویشتن نگر و از خود پرسنده و سران جام آن كه ایجاد آثار عظیمی که در بر دارنده ی آن حساسیت ها شد هدفی است كه می توان زندگی را وقف آن كرد. این هدف شاید حتا – چنانكه برای برخی از نویسندگان بعدی شد- به صورت نوعی مذهب در آید و ملاحظات اخلاقی خاص خود داشته باشد. این ملاحظه ی آرمان، طبقه ی متوسط یا پروتستان را در كسب موفقیت از راه كوشش شرافتمندانه تا آنجا كه به خود كار مربوط است شامل می شد. اما از لحاظ دیگری با اخلاقیات مومنان كلیسارو شباهت نداشت. فاكنر بعدها گفت: «هنرمند برای به انجام رساندن كارش چیزهایی از كس یا كسانی می دزدد، قرض می كند و گدایی می كند و از این لحاظ فاقد اخلاقیات است .» شاید او درسی را تكرار می كرد كه از كتاب هایی كه پیش از عزیمت به جنگ .نزدیك خوانده بود آموخته بود گرترود استاین به كرّات برای كسانی كه پای منبرش می نشستند گفته بود: « جنگ قشنگی بود». اگر با دیدی بازتر از دید او نگریسته شود این جنگ فاجعه ای بود كه به یكی از امید بخش ترین دوران های تاریخ غرب پایان بخشید. با این همه برای نویسندگان جوان امریكایی كه مدتی كوتاه در آن شركت داشتند جنگی میمون بود. افق های آنان را وسعت بسیاری بخشید. به سبب نزدیكی واقعی یا خیالی با مرگ حس لذت از زندگی را در آنان تشدید كرد. آن گاه ناگهان پایان گرفت و فرصت نداد كه آنان واقعن خود را ببازند. اسكات فیتزجرالد گفت آنان با كوله باری انباشته از نیروی عصبی به خانه .بازگشتند. نیرویی كه كافی بود تا آنان را در سال پرقلق بعدی به جلو براند اما موضوع صحبت من در این جا نیكبختی این نسل است نه ماجراهای آشنایی كه اعضای آن در نیویورك و پاریس داشتند . این نسل در دهه ی پس از جنگ هم هنگامی كه اغلب آن ها نخستین كتاب شان را منتشر كردند همچنان نیكبخت بود. عصر جدید برای تمام مبتدیان در همه ی زمینه ها موافق و مساعد بود . اعضای نسل كهن تر كه چندان اعتمادی به خویش نداشتند و شاید اندكی هم احساس جرم می كردند شایق بودند بدانند كه جوانترها چه می اندیشند و چه می كنند. فیتزجرالد سخنگوی جوان تر شد و نخستین رمان او هنگامی كه بیست و چهار ساله بود منتشر شد و فورن او را در سلک مشاهیر در آورد. بنابراین از آن پس می كوشید تا از تفرقه ی این نسل جلو گیری كند و این احساس را كه بارها و بارها به زبان آورده بود، داشت كه همه معاصران اش در عین رقابت دوستانی بودند كه در .یك تیم بازی می كردند. تیمی كه حتمن پیروز می شد بسیار جوانی داشت و این سنت بووsaint- Beuve این نسل باز از این جهت نیكبخت بود كه سنت بوو كسی جز ادموندویلسن نبود. هیچ كس دیگر در آن زمان بیش تر از او به یافتن و ارزیابی استعدادهای جوان همت نگماشت. او به شایعات درباره ی وجود آنان گوش می داد. چنان كه گویی در اقالیمی نامكشوف سیرمی كند به مطالعه ای عظیم می پرداخت و آنگاه با شرحی وسوسه انگیز از آنچه دیده .بود باز می گشت در برخی موارد چنان كه در مورد همینگوی، شرحی كه او می داد نخستین و معمولن معتبر ترین گزارش بود. او هم تقریبن به اندازه ی فیتزجرالد و نویسندگان نسل خودش علاقمند بود و آن ها هم از هیچ منتقدی به اندازه او شنوایی نداشتند. گاه هنگامی كه فیتزجرالد و دیگران تصمیم ادبی تازه ای می گرفتند از خود می پرسیدند: « آیا ادموند ویلسن در این باره چه فكر خواهد كرد.» او كمك می كرد تا .آنان معیارهایی را كه برای سنجش كار خویش داشتند بهتر كنند در اواخر دهه ی سوم قرن، آثار اعضای این نسل در اروپا منتشر شد. در آن جا هم باز اینان از شرایط خاصی سود جستند. آن دسته از نویسندگان جدید اروپایی كه امكان داشت آنان را تحت الشعاع قرار دهند مرده بودند و بخشی از آن چه این امریكاییان جوان برای گفتن داشتند پیامی بود كه مردم اروپا را خرسند می ساخت این جماعت خواننده به چشم کین در ثروت و از خود رضائی امپراتوری آن سوی اقیانوس اطلس می نگریستند اما در عین حال تحت تاثیر آن بودند و منتظر بودند به ببینند كه آیا ادبیات جدید آن هم به اندازه ی اتومبیل هایش كارآمد و پر زرق و برق هست. هنگامی كه بخشی از این ادبیات ترجمه شد و هنگامی كه اروپاییان دریافتند یا به نظرشان چنین رسید – كه قسمت اعظم این ادبیات اعتراضی بر علیه ثروت و نخوت است، اعتراضی كه در قلب صحنه های خشونت و درد و ،رنج و ادبار نمایانده شده است ؛ نسبتن زود به قبول این نویسندگان جدید تن دردادند. دوس پاسوس همینگوی، وایلدر (كه مورد توجه نوع متفاوتی از این قشر خواننده بود) و ولف همه در سی سالگی چهره های بین المللی بودند. حتا فاکنر - هر چند اروپاییان احساس می كردند که او خارجی تر از دیگران است- در طی سال های بحران اقتصادی هنگامی كه كار او در وطن خودش به كم گرفته می .شد در فرانسه خوانندگان بسیار داشت اغلب این نویسندگان كمتر از نویسندگانی كه پس از آن یعنی پس از سال 1930 وارد صحنه شدند از بحران اقتصادی رنج بردند. آنان در حرفه ی خود تثبیت شده بودند و مجبور نبودند وقت خود را در موسسات كاریابی تلف كنند و كمتر كسی از آنان در تظاهرات اعتراض آمیزی كه فهرستی از نام ها به دست اف. بی . آی داد شركت جستند. برای برخی هالیوود ممر درآمد بود از جمله فاكنر و فیتزجرالد كه كتاب هایشان در آن هنگام فروشی یاس آور داشت. با این همه ایشان و دیگران به نوشتن كتاب ها ادامه دادند و پیش از آن كه امریكا وارد جنگ جهانی دوم شود گروه سنی آنان در ادبیات .امریكا بر دیگر گروه های سنی غلبه داشت این جنگ برای نویسندگان جوان تری كه از پی آنان آمدند جنگ میمونی نبود. مردان جوانتر تلفات بیشتر ی دادند. بعضی حتا تا مدت پنج سال در خدمت نظام بودند و در طی این مدت فرصت چندانی Bellowبرای نوشتن نداشتند و بدون هیچ ذخیره ای نیرو به زندگی غیر نظامی بازگشتند. باید به ( بلو و دیگران امتیاز بیشتری داد كه پس از جنگ دوم ، Lowell لاول ،Styron استیرون ،Mailar مِی لر بدون هیج یاری به خصوص از جانب بخت و اقبال كارهای تحسین انگیزی كردند ) نویسندگان نسل جنگ اول، باز از این لحاظ خوشبخت تر بودند اما از طرفی این جنگ متعلق به آنان نبود. كرین و ولف و فیتزجرالد پیش از ورود امریكا به جنگ، مرده بودند بقیه بیشتر یا چنان كه بعدها معلوم شد بهترین آثارشان را پدید آورده بودند اما همچنان عزت و احترام شان نزد مردم رو به افزون بود، یكی پس از دیگری بر كرسی بلند صدر مجلس نشانده می شدند. همانجا كه همینگوی پس از «وداع با اسلحه» و دوس پاسوس قبل از او در اواسط دهه ی چهارم قرن نشسته بودند. وولف در طی جنگ هنگامی كه هر مرد جوانی در اردوهای ارتش، رمان های او را می خواند، از شهرت پس از مرگ بی نظیری برخوردار شد. بعد باز نوبت به همینگوی رسید. سپس پس از دریافت جایزه ی نوبل در سال 1948 نوبت فاكنر شد. منتقدان به جبران سال هایی كه از او غفلت كرده بودند تجلیل عظیمی از .او كردند و سرانجام نوبت به ویلسن رسید در آخرین سال های عمرش همه ی اینان به نوبت یا دسته جمعی بر سر این میز دراز ریاست كردند، بدون آن كه مردان جوان تر مقام شان را مورد تهدید قرار دهند. نه اینكه نویسندگان بعد از آنان فاقد استعداد بوده باشند. اگر West وست ،Farellفارل ،Cozzensبخواهیم حتا معدودی اسم ذكر كنیم باید از استاین بك ، كوزنز نام ببریم كه همه بین سال های 1902 و 1909 پا بهWelty و وِلتی،Ohara اوهارا ،Warren وارن جهان گذاشتند اما نتوانستند گروه سنی مرتبطی را تشكیل دهند. برخی از آنان به درون مدار « نسل گمشده » افتادند به خصوص ناثانائل وست و جان اوهارا (در كتاب های اولیه اش) – و دیگران هم در .برابر این نسل نشوریدند همین حرف با چند استثناء در مورد نویسندگان با استعدادی كه بین سال های 1910 و 1925 به دنیا آمدند مصداق دارد. این شواهد شاید ثابت كند كه نسل ، به مفهوم تاریخی آن بیشتر از آن كه به تاریخ ...ها بستگی داشته باشد وابسته به نظام (1) نویسنده و منتقد امریكایی مرجع: رودکی- شماره ی 28- آذر ماه 1352

دیگران | شــعـر | داستان | ترجمه | مقاله | نقد ادبی