|
حق چاپ و برداشت مطالب بدون اجازه و نام بردن سایت دیگران و لینک مستقیم به صفحه ، ممنوع و تمامی حقوق ، برای سایت دیگران محفوظ است |
(تئوری ادبی و شعر (بخش دوم:گردآوری و ترجمه شهرام بشرا |
||
تئوری بنیادی •خیلی از مفسرین موافق این نیستند (6) . اگر چه در مجموع تئوری های زیادی از گذشته به جا مانده است : به شیوه ی دیوانه واری حدسی و قیاسی ، سیاسی ، مبهم و بی حاصل هستند . روشی تحمیلی که پر از توسل به مرشد بازی های مد روز و ویران کننده ی ادبیات بود . بخش های بزرگی از تئوری ادبی امروز به طرز غیر منطقی سر و ته است ، آن قدر عنوان نادرستی دارند که ارزش گره گشایی به وسیله ی فلاسفه را ندارند ، آن ها توهینی به شعور عمومی و تجربه ی عملی هستند . اما این روش های واقعیت و بحث مرتب آشکارا به وسیله ی کاستی های جامعه ی غربی آسیب دیده است و با متفکرانه کردن بی ارزش و نیرنگ بازی ها و جاهلیت آن همراه شده است (7) . شاید این شخصی و معتبر بودن آن چه که ادبیات با آن در طی دوره ها ستیز کرده است با یک ماتریالیزم فراگیر کنار زده شد . جامعه ی دانشگاهی با نیروهای بازاری سود جو ، وحشت زده شدند و .(ادبیات خودفروشی کرد ، از سوی وکلا و حسابدارها که توجهی به هنر نداشتند کلاه سر انتشاراتی ها رفت (7 بله اما یک حربه باقی ماند : خود ِ زبان . از نارسایی های مشهود خود زبان و رشد سردستی آن و رازهای آفرینش اصلی آن، ایمانی ایجاد می شود که " مفهوم " یک " توهم " بیش نیست ، یک بیهودگی است در میان بیهودگی ها ، رمزی که در خود شاخه شاخه می شود و هیچ پناهگاهی در جهان و یا علایق ما ندارد . شاید ،گروه های دانشگاهی انگلیسی که در آن ها نقد افراطی در اواخر سال های 60 و هفتاد رشد سرطانی داشت برای پاسداشت امیدها و کج فهمی های انجام شده ، کند عمل کردند . شاید این دانشگاهیان میانه گرا در زبان شناسی ، روانشناسی ، سیاست و زیبایی شناسی که امروزه لازم به نظر می رسد ، پرورده نشده بودند و همکاران دانشگاهی خود را کاملن دور از این ها یافتند . اما این وضع تغییر کرد و جریان های مخالف اکنون بین طرفین مباحثه به ویژه در منابع اینترنتی حرکت می کند . اما بقیه نباید با بی ملاحظگی موضوع را فراموش کنند -تئوری بنیادی در بسیاری از گروه های دانشگاهی و بیشماری از نشرهای ادبی سلطه دارد . اگر آثار شما به روز نباشند مورد اقبال قرار نمی گیرند . مطمئنن کافی نیست که بازار را بشناسید و سنت های رسمی درستی را اتخاذ کنید . می بینید که از شکست های پی در پی تان منزجر می شوید . اثر شما باید به روشنی نشانگر مولفه هایی درست باشد تا از نظر ریزبین ویراستاران عبور کند .این پند طعنه آمیز است ؟ به یاد داشته باشید که .منتشر شدن اثرهای شما به طور منظم ، نیاز به استراتژی اندیشمندانه بلند مدت و برنامه ریزی شده دارد شعرها باید اصیل باشند . در شاعر و شعر اولین نمودها به حساب می آید و در طی تمام مراحل گزینش ادامه پیدا می کند . اما دلیل دیگری برای توجه به تئوری وجود دارد . شعر کارگاه زبان است ، اولین راه موشکافانه و مبسوطی که خود را بیان می کنیم . و در شعر ، واسطه کلمات هستند . در نثر ممکن است همانطور که عمومن مرسوم است از عبارت های آماده استفاده شوند، که نیازهای دنیای پر مشغله است – اما شاعری در ترازی عمیق تر عمل می کند . یک تمایز ضروری بین شعر و نثر – و تنها تمایز : ارجاع به زیبایی شناسی برای موضوع ها است – که در بخش های ساختاری ، این توجه به طور پایا و مفصل قرار می گیرد . کلمه ها برای شاعر مفاهیم را در بر دارند ، کاربرد های به جا ، هم پیوندی ، دلالت معنایی ، وجه تسمیه ، تاریخچه ی کاربرد .درست و نادرست دارند . آن ها ایماژها ، حس ها ، ژرفاهای توهمی و رویه های تابناک را جادو می کنند ویژگی های شگفت انگیز آن ها ، بی پایان است و نباید درباره ی آن از بررسی های سطحی استفاده کرد . و هر ،ویژگی یی مانند مفهوم ، هم پیوندی ، وزن ، جذبه ، تداوم ، حالت ، بافت ، با ترکیب کلمه ها در عبارت ها خطوط ، قطعه ها و شعرهای کامل تغییر می کند . به غیر از این ویژگی ها شعر می تواند آفریده شود حتا اگر که انتها کاملن از پیش دیده نشود اما این از روش استقرار های مختلفی ناشی می شود که همواره گفتگویی دو سویه بین نویسنده و شعر است . تئوری بنیادی همیشه خیلی نامنسجم بوده است اما این جسارت را دارد که بپرسد در بیش تر نظریه های سنتی چه چیزی مد نظر است . زبان در خدمت چه هدفی است ؟ چطور بین خود ما و دنیای خارج ارتباط می دهد ؟ وقتی از دید بازه هایی مانند زبان شناسی ، روانشناسی و جامعه شناسی زبان را نگاه می کنیم چه رخ می دهد ؟ ،حتا اگر نقد بنیادی که برای خرید رفته بود با فلسفه ی اروپایی همراه یادداشت های قابل فهم به خانه بازگردد یک شیوه باید اجرا شود (9) . فلسفه ی اروپایی می تواند به طور قابل توجهی شفاف باشد ، سرشار از بینش ها :و تخیلات اما برای استفاده ی منطقی ، به آموزش دراز مدتی نیاز داریم . نقد بنیادی از این زوایا گذر می کند مفاهیمی که از آن ها استفاده می شود ، نام هایی که بی ارزش شده اند و تمامی آن چه که در شیوه ای دانشگاهی و نادرست لفافه شده است . شاید آن ها خودشان را بیش از اندازه در این بیشه های کلامی گم کرده اند اما نقد بنیادی در دریافت های درونی و بنیانی آن ها اشتباه نمی کند . زبان مقوله ای مهم است و سزاوار مطالعه ی پیگیر از سوی نقد بنیادی . مطمئنن نقد بنیادی در انتخاب مدافعان آن ها - روانشناسی ، نشانه شناسی ، ساختارگرایی ، پسا ساختارگرایی و مارکسیسم - لغزش یافته است ، اما کشف در صورتی ارزشمند ،است که به طور مناسبی هدایت شود. معانی بیان ، هرمنوتیک ( علم تفسیر متن ها ) ، تئوری استعاره روانشناسی کامل ، کارکرد ذهن و دانش قابل درک ، نقش کلیدی را برای نویسندگان اجرا می کنند ، گر چه تنها .موردی است که باید از به بازی گرفتن خدا دست نگه دارد و فعالیت های دنیایی و انسانی تر را در نظر بگیرند آن چه را که این دیدگاه های نوین پیش می کشند می توانیم در این جا ببینیم . گروه های نقد ، تئوری هایی را .نشان می دهند که کارا هستند. با این حال دو گروه سنتی و شاید ریشه دار در مخالفت با تئوری باقی می مانند یکی بحث می کند که تئوری ادبی غیر ضروری ، نا کارا ، محدود کننده و واگشت گرا است . دومین گروه استدلال می کند که تئوری بیش تر آسیب رسانیده است تا این که برای نقد ادبی قرن بیستم مفید باشد . حالا به این دو .گروه می پردازیمتئوری لازم نیست•،نوشتن مهارتی ست که با رقابت و تمرین آموخته می شود (10) . و در این دنیای ناملایم انتشارت بازاری داستان بلند ، راهنماها ، زندگی نامه ها و مقاله های ویژه راه شان را بر اساس شایستگی های آگاهانه باز می .کنند ، نه تئوری های بنیادی . در واقع چیزی که بافت اش را نشان می دهد تنها می تواند ناپخته و یا نیمه تمام باشد این به آن مفهوم نیست که تئوری نامربوط یا ی فایده است . تئوری در بنیادی ترین شکل اش ، آن گفتارهای عملی که نویسنده ها در ذهن شان نگه می دارند – حفظ نقطه نظر– کاربرد خواسته های زیبایی شناسی ، برای .شکل مناسب و کشش حسی است شکی نیست که تئوری هم محدودیت های خودش را دارد . پنج دقیقه توضیح عملی بهتر از یک ساعت -دستورالعمل خواندن است و پهنه های وسیعی از مهارت های روزمره هست – چشیدن غذا ، دوچرخه سواری که به طور ویژه زبان در آن جا محدود است (11). اما این ضعف بیش تر از زبان است تا از تئوری و اگر تئوری .از زبانی که به کار می برد بهتر نیست اما از آن بدتر هم نیست اما با این حال تئوری تحت شرایط خودش مفهوم دارد یعنی نه تنها باید " واقعیت " ها را تشریح کند بلکه آن ها را در یک کل بزرگ تر ، مستقل و خود ارجاع ترکیب کند . البته خطراتی در یک چنین نقطه نظر انسجامی حقیقت وجود دارد . اما یک تئوری که با چرب زبانی همه چیز را شرح دهد یک تئوری نیست بلکه یک چیز خیالی ست . ایده ها با مخالفت رشد می یابند ، با سنجش بر اساس تجربه و در دنیا چیزی نیست که رها از فرض .ها و طرفداری ها باشد اما همکاری نزدیکتر شاید ما را به غیر متقاعد کندتئوری بی فایده است•اما نه تنها تئوری لازم نیست بلکه بحث می شود که بی فایده هم هست . ببینید که چه تئوری هایی به راه خودشان ادامه داده اند – هومر ، کالیداسا ، دو فو ، ریومی ، شکسپیر – باسک در اوج کارکرد مراکز هنری و ادبی مورد تعرض قرار نگرفتند. در دوره ی ما شاید نمایش های پر زرق وبرق بازار ادبی برقرار باشد اما مسیر ادبیات انگلیسی اکثرن تغییری نمی کند . فن آوری های جدید و تئوری ها فعالانه زمینه های علمی را دگرگون می کنند و از شواهد در این مورد ، میکروسکوپ الکترونی است – اما در هنرها چنین نیرویی وجود .ندارد آیا این واقعیت دارد ؟ به هر حال نویسندگان گذشته ، علیرغم مجامع نقد مختلفی که بود ، به شهرت خود بی اعتنا بودند . تئوری ها بی شک کامل نبودند اما چشم اندازها و بینش های جدیدی می دادند که به ما ارث رسیده است . اغلب مقام یک نویسنده به هیچ طریقی بر همعصران اش روشن نبود . موفقیت ، محبوبیت به زندگی آن چه را طالب آن است می دهد - بله اما مردم بسیار دمدمی مزاج اند و بیشتر نویسندگان از دوره های بی توجهی و تحقیر عبور کرده اند . قدرشناسی از نویسنده وقتی که اثر خوانده و روی آن بحث می شود رشد می کند و واژگان این بحث ، همان تئوری است چیزی که به اثر افزوده می شود . ما اثر را نمی خوانیم که آن را ارزیابی کنیم بلکه برای لذت می خوانیم و برای درک اندکی بهتر از زندگی خود (12) . این تشخیص عناصر معرف در آثار بزرگ شاهدی بر قدرت ما در انتزاع ، تعمیم ، برگرفتن ایده ها و مفاهیم است – تا در کوتاه مدت .تئوری ها را بنا کنیم و آن ها را بیازماییمتئوری گمراه کننده است •در ابتدا ما برای درک یک شعر تلاش می کنیم ، سپس از خودمان می پرسیم چه چیزی خوب است ، چه چیزی بد .است و چرا . اما تقریبن همیشه در کتاب ها ، مقاله های مجله ها و روزنامه ها یک بحث گردشی پیش می آید شعر توسط یک شاعر مهم نوشته شده بود . ما این را می دانیم چون تئوری ادبی نیز آن را به صراحت اعلام می کند . نویسنده های مهم شعرهای مهم می نویسند . پس ما می توانیم با ارزیابی شعر مورد سوال گذر کنیم و .به سادگی با نشان دادن این که چگونه آن شعر با مبانی تئوری رایج همخوانی دارد دانش خود را به رخ بکشیم محبوبیت آن ها را با ارزش نویسندهX ، Y یا Zدر حقیقت ما بدون نقد از اثر می گذریم چون پروفسور مشخص کرده است و ما اگر بخواهیم در شغل دانشگاهی مان پیشرفت داشته باشیم باید با نظر آن ها و با جامعه .ی اکثریت ادبی همسو باشیم از بخش اعظم این مورد نمی شود اجتناب کرد و مجله های حاضر به طور طبیعی دنبال نقطه نظرهای مدرن هستند . اما هنوز تئوری ها نیاز به آزمودن دارند تا ثابت شود که در واقع چرا واقعن از جنبه های یک شعر لذت می بریم . باید بدانیم که الف ) چرا یک تئوری بهتر از دیگر تئوری ها علاقه ی ما را به یک اثر تشریح می کند ب ) و این تئوری کاملن این علاقه را توضیح دهد پ ) و این تئوری تمام جنبه های کیفیت شعر را باز کند . اگر تئوری در این زمینه ها شکست بخورد به دیدگاه انتقادی معقولانه ای نیاز دارد که تئوری را وارسی و اصلاح کند . تئوری به آزمودن مکرر نیاز دارد و نه دست یازیدن به صلاحیت ها . این چیزی است که تئوری را معتبر و .قابل اتکا می کندتئوری واگشت گرایانه است •اما موردی که عمومیت کمتری دارد هم مورد بحث قرار می گیرد . تئوری مخرب است ، عمومیتی است از یک سری اثرهای ادبی واقعی و بنابراین واگشت گرا است (13) . مشخص کنید که در تراژدی های بسیار متفاوت سوفوکل ، شکسپیر و راسین چه چیزی مشترک است اما در این صورت معیار بسیار ضعیفی داریم که با آن دیگرنمایشنامه ها را بسنجیم . ما روش هایی را که این کارهای بزرگ از ژانر و توقع های دوره ی خودشان .بازتاب دادند و رشد یافتند ، از دست می دهیم البته این طور است ولی تئوری یک تعمیم ساده نیست . نیوتن به خاطر این بزرگ داشته نمی شود که مشاهده کرد که اجسام بدون اختلافی به زمین می افتند ، بلکه به پاس شهود و جانشانی قوانین عام اش درباره ی حرکت – قوانینی که واضح نبودند اما با هم پیوند یافتند و پدیده های بسیار متفاوتی را شرح دادند . به طور سنتی علم جستجویی برای روابط تغییر ناپذیر و مقرراتی است که وقتی پدیده ها با روش هایی که توسط گروه های مربوطه اعلام شده است مطالعه می شود ، پدیدار می گردد . شاید اکنون درکی از این که دیدگاه واگشت گرایانه در مورد تئوری برای رفتار اجتماعی و زیستی بد عمل می کند به وجود آمده باشد . اما تئوری ها هر چه را که نمایش بدهند در سطح متفاوتی از آن چه که پدیده هایی که تشریح شان می نمایند ، عمل می کنند و به الزامات متفاوتی .بستگی دارند : همسازی ، قدرت تفسیر ، بسط پذیری ، سادگی و آراستگی ادبیات ، علم نیست . ما در تئوری ادبی به دنبال نتایج تکراری آزمایش های علمی نیستیم و از آن انتظار انجام پیشگویی را هم نداریم . اما از آن روشنگری را می خواهیم ، نظری عمیق تر و مشروح تر از گذشته . و برای تعریف آن، که الزام جداگانه ای است ، این مشکلات دقت و مشخص سازی های نامبهم ، پیش تر توسط ،ویتگنشتاین با تئوری بازی ها مورد اشاره قرار گرفت . اگر ما درونن به عظمت شکسپیر اذعان داشته باشیم تئوری ادبی است که برای این شهود جایگاهی وسیع تر و یک نام دست و پا می کند . تئوری آن شهود را در .سطحی وسیع تر ، عینیت و بسط می دهدتئوری دست و پاگیر است •آیا بدون در نظر گرفتن تایید جنبه های مثبت به این دلیل که تئوری معیار مناسبی را برای قضاوت به کار نمی گیرد می توانیم از تئوری غافل شویم ؟ بی شک : تاریخ پر بوده از نویسندگانی که در زمان زندگی شان مورد توجه قرار نگرفتند و بعدها اهمیت یافتند : لئوپاردی ، هاپکینز ، والجو ، و غیره . گر چه تئوری نبود که این شناخت افراد را به تاخیر افکند اما کوته بینی سلیقه ای آن چیزی است که تئوری با دیدگاه های .وسیع تر خود در جستجوی غلبه بر آن است شاید تئوری چنین آزادی و دگر اندیشی را نداشته باشد اما آیا قهر آمیز و انحصارگرا نیست ؟ پس خرد گریز ها بحث می کند که علم واقعی توسط هیات حاکمه ی علم(Paul Feyerabend )به بحث می نشینند . پل فیربند .سرکوب می گردد ، نهادی که مانند کلیسای مسیحی قرون وسطایی خود مختار و غیر دموکراتیک عمل می کند رولان بارت بر روی روش مارکسیست بحث می کند که ایدئولوژی ، مفهوم را ایجاد می کند .میشل فوکو زبان را وسیله ای از سرکوبی ( فرو داشت ) وضعیت می داند ،شواهدی گرد آوری شد ، شاید بیش تر با روش بیان مثال تا ارائه ی برهان . و مطمئنن علم از گروه های خود عملکرد خود و سرشت ایمانی خود حفاظت می کند . عینیت مقاله ی علمی فریبی بیش نیست ، یک لفاظی جهت عمومیت بخشیدن به یافته های شخصی تحت نمود پشتیبانی فداکارانه ی دانش . اما در این صورت زبان شبکه ی پیچیده ای از برهمکنش های معنا شناختی است که در آن تفاوت فاحشی بین فرد و جامعه یا بین معنای لغت .(و معنای استعاری نیست (14 اما علاوه بر این و خیلی مهم ، زبان یک ساختار اجتماعی است و یک نمود جمعی ، علاوه بر آن تناقض های ما بین واقعیت و تخیل خیلی زود رخ می نماید ، موضوعی که جان دیویدسن با آن به تئوری مفهوم " بسیار متفاوت خود اعتبار بخشید . آیا چنین تناقض هایی آشکار می گردد ؟ نه با هر وسعت " قابل مشاهده ای . پس چه چیزی برای خرد ستیز ها باقی می ماند ؟ آن ها فرض می کنند که ما همه از توهم های جمعی و پایداری رنج می بریم که روانکاو ها مدعی هستند آن را درک و درمان می کنند . شاهد این توهم چیست هیچ ؛ هیچ شاهدی نخواهد بود مگر این که اَبَر – من ِ همیشه حیله گر تمام دانش ناهنجار ما را پاک کند . پس ؟ .(آن گاه : به سوی درمان های روانکاوها می رویم و آن ها را به همان اندازه ناموجود می یابیم (15کژ-راهنمای نقد •پس بر مبنای دومین گروه مباحثه ها ، نقد ادبی از وظیفه ی درست اش توسط یک فوق پشتیبان بر تئوری نقد منحرف شده است . آیا این طور است ؟ شاید بله ، اما با این شرط . این تئوری نیست که نقد را سرگردان کرده است بلکه تئوری های غلط است . بسیاری دانشجویان به کمبودهای تئوری های پیشین ادبی اشاره دارند اما کوشش های اندکی برای بهتر ساختن تئوری ها انجام شده است . اصالت انسان ( اومانیسم ) با اعتقاد درونی به قابلیت کمال پذیری انسان ، نقد نو با روانشناسی ساده لوحانه اش ، ساختارگرایی با قیاس های ریاضی اش بین ادبیات و جامعه ، نشانه شناسی که آغازگرش را به اشتباه خوانده است ، پسا ساختارگراها با تئوری هایی مخالف شعور جمعی و مآخذ ذکر شده – آیا مطمئنن این ها باید نابود بشوند ؟ شاید این دستورالعمل دانشگاهی بوده باشد که حس می شود منفعتی از ماهیگیری در این آب های مشکل دار به دست نمی آید . یا افزایش تخصص گرایی در دوره ی دانشگاه که دانشجویان را در پله های ترقی .انگشت شمار شغل شان نگه می دارد ولی در تمام دوره ی قرن بیستم تئوری کاملن مناسبی موجود نبوده است . زیبایی شناسی به راحتی قابل مطالعه نیست و در دانشگاه های آنگلو – امریکایی ِ فلسفه رایج نشده است ، اما دانشجوهای ادبیات باید از .فیلسوف هایی که کالریج از آن ها الهام گرفت شروع کنند . باید کالین وود یا دوی یا کازیرر را بخوانند .یا به سادگی از خودشان سوال کنند به چه اثر خوب معنوی یا عملی یا اخلاقی یک جایزه ی دانشگاهی در ادبیات انگلیسی اهدا شدنتیجه گیری : جایگاه تئوری •به چه نتیجه ای می توانیم برسیم ؟ بررسی دوباره ی دگرگون پذیری تئوری ها و نقد قرن گذشته ؟ چگونه می توانیم احتمالن از این نکته ها در نوشتن شعر کمک بگیریم ؟ :با روش های زیر الف )تئوری ما را ملزم می نماید با دیدگاه وسیع تری نظر کنیم . ادبیات با مبانیی در زیبایی شناسی شروع می کند ، ادراکی که در آن بیان ، هدف ، پایبندی به زندگی و جنبه های قراردادی همه نقش خود را بازی می کنند. ما شاعرانی داشته ایم که ژرف اندیشی می کردند و به شیوه ی قانع کننده ای از موارد مهم عمیق و جاودان می نوشتند . حداقل درباره ی اعتبار نقد بنیادی میتوان گفت که به طور جدی موضوع های فلسفی درگیر را برگزیده .و هنوز هم برمی گزیند ب )گر چه تمام تئوری های مدرن تنها در جهت گیج کردن و بی علاقه نمودن نویسنده ی معاصر عمل می کنند اما پرسش های مهمی پیش می آید . به همین دلیل بخش تئوری موضوع را برای ارزیابی نقدی مهیا می کند و .اثرهای قلابی را از کارهای قابل چاپ جدا می نماید و ریشه های روشنفکری را برمی کند پ)موضوع هایی را که تئوری ادبی امروزین ادعای نظارت بر آن ها را دارد در جایگاه خودشان زمینه های شگفت انگیزی هستند . مطالعه ی آن ها درک ما را از جهان ، غنا، عمق و نیرو می بخشد . آن نوشتن که از موضوع های بزرگ تر در بی خبری می ماند خود را به کوته بینی محکوم می نماید ، نه برای دوره ی حاضر جذبه دارد و نه دوره های دیگر . شکی نیست که موضوعات اشاره شده پیچیده تر از آن هستند که در کمال خود درک شوند اما این نوشته ها خواننده را قادر می سازد که موضوعات بنیادی در افزایش آگاهی شان در دسترس .تر گردد ت)در حقیقت برخلاف نامیدن " بازدارنده " به تئوری ، درک درستی از تئوری تجربه ی آزادی بزرگی . قواعد .همه در تئوری ریشه دارند که نویسنده باید درک کند تا از دنباله روی کورکورانه رهایی یابد ث) و تئوری می تواند وسیله ی بهتر نوشتن باشد . کسی که در آغاز راه است هر چه که بیندیشد ، ایده ها و نظرات اش از جایی نشات می گیرند و خود – آشکاری آن معمولن سطحی و اندیشه ی آزمون نشده ی عمومی است . اومانیسم الهام بخش بود اما در برابر تغییر کمر خم نکرد . تئوری بنیادی به واقعیت های معاصر نزدیک تر است اما در جزییات کم ارزش است . هر دوی این ها به هرمنوتیک و دید عمیق تری از کارکرد انسانی می رسند که اکنون علم در حال توسعه ی آن است . این که ما از خود چه ادراکی داریم و از جهان آن چیزی است که درباره ی آن می نویسیم و این درک در پایان به نگرش ها ، جهان بینی ها و فلسفه ها نیاز دارد . در ناچیزترین آن ، تئوری به عنوان یک پیشگیری کننده از پس و پیش رفتن و کسل کنندگی دارد و چیزی را برای یکرنگ .سازی الهامی که هنرمندان در آثارشان جستجو می کنند مهیا می سازد اما نه فقط هنرمندان که همه ی ما موجوداتی اجتماعی هستیم . ارتباط ، بسیار لازم و غریزی برای ما است و می تواند به خوبی یا نامناسب انجام شود که در نتیجه هنر به طور اجتناب ناپذیری در تمام فعالیت های بشر وارد می شود . کوشش های بسیاری این قرن را برای شناخت ویژگی هایی که هنر را از غیر هنر جدا می کند انجام شده است ، هنر اصیل از هنر دست دوم . این کوشش ها شکست خورده است . هنر بسیار متنوع و فراگیر تر از آن .است که فصل بندی شود اما هیچ بحثی در مورد استاندارد ها یا برای برای انجام درست چیزی که به هر حال گریزی از آن نیست نمی باشد . شکی نیست که بسیاری از کیفیت های انسانی را مورد خطاب قرار می دهد و به ضعف های انسانی ما می پردازد . گر چه تخیل یک امتیاز شخصی نیست اما میراثی با خواسته ها و مسوولیت هایی است که از .طریق آن جغرافیای منزلگاه مشترک مان را می آموزیممراجع • |