« لوتره آمون،شاعر نفرین شده »
شاعر بزرگ فرانسه می Lautre Amon با آن که اندکی بیش از یکصد سال از مرگ لوتره آمون
.گذرد در کار نشر آثاری که انتشار آن ها به همین مناسبت آغاز شده وفقه ای پدید نیامده است
چندی پیش،زمانی که سالگرد مرگ لوتره آمون نزدیک می شد دو بیوگرافی بزرگ و جالب درباره
ی او انتشار یافت.یکی از این دو اثر را فرانسوا کاراده نوشته بود و دیگری را ادوار پرونزه.اندکی
بعد،نوشته ی فیلیپ سوپو درباره ی لوتر آمون یک بار دیگر در سلسله کتاب های شاعران امروز به
چاپ رسید و مجموعه آثار او هم انتشار یافت. توجه به شاعر نفرین شده و آثار او همچنان ادامه
یافت. گالیمار ناشر معروف فرانسوی بر آن شد که در کلکسیون معروف خود موسوم به پلییاد،جایی
برای او در نظر بگیرد. به سبب امری که بی گمان تصادف محض عامل آن نبود، در این
کلکسیون،لوتره آمون در کنار رند آواره ای جای گرفته بود که تشابه زندگی شان آن دو را به
یکدیگر نزدیک می کرد. بدین معنی که مجموعه آثار لوتر آمون به ابتکار گالیمار،همراه با آثار
ژرمن تووو»در یک مجلد جای گرفت. باز هم اندکی پس ازاین ماجرا بود که دو تن از محققان »
فرانسه درصدد برآمدند همه ی آثار لوتر آمون را با حواشی و تفسیرهایی که برای معرفی اثر و
.صاحب اثر مفید می نمود به چاپ برسانند
مقارن با این وقایع بود که خبر رسید یکی از ناشران آمریکای لاتین که یگانه عکس شناخته شده ی
شاعر را در اختیار دارد، درگذشته است و پیش از مرگ به کار تحقیق چهل ساله ی خود مربوط به
زندگی دوران کودکی لوتره آمون در اوروگه و روابط او با دوستان اوروگه ای وی بوده، پایان داده
.است.این تحقیق نیز قرار است به زودی انتشار پیدا کند
***
لوتره آمون که آندره بروتون ، او را یکی از بزرگان دنیای طنز سیاه می شناخت، نامی است
ساختگی برای آن «ایزیدوردوکاس» را در پس خود پنهان کند. لوتره آمون یا به عبارت بهتر و آن
چنان که خود شاعر می گفت ،«کنت دولوتره آمون» در سال 1846 در شهر مونته ویده ئو واقع در
اوروگه متولد شد. سندی که به این روزگار تعلق دارد و به امضای معاون کنسول فرانسوی این شهر
.رسیده حاکی از آن است
در چهارم آوریل 1846 فرانسوا دوکاس،که زمانی معلم و کارمند شهرداری بوده، در سی وشش
سالگی صاحب کودکی شده است.در این تاریخ فقط دو ماه از ازدواج فرانسوا دوکاس وهمسرش می
.گذشت
نکته شگفت دیگر در این تولد آن است که مراسم تعمید درباره ایزیدوردوکاس تا نوزده ماهگی وی
انجام نگرفته است. گروهی عقیده دارند که ضعف جسمانی کودک و احتمال مرگ آنی وی این ماجرا
را به وجود آورده است و گروهی عقیده دارند که بروز جنگ در آن سامان مانع از آن بوده که این
.گونه امور بموقع انجام بگیرد
از دوران کودکی لوتره آمون اطلاع زیادی در دست نیست. شاید روزی که کتاب ناشر آمریکایی
انتشار پیدا کند همه ی گفتنی ها درباره شاعری که سوررآلیست های فرانسوی وی را پیشرو خود
می نامیدند،گفته شود. به نظر می رسد که که لوتره آمون در خردی مادر خویش را از دست داده
.است. روایتی حاکی است که مادر او خودکشی کرده است
.لوتر آمون در سال 1859 برای نخستین بار به وطن خود یعنی فرانسه رفت و به تحصیل پرداخت
مدارک تحصیلی حاکی از آن است که وی شاگردی آرام و متوسط بوده است. او تا سال 1865
.دردبیرستان تحصیل کرد،اما برای ورود به دانشگاه ثبت نام نکرد
پیرمردی که روزگاری با او در یک مدرسه بوده، سال ها بعد از مرگ لوتره آمون گفته است:«او
جوانی بلند بالا و باریک اندام بود.پشت اش اندکی خمیده بود.رنگی پریده داشت. هنوز او را با
موهای بلندش که که روی پیشانی اش می ریخت می بینم.صدایی گرفته داشت.در صورت اش هیچ
چیز گیرایی یافت نمی شد.معمولن خاموش و غمگین بود، گویی در خود فرو رفته بود. دو یا سه بار
از کشورهای ماوراء بحار،کشور هایی که در آن ها آدمی زندگی آزاد و توأم با سعادتی دارد صحبت
...می کرد و سخنان اش با هیجان توأم بود
در سالن مطالعه ساعت ها وساعت ها،آرنج هایش را روی میز می گذاشت و سرش را درمیان دست
ها می گرفت و به کتابی خیره می شد، اما چیزی نمی خواند.معلوم بود که غرق تخیل است. فکر می
کردم که او احساس غربت می کند و بهترین کاری که خانواده اش می تواند برای او انجام دهد، این
است که او را به مونته ویده ئو بازگرداند...گاه به نظر می رسید که توجه اش به درس معانی و بیان
جلب شده است. از آثار راسین و کورنی لذت می برد، اودیپ شهریار اثر سوفوکل به او لذت می
بخشید. مخصوصن صحنه ای که اودیپ در آن از راز هولبار آگاهی می یابد وچشمان خود را به
دست خویش نابینا می کند، به نظر او بسیار زیبا بود... ادگار آلن پو را می ستود و می گفت که پیش
از آن که به مدرسه بیاید، آثار او را خوانده است. یک بار هم مجموعه اشعار تئوفیل گوتیه را در
دست اش دیدم... بالاخره ، روزی اشعاری را به من نشان داد که به طریق خاص خود سروده
«...بود.در آن اشعار به نظر من فکری وجود داشت،اما این فکر مبهم و آهنگ اشعار هم شگفت بود
سخنان این پیرمرد هر چند با فراموشی های پیران در هم آمیخته باشد بازهم تصوری از سراینده ی
آوازهای مالدورور» ترسیم می کند که در خور توجه است. به گفته ی همین مرد، لوتره آمون »
بارها از سردرد هایی شکایت می کرده که به قول خودش بر روح و خلق و خوی او تأثیر می نهاده
اند. بازهم به گفته ی همین پیرمرد، روزی لوتره آمون با اشاره به جوی آبی که شاگردان مدرسه در
آن غوطه می خورده اند گفته است :«من احتیاج فراوانی دارم که هرچه بیشتر مغز بیمارم را، با این
«.خنک کنم
بسیار در لوتره آمون وجود داشته است و گاه او خود نیز به آن پی می برده است.مخصوصن از
سردهای شدید که او را آزار می داده باید یاد کرد. وضع سلامت او نیز در آن ایام رضایت بخش
.نبوده است
لوتره آمون در سال 1865 دبیرستان را ترک گفت تا استراحت کند. تا سال 1868 از او نشانی
باقی نیست. کسی نمی داند در این سه سال بر او چه گذشته است و او در کجا زندگی کرده. در سال 1868
. او در پاریس آفتابی شد،اما نه به عنوان دانشجو، بلکه به عنوان مردی که اهل ادب است
می گویند که او در این سال به مونته ویده ئو بازگشته است و در حدود دو سال در آن دیار به سر
برده است و در سال 1867 از طریق بوردو به پاریس بازگشته. اما برای قبول این اظهارات دلیلی
موجود نیست. آن چه مسلم است این است که او در اوت 1868 نخستین سرود مالدورور را به
چاپخانه سپرد. این اثر بی آن که نام سراینده را آشکار کند در نوامبر همان سال انتشار یافت و لوتره
.آمون به فکر افتاد که سرود دوم را به چاپ برساند
معلوم نیست ناشری که قصد داشت سرود دوم را منتشر کند، با شاعر چه روابطی داشته است و از
:چه هنگام می را می شناخته. نظر این ناشر درباره ی لوتره آمون چنین است
او جوانی بلند قد،عصبی و سبزه بود.تکیده و پر کار بود. فقط شب هنگام ،زمانی که پشت پیانویش »
«.می نشست، شعر می گفت. عبارات اش را با موسیقی مطابقت می داد و کوتاه می کرد
.بین ناشر و لوتره آمون قرار بر این شده بود که مخارج نشر اثر را شاعر بپردازد و این کار نیز شد
وقتی کار چاپ به پایان رسید و نمونه ی اثر را برای شاعر فرستادند، وی با حیرت مشاهده کرد که
ناشر در کتاب خود را فقط چاپ کننده معرفی کرده است نه ناشر. در نامه ای که لوتره آمون به یکی
از دوستان اش نوشته، به این موضوع چنان اشاره شده است: «وقتی اثر به چاپ رسید،ناشر از
پخش آن خودداری کرد، زیرا در کتاب، زندگی با رنگ های بسیار تند و تلخ ترسیم شده ... ناشر از
«.مقدمات قضایی بیم داشت
سرود دوم مالدورور پخش نشد. این دفتر مانند دفتر اول شکلی خاص داشت که سبب می شد عده ای
بی شمار آن را نثر بشمارند. اما گروهی بودند که سروده های لوتره آمون را حماسه ای در زمینه ی
طغیان علیه زندگی می دانستند. گفته ای دیگر، این آثار را حماسه شر و بدی می شمارد، حماسه ای
.که به دست این نابغه اضطراب آور و با خطوط آتشین نوشته شده است
مقارن با زمانی که ناشر از پخش کتاب خودداری می کرد، ناشری دیگر که از چند سال پیش به
بلژیک پناهنده شده بود و در آن کشور آثاری را که فروش شان در فرانسه ممنوع بود ، می فروخت
، درصدد برآمد که سرود دوم مالدورور را در بلژیک و سوئیس به فروش برساند. این ناشر همان
.کسی بود که در فروش گل های بدی اثر شارل بودلر به وی کمک کرده بود
ناشر در نامه ی 27 اکتبر 1869 خود به لوتره آمون اعلام کرد که برای فروش اثر او آماده است و
.شرایط خود را نیز قید می کرد.اما وجود توافق این اثر مدت ها در انبار ناشر باقی ماند
لوتره آمون در نامه ای که در دوازدهم مارس 1870 نوشته، اعلام کرده است که روش خود را
تغییر داده است و از این پس در آثارش امید و آرزو و آرامش و خوشبختی و وظیفه را خواهد ستود
و ظرف ده روز آینده هم یک اثر شصت صفحه ای متشر خواهد کرد که مقدمه ی کار آینده اش
،خواهد بود. اما این کار انجام نشد و شاعر به جای چنین اقدامی که متضمن افکار گذشته اش بود
اشعاری را به چاپخانه سپرد که نه تنها گذشته اش را انکار نمی کرد بلکه مسوولیت هر کاری را نیز
.در برابر قانون به عهده می گرفت
نخستین جزوه ی این اشعار در آوریل و دومین جزوه در ژوئن 1870 انتشار یافت. اما این کوشش
دوام زیادی نداشت، زیرا شاعر در نوامبر 1870 در انزوا و خاموشی اتاقی که در یک هتل اجاره
کرده بود ،درگذشت. وی در آن زمان بیش از بیست و چهار سال نداشت و در نهایت گمنامی به سر
می برد. چهل سال گذشت تا آنکه از سال 1910 به بعد ،شعر او که گویی ضمیر ناخودآگاه
شاعر،چشمه ی فیاض آن بود،شناخته شد. لوتره آمون کشف شد و آثار او به عنوان یکی از مهم ترین
،آثار ادبی پذیرفته شد و سوررآلیست های فرانسه وی را به عنوان کسی که راه را بر آنان گشوده
.مورد تحسین قرار دادند
مرجع: رودکی- سال اول- شماره ی 5- بهمن ماه 1350
|